« بعثت پیامبر صلی الله و اهداف آندرمان بیماری ناسزاگویی با اخلاق امام کاظم(علیه السلام) »

در مدح امام کاظم علیه السلام 

 

امام موسی کاظم

 

گوشه ی دخمه خلوتی دارد

کوه طورش همین سیه چال است

نمکِ آخرِ مناجاتش

روضه های شهید گودال است

 

 

توبه می کرد جای مردم شهر

گریه می کرد جای ما و شما

پسر فاطمه دعا می خواند

نیمه شب ها برای ما و شما

 

 

هر دلی عاشق نگاهش شد

خالی از تیره گی و زشتی شد

در کنار ضریح چشمانش

زن بدکاره ای بهشتی شد

 

 

زن رقاصه را به راه آورد

عارف حق، جدا ز غیرش کرد

پشت آن میله های فولادی

این چنین عاقبت به خیرش کرد

 

 

با رکوع و سجود فاطمی اش

شیوه ی بندگی به او آموخت

با نگاه پر از محبت خود

حکمت زندگی به او آموخت

 

 

ساق پایش شکستگی دارد

داد می زد ز درد، سجاده

غل و زنجیرها اجازه دهید

در قنوتش به زحمت افتاده 

 

 

درد تا مغز استخوان می رفت

با لب تشنه تا لگد می خورد

رسم این خانواده است انگار

چقدر بی هوا لگد می خورد

وحید قاسمی

 

🔹🔹🔹

 

ناله و فریاد من سودی به حال من ندارد

از که آزادی بخواهم این قفس روزن ندارد

 

زخم گردن، جسم نیلی، پای خون آلوده گوید

آسمان زندانیی مظلوم تر از من ندارد

 

آن چنان افتاده ام از پا در این زندان که دیگر

دست من تابی که غل بردارد از گردن ندارد

 

کس نگوید آخر ای بیداد گر صیاد بس کن

مرغ بال و پر شسکته در قفس کشتن ندارد

 

طور زندان، آه آتش، اشک مونس، ناله همدم

موسی این حال و هوا در وادی اَیمن ندارد

 

دوستان یاد آورید از گریه ویران نشینی

کو تسلائی به غیر از خنده دشمن ندارد

 

نیست یکسان حبس تاریک من و زندان یوسف

او چو من آثار زنجیر ستم بر تن ندارد

 

او دگر نشکسته در هم استخوان ساق پایش

او دگر در گوشه مطموره ها مسکن ندارد

استاد سازگار

🔹🔹🔹

 

به حيرت می كشاند صحبت از نامش سخن راهم

گرفتار خودش كرده است لطفش مثل من را هم

 

وضو كه جای خود دارد برای بردن نامش

هزاران بار شستم با گلاب امشب دهن را هم

 

 نشان از پنج تن دارد چه در حسن و چه در غربت

در آورده است اين آقا غمش اشک حسن راهم

 

 برای آنكه تصويری بسازد ذهنت از روضه

اضافه كنبه زندانی، سيه چال و زدن را هم

 

 يهودی، تازيانه، ضربه ی سيلی، غل و زنجير

اضافه كن به اينها ناسزای بد دهن راهم

 

برای جد خود اغلب چنين او روضه ميخواند

به غارت برده از جدم پليدی پيرهن را هم

 

 غريب عطشان، غريب عريان، غريبِ بی كس و تنها

اضافه كن به القابش غريب بی كفن را هم

محسن صرامی

 

🔹🔹🔹

 

خدایا آرزو دارم ببینم بچه هایم را

در این خلوت اجابت کن دوباره ربنایم را

 

ندارد فرق چندانی برایم روز و شب دیگر

از این رو که نمی بینم رخ ماه رضایم را

 

دلم تنگ است میخواهم کنار دخترم باشم

چه می شد باز بر دوشم بیاندازد عبایم را

 

نشد امروز دستم را بگیرد گرم در دستش

ولی یک روز می گیرد غریبانه عزایم را

 

دعا کردم برای حال زندانبان ولی افسوس

تلافی کرد با شلاّق همواره دعایم را

 

بلائی بر سرم آورد این جا سندی نامرد

که جز مردن نمیبینم در این دنیا شفایم را

 

ندارد روزنی زندان امان از دست زندانبان

که با زنجیر غم بسته گلوی بی صدایم را

 

ندارم قوتی حتی که برخیزم به روی پا

فشارِضربه ی پایی شکسته ساقِ پایم را

 

غریب و‌ تشنه و زخمی به فکر همسر و فرزند

“بیا‌ مادر، بیا مادر” ببینی کربلایم را

 

محمدحسن بیات لو 


موضوعات: مناسبتها, اشعار
   پنجشنبه 23 فروردین 1397


فرم در حال بارگذاری ...

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 46
  • دیروز: 317
  • 7 روز قبل: 2866
  • 1 ماه قبل: 5537
  • کل بازدیدها: 126255
رتبه وبلاگ
  • رتبه کل دیروز: 20
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کل 5 روز گذشته: 37
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کل 90 روز گذشته: 29
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
 
اربعین