فرهنگ نامگذاری 

 

در فرهنگ ایرانی و اسلامی ما بر نامگذاری فرزند تاکید بسیار شده است و همواره به پدر و مادر سفارش شده که نام های نیکو بر فرزندان خود بگذارند اما امروزه نامگذاری فرزند برای پدران و مادران جوان اهمیت بسیار زیادی پیدا کرده و همواره علاقه دارند نام فرزند خود را یک نام خاص بگذارند که کمتر شنیده شده باشد . به همین جهت ثبت احوال پر شده از نام هایی که شاید تا دیروز هیچ کسی روی فرزندان خود نمی گذاشت اما امروزه پدر و مادر با افتخار نام عجیب و غریب فرزند خود را صدا می زنند که شنونده نمی دانند این نام ، نام فرزند پسر است یا نام فرزند دختر .
عده ای از والدین علت نامگذاری عجیب و غریب فرزندشان را ایرانی بودن نام می خو اند و می گویند مگر ما عرب هستیم که نام اعراب را بر فرزندانمان بکذاریم اما غافل از این که نام  هویت فردا تشکیل می دهد و از زمان تولد تا مرگ همراه اوست و شاید به همین دلیل است که اولین وظیفه پدر و مادر انتخاب نام نیکو است .۱

 

ابن عباس از پیامبر صلی الله نقل می کند که فرمود ؛ حق فرزند بر پدر و مادر آن است که نام خوبی بر آن ها بنهد و به بهترین شکل تربیتش نماید

ربعی بن عبدالله گوید : به امام صادق علیه السلام عرض کردم فدایت شوم ما فرزندان خود را به نام شما و پدران شما می نامیم ، آیا این عمل به حال ما سودمند است ؟ 

امام فرمود آری ! بخدا قسم ! مگر دین چیزی به جز مهر ورزیدن و بغض تنفر است ؟ ۳

 

محمد بن سنان از یعقوب سراج روایت کرده ؛ روزی به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم ، دیدم آن حضرت بالای سر فرزند خود امام موسی _  که در گهواره بود _ ایستاده است و مدتی طولانی به آهستگی با او سخن می گفت ، کناری نشستم تا امام صادق علیه السلام از سخن گفتن با فرزندش فارغ شد . در این هنگام از جا برخاستم امام به من فرمود : « به نزدم مولای خود درآی و بر او سلام کن ، پس به او نزدیک شدم و سلام کردم ، امام کاظم علیه السلام به نیکویی سلام مرا پاسخ گفت و فرمود ؛ برو نامی را که دیروز بر دخترت نهاده ای عوض کن . زیرا خداوند آن نام را دشمن می دارد .یعقوب گوید : صاحب دختری شده بودم و نامش را حمیرا گذاشته بودم .

آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود ؛ به دستوری که گفته شد عمل کن که رشد و هدایت تو در آن است .»۴ 

 

 

۱_ نوشته شده به قلم عبدی متین 

۲_ دیده شده در کتاب حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام ، مقدمه آیت الله معرفت ، تالیف محمد جواد مروجی طبسی ، ص ۳۸ ، به نقل از کنز العمال ، ج ۱۶ ، ص ۴۷۷.

۳_ همان ، به نقل ازمستدرک الوسایل، ج ۱۵ ، ص ۱۲۹ .

۴_  همان ، به نقل از بحارالانوار ، ج ۴۸ ، ص ۱۹ . و مستدرک الوسایل ، ج ۱۵ ، ص ۱۲۸ .

 

   سه شنبه 26 مرداد 13952 نظر »

 

 

در حـریم قدسیت بـال مـناجاتی بـده

گنـــبدت دل می بـرد وقـت ملاقاتی بـده

 

دست هایم خالی از پیش است ســوغاتی بـده

من فقیرم تکه نـانی بهـــر خــیراتی بــده

 

از کـــنار تــو گــدا با دست خالی رد نشد

نیست عاقل هر کسی دیوانه ی مشهد نشد

 

از دم گـرمت مسـیحا صـاحبِ دم می شود

بی تو باشم حضرت خورشید سردم می شود

 

نـان بـرای بـردن و خوردن فراهم می شود

مـن زیـادیم فقط از سـفره ات کم می شود

 

مـا لب تشنه لب دریایمان پیش شماست

هر کجا باشیم هم یک پایمان پیش شـماست

 

این حرم را چشــمهای تــار می خواهد چه کار؟

پنجــره فــولاد تـو بیمار می خـواهد چه کار؟

 

دل به تو بسته طناب دار می خــواهد چه کار؟

خوب مداوایش کند اسرار می خواهد چه کار؟

 

پنـجره فـولاد تـو بیـمار را آورده اســـت

تو جوابـش را بده دکــتر جوابش کرده است

 

بر خلاف دست، چشمم پر تر  از این حرف هاست

آب  سقا خانه ات  تب بُرتر  از این حرف هاست

 

این گرفتارت شدن ها حُر تر از این حــرف هاست

نان  بدون  عشق  تو  آجرتر از این حرف هاست

 

در رواق تـو تـمامی جـهان جــا می شـود

زودتـر از گـفتن حاجت گـــره وا می شــود

 

راه افتادی و زیـر پات ایــــران ساخـتند

تکه ای از خاک ایران را خراسان سـاختـند

 

با وجود تو در این کشور مسلمان سـاختند

تو همان لطفی که در پاسخ به سلمان ساختند

 

در نگه داری تو خود را نشــان دادیم  ما

تـا ابد مدیون زنهای سنابادیم ما

 

صابر خراسانی 

   شنبه 23 مرداد 13951 نظر »

باران

 


بلی من نیستم باران
ولیکن با صدای ناز و آرامش
و با میلاد گلها در حریر نرم دامانش
و بوی خاک نم خورده
و با آواز خیس نوبهارانش
همیشه تا ابد من نیز هم نامم
بلی من نیستم باران
وبا آن دانه های کوچک و زیبا
که در حوض میان خانه می افتند، همچون موج دریاها
صدای درهمو پر شور گنجشکان
وجوی کوچک آبی، به راه افتاده بر روی موزائک ها
همیشه تا ابد من نیز هم نامم
بلی من نیستم باران
طنین غرش و فریاد رعد آسا
و ترس گرم و مطبوعی از این غرش زیبا
که مژده از طراوت های بیش و بیشتر دارد
وبا عطر لطیف یاس و شب بو و اقاقیها
همیشه تا ابد من نیز هم نامم
بلی من نیستم باران…..

 

محدثه شفاعت ،طلبه فارغ التحصیل .

   دوشنبه 18 مرداد 13957 نظر »

هشدار 

 

ای دخت و زن مسلمه و بد پوشش
بر شیوه کفر از چه داری کوشش

 

آن کفر که در جهاد حق و باطل
گشته به هزاران گل لاله قاتل

 

کفری که به تارو پود مردان خدا
بس ریخته سم و زهر شیمی ز هوا

 

کفری که پلید و پست و همجنس گراست
خائن به خود و خدا و حق زنهاست

 

آن کفر که خصم قاضی وجدان است
کودک کش و ویرانگر و وحشی سان است

 

تحقیر قداست زنهایند
فرعون زمان و دشمن تقوایند

 

موسی و مسیحند از آنان شاکی
غرقند به فسق و فتنه و هتاکی

 

والله که مشرکان محضند کنون
تثلیث کند قهر خدا را افزون

 

آنان ز ندای حق گریزان باشند
خصمانه حق و مکتب قرآن باشند

 


شعر مرحوم حاج حبیب الله نصرت زادگان ، پدر استاد الهام نصرت زادگان .

   شنبه 16 مرداد 13952 نظر »

خواهرم …..

 

تا سر زلفت نمایی خواهرم 

غافل از خویش و خدایی خواهرم 

 

جلوه آرایش و اجزای تن 

گویدت بی محتوایی خواهرم 

 

بر حدود دین و راه نور حق 

تا به کی بی اعتنایی خواهرم 

 

تا به کی چون اکثر کفر و نفاق 

پرده زاسرارت گشایی خواهرم 

 

گر مسلمانی ، چرا چون ملحدان 

تن به مردان می نمایی خواهرم 

 

جامه های تنگ و چون عوُرَت ، به تن 

هست بر جانت جفایی خواهرم

 

گشته ای اغفال از لامذهبان 

چون به سِیرِ قهقرایی خواهرم

 

پوششت امر خدای داور است 

از چه رو کافر نمایی خواهرم 

 

حکم قرآن است و دانشگاه دین 

امتحان باشد ،نهایی، خواهرم

 

نیست جز توبه ره نور نجات 

خواه از خالق شفایی ، خواهرم 

 

هست دنیا چون پُل و ما رهگذر 

رهروِ دارِ بقایی خواهرم 

 

انتخاب نار یا جنّت بود 

وای اگر از خود رضایی خواهرم 

ادامه »

کلیدواژه ها: بد حجابی, خواهرم, ندای حق
   جمعه 8 مرداد 13951 نظر »

شهر قم 

 

شهرها انگشترند و «قم» ، نگين

قم، هماره حجّت روى زمين 

تربت قم، قبله عشق و وفاست

شهر علم وشهر ايمان و صفاست 

مرقد معصومه «ع» چشم شهر ما

مهر او جانهاى ما را كهربا 

دخترى از اهل بيت آفتاب

وارث درّ حيا، گنج حجاب 

در حريمش مرغ دل پر مى زند

هر گرفتار آمده، در مى زند 

هر دلى اينجاست مجذوب حرم

جان، اسير رشته جود وكرم 

اين حرم باشد ملائك را مطاف

زائران را ارمغان، عشق و عفاف 

ديده پاكان به قبرش دوخته

عصمت و پاكى از آن آموخته 

حوزه قم هاله اى بر گِرد آن

فقه و احكام خدا را مرزبان 

قم هميشه رفته راه مستقيم

بوده در مهد هدايتها مقيم 

شهر خون، شهر شرف، شهر جهاد

شهر فقه و حوزه، علم و اجتهاد 

هركجا را هر چه سيرت داده اند

اهل قم را هم بصيرت داده اند 

نقطه قاف قيامند اهل قم

برق تيغ بى نيامند اهل قم 

اهل قم ز اوّل ولايت داشتند

در دل و در ديده آيت داشتند 

اهل قم از ياوران «قائم» اند

درقيام و پيشتازى دائمند 

دختر موسى بن جعفر «ع» را درود

كز عناياتش تراويد اين سرود

 

جواد محدثی

 

 

   چهارشنبه 6 مرداد 13951 نظر »

این شعر یک یادبود است از  آن نوجوان ۱۲ ساله که توسط داعش به قتل رسید

 

 

 

«طاقت نداشتم تصاویر خبر رو کامل ببینم. ولی هنوز چهره ی معصومش که از گلوش خون جاری بود لحظه ای ازجلوی چشمم کنار نمیره»

 

کودکانه


کودک شاد و بادبادک و باد

کودکانند از قفس آزاد

 

هر نفس چون کبوتران رها

میپرند شادمانه بر هر جا

 

کودکان خستگی نمی دانند

چون گل نو شکفته شادانند

 

کودکان از برای مهرو وفا

چون قناری ترانه میخوانند

 

هر کجا پایی می‌نهند دلها

می رهانند چون نسیم از بند

 

زندگی در نگاه آنها هست

خوب و شیرین مثال یک لبخند

 

نوشته شده به قلم محدثه شفاعت . 

   یکشنبه 3 مرداد 13954 نظر »

آقا جان می دانم کجایی

 

 

پیش تر از این ها وقتی صاحب الامر ،مهدی فاطمه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را یاد می کردی، سوال همیشگی کجایی آقا جان بر دل و زبانت جاری می شد: “أین طالب بدم المقتول بکربلا” .اما این روزها می توان حضور مدامش را در خط مقدم جبهه های اسلام حس کرد. کنار بچه های حزب الله، کنار مدافعین حرم، کنار سرداران بی نام و وسربازان بی سر؛ و باز هم در کربلا و دمشق.

 


آقا جان، خودت سربازان پا در رکابت را یاری ده، که این سربازان آخر الزمانی باری بس بزرگ و عجیب را در این عصر و در این پیچ تاریخی به دوش می کشند.

 


در عصری که خیلی از مدعیان دیانت و ولایت ، روز ها در گیر دنیا هستند و به فزونی تجملات زندگی دل مشغولند و شب ها تا پاسی از شب سرگرم شبکه های مجازی و دیدن برنامه ی تکراری رسانه ، این شیران بیشه بصیرت و فدائیان تو اند، که خوب درک کرده اند بحران حضور دشمن تا لب مرزهای اعتقادی یعنی چه.

 


کاش سردار سلیمانی شاعر هم بود، یا نه… روضه خوان. تا از داغ هایی که در سینه دارد روضه ها می خواند.

داغ پرپر شدن سربازان گمنامت در غربت عراق و شام و نجف .


راست می گویند واژ ه ها با خود بار احساسی دارند! وقتی می گویی سرباز گمنام دستی بذر غربت را در دلت می پاشد و بند جویبار چشمت را می گشاید. غریبی و مظلومی خودشان را به واژه می چسبانند و باز دلت آشوب می شود.


سرباز گمنام و غریبی و مظلومی… سردار روضه بخوان.


روضه ای حماسی که پشت پیاده نظام اسرائیل را بلرزاند. پشت هرچی داعش و گروه تکفیری است.

 


آقا جان سلام ما را در لحظه ای که سربازانت را یاری می کنی ، در لحظه ای که هم صدایشان فریاد الله اکبر سر می دهی ، ودر لحظه ای که زخمشان را می بندی و چشمانت بارانی می شود ، پذیرا باش.

 

((السلام علیک یا بقیه الله فی الارضه))

 

نوشته شده به قلم معصومه رمضانی 

   جمعه 25 تیر 13953 نظر »

1 ... 5 6 7 8 ...9 ... 11 ...13 ...14 15 16

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 141
  • دیروز: 263
  • 7 روز قبل: 3027
  • 1 ماه قبل: 5661
  • کل بازدیدها: 126518
رتبه وبلاگ
  • رتبه کل دیروز: 49
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کل 5 روز گذشته: 41
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کل 90 روز گذشته: 29
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
 
اربعین