تا قدس…

 

عجب قومی هستند این بني اسرائیل ! از همان ابتدا مدام با ما سر ناسازگاری گذاشته اند؟به خیال خامشان با دستکاری تاریخ مقام و منزلت و آبروی از دست رفته اشان باز میگردد؟یادشان رفته چه بلایی سر حضرت موسی (ع) آورده اند.


آهای بنی اسرائیل ! حواسمان به کارهایتان هست.اصلا از بعد ذبح اسماعیل به این طرف حواسمان را بیشتر جمع کرده ایم که اگر غفلت کرده بودیم جای اسماعیل و اسحاق را عوض کرده بودید.نه اینکه برای اسحاق نبی احترام قائل نبودیم نه …حرمت اسماعیل به واسطه آنچه در صلب می پروراند ،برایمان بیشتر بود.


البته اعتراف می کنیم گاهی هم حواس شیعه را خوب پرت کردید.


حواسش نبود، که در سکوت صبح گاه مسجدی بر فرق اول امامش شمشیر کین نشاندید.


حواسش نبود ،که در بیت حسن بن علی (ع)رخنه کردید.


حتی حواسش نبود،که کاروان حسین بن علی (ع) از مدینه به سوی قتله گه مسیر کج کرد.


حتی تر حواسش نبود، روضه می خواند و در سوگ غربت ارباب کربلا می گریست اما دور تا دور منزل نرجس بانو را سرباز دشمن گرفته بود تا مبادا منجی وعده داده شده را به دنیا تحویل دهد.


اهای بنی اسرائیل! خر شیطان را خوب تاختید و برایمان گران تمام شد،باشد،اما دیگر بس است ،زمانه فرق کرده است .


بنی اسمائیل ، با گذر از تاریخ محکم و آبدیده شده است.


ما بنی اسمائیلیان یک نقطه از تاریخ را گم کرده بودیم که روزگارمان اینگونه تغییر یافت.


اگر خم می غدیر را کنار نزده و سراغ جام های شراب چند روزه نرفته بودیم اینک شما اینگونه در زمین جولان نمی دادید.


اما دیگر بس است.نزدیک ۵۰ سال است که حواسمان را جمع کرده ایم.دور و برت را نگاه کن بچه های غدیر را می بینی.

خمینی کبیر (رحمت الله علیه)، فرزند غدیر بود و دیدی سربازان پابرهنه اش چگونه سربازان چکمه پوشت را به زانو درآوردند.


سربازهای روبرویت شیعه و سنی و مسیحی و زیدی و ایزدی همه و همه نگاه به ولایت دارند و دست به جام غدیر.


دیگر خوب خمینیون نیجریه را می شناسید و زینبیون پاکستان و فاطمیون افغان را. حوثی های یمن و بسیج مردمی عراق را.


دیگر خوب فهمیده اید شیعه و سنی جان یکدیگرند و وصف برادری برایشان کم است.


و باید خوب فهمیده باشید آرمان این بنی اسماعیل قدس است و قدس است و قدس.


بگذار این چند صباح هم بگذرد .بگذار دامان تکفیری و سلفی و داعش و بوکوحرام از خون مظلومان عالم پر شود، ببین چه طور انتقام همه را به یک باره خواهیم گرفت.
بخواب و خواب قدرت بیست و سه سال بعد از این خود را ببین، وقت برای رویا پردازی کم است وآینده ،نزدیک.


تو آن روز در خواب هم نخواهی دید فرزندان غدیر ،فرزندان به حق ولایت، ،بگذارند زنان را بفروشید و مردان را سر ببرید.به واقع که شما از نسل همان ((یذبحون ابناءکم و یستحیون نساءکم)) هستید.


اف بر آنانکه هشدارهای خود خداوند عالم را هم نادیده گرفتند و برای (( تجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود…))اهمیتی قائل نشدند.اف.
فقط خودش می دانست شما چه ((کالانعام بل هم اضل)) ی هستید.


آری شیعه و سنی و اصلا تمام جهان اسلام اینبار حواسش جمع است و خود را با تمام قوا آماده جهانی کردن حکومت عدل الهی کرده است و برایش مهم نیست در این راه چند علیرضا توسلی.،چند همدانی،چند زکزاکی و چند مغنیه می دهد.


((سر خم می سلامت بشکست اگر سبویی))

 

 

نوشته شده به قلم م .رمضانی


موضوعات: دلنوشته, سیاسی
   شنبه 18 شهریور 1396نظر دهید »

بگذارید مردم شاد باشند …

 

شاید شما هم شنیده باشید که عده ای همیشه می گویند « رفتار هر کس به خودش مربوط است.چرا اجازه نمی دهید مردم آزاد و شاد باشند .»

وقتی ادعا می کنیم که رفتار هر کس به خودش مربوط است پس نیاید از بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی گله مند باشیم . نباید از تصادف با راننده مست و لایعقلی که با سرعت سرسام آور در خیابان ها جولان می دهد و  باعث از بین رفتن جان عزیزانمان می شود ناراحت شویم .

 

نباید از ضایع شدن حقمان در دادگاهی که متشاکی، قاضی را خریده شکایت کنیم .

نباید از دختران بزک کرده خیابانی که خود را به آسانی در خدمت مردان جامعه قرار می دهند شکایت کنیم .

نباید از کشته شدن فرزندانمان در جاده های ناامنی که راننده اش فقط و فقط خوابش می آمده شکوه کنیم .

نباید از اختلاس های کلان درکشور ناراحت شویم.

 

نباید به هزاران نبایدهای عملی شده در جامعه معترض شویم . چون خود ما خواسته ایم که آزادی باشد و همه راحت باشند و کسی کاری به کار کسی نداشته باشد . و درنتیجه در هر اتفاق بدی که می افتند هیچ کسی مقصر نیست . قاضی ، مدیر،  مسئول، مرد ، زن ، دختران جوان ، راننده های مست ، معتادان ، اختلاسگران و… همه انسانند و آزاد! پس به حکم آزاد بودنشان می توانند هر کاری خواستند انجام دهند .

 

آزادند چون آزادی بد معنا شده است ، آزادی بارها و بارها تعریف شد اما کمتر کسی گفت که آزادی ملزوماتی دارد و یا اگر هم گفته شد کمتر شنیده شد . کمتر گفته شده که آزادی بدون مسولیت پذیری ، جامعه ای بی برنامه و بدون رشد و تعالی به بار خواهد آورد اما اگر آزادی توام با مسولیت پذیری افراد جامعه باشد آن جامعه افرادی آزاده خواهد داشت که همواره مسیر رشد و توسعه را طی می کنند .

 

از مهمترین دلایلی هم که باعث شد آزادی بد معنا شود تغییر رویکرد جوامع از خدامحوری به انسان محوری بود . وقتی جامعه رویکرد خدامحور داشته باشد تمامی افراد برای تک تک کارها و رفتارهای خود عاقبتی را پیش بینی خواهند کرد و کمتر خود را در معرض خطرات و آلودگی های اجتماعی قرار می دهند . 

 

اما متاسفانه جوامع امروزی با رویکردی اومانیسمی افراد را راحت طلب و تن پرور بارآورده که چشم انداز درستی برای زندگی ترسیم نمی کنند و سود حاصل از کارها را برای حال خود می خواهند . به آینده کمتر توجه دارند و با همنوعان خود بیگانه شده و فقط و فقط به فکر خودشان هستند .

 

و اینگونه است که با وجود پیشرفت های فراوان در زمینه های مختلف ، بشر امروز کمتر روی آرامش را می بیند ، چرا که آزادی را منهای خدا می داند ، شادی را با خدا محال می پندارد، لذات زندگی را در گناهان می بیند.

 

و شاید عده ای فریاد آزادی سر داده اند که خدا را از زندگیها حذف کنند ، آخر مگر انسان خدامحور آزاد است ؟؟؟

 

 عبدی متین

 

   جمعه 17 شهریور 1396نظر دهید »

تفدیم به روح بلند شهید حججی ها

 

شهدا شرمنده ایم

 

یک عمر گفتند و گفتیم : خدایا ما را مدیون خون شهدا مکن….


حال اما امروز، با دیدن صحنه ی حلقوم بریده ات با دیدن آرامش لحظه ی جان دادنت ، با دیدن خون به ناحق ریخته ات ، شک دارم. شک دارم مدیون خونت نباشیم. شک دارم فردای قیامت مادرت دامانمان را نگیرد و بابت خون پسرش سوال پیچمان نکند.


خون تو بر ذمه ی ماست و جوانیت هم.


بگذر از ما…مایی که امروز جو زده و شور گرفته از تو دم می زنیم و فردا راهی غیر راهت را ادمه می دهیم.

بگذر از ما و دین داری امان.تو برای ماندن نام اسلامی که ما از آن دم میزنیم از خونت گذشتی و ما در عمل به دستوراتش وامانده ایم.


بگذار آن حرامیان هم، این دو روز را خوش باشند. بگذار تا عمر دارند بنشینند و از فتح الفتوح سرت رجزها بخوانند ،بگذار قصه ی رگ های بریده ات را چند صباحی با آب و تاب برای یکدیگر روایت کنند.


اینان حواسشان نیست؛ یادشان رفته روزی پدرانشان هم برای برد دو روزه ی دنیا و رسیدن به مقام بریدن راس ارباب کائنات چه جور دست و پا زده اند.یادشان رفته پدران حرامی تر از خودشان هم روزی برای آنکه نامی از حسین بن علی (علیه السلام) برده نشود به بریدن سر اکتفا نکرده،اسب های تازه نفس آوردند و نعل های نو.


حال اما چه شد؟نام ننگین آنها ورد زبان هاست یا اعجاب اربعین حسین(علیه السلام) ما.


بلند آوازه باد نامت.. پاسدار نامدار وطن!


بلند آوازه باد نامت.. که نه تنها نام خود که نام تمامی شهدای مظلوم مدافع حرم را بر زبان ها نشاندی.


بگذار بگویند: طبع خاک سرد است اما گرمی خونت مزاج خاک را تغییر خواهد داد، تو فراموش نخواهی شد همان طور که اربابت فراموش نشد.جاری خون تو و باران چشمهای ما طوفانی به پا خواهد کرد، دیدنی!!


طوفانی که با خود زخم زبان های مرفهین وطنی و جاهلان خودی که هیچ، تمام زخمه های تکفیری و سلفی و صهیونیستی را با خود خواهد شست.


دور نیست آن روز و این را تو بهتر می دانی.تو که بر بلندای جهان جای گرفته ای و به این همه حقارت دنیای ما می خندی.


بلند نامدار ایران! از بالاترین نقطه عرش دعایمان کن که محتاج دعای به یقین مستجاب توئیم.

 

 

نوشته شده به قلم م.رمضانی (طلبه)

   شنبه 28 مرداد 1396نظر دهید »

یا امام رضا علیه السلام

 

شعر در مدح امام رضا

 

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !


 
من خوب می‌دانم بدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !

 
به به! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !

 
وقت نظر بر گنبد و گلدسته‌های عرشیت
افتاده با عمامه‌ها از سر کلاهم یا رضا !

 
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطه‌خواه»م یا رضا !
 


مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !

 
یادم نمی‌آید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !

 
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !

 
من در بهشتم پس قسم ساقی! به سقاخانه‌ات  
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !

 
پیش ضریحت پیشتر خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمنده‌ی آن اشتباهم یا رضا !
 


یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !

 
از آب سقا خانه‌ات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !

 


قاسم صرافان 

   پنجشنبه 12 مرداد 13962 نظر »

 برای فاطمه ..

 

دخترم فاطمه

 

فاطمه من این نوشته را برای تو می نویسم فقط برای تو که دختر بزرگ و فهمیده خانواده هستی .

فاطمه جان ! و اینک ببخش مادرت را .

شاخه گل زیبای زندگی من ! ببخش که در زمان کودکی تو ، مادرت جوان ناپخته ای بود . ببخش که تمام آرزوهایم را در تو می دیدم . ببخش که انتظارم از تو زیاد و سخت گیریهایم بر تو شدید . ببخش که همیشه دلواپسانه به تو می نگریستم که مبادا اشتباهی کنی . ببخش که کودکی ات زود تمام شد .


اما گل زیبا و استوار زندگی من ! بدان پابرجاترین گل های زیبای دنیا در شرایط سخت می رویند و گلهایی که در راحت ترین شرایط می رویند گلبرگ و شاخه از کف می دهند .
مونس و همدمم سختی های زندگی تو را آبدیده می کند و طوفان زندگی تو را از جا نمی کند .


دخترم ! خوشحالم که دور خودت حصار و پرچین کشیده‌ای تا خودت را بیشتر حفظ کنی ، خوشحالم که چادرت را از اعماق وجود دوست داری ، خوشحالم و به این ویژگی تو می بالم .


آرزویم این است که آگاهانه ریشه هایت را در خاک معرفت الهی به عمق ببری تا بدانی که چرا خداوند نعمت دختر بودن را به تو عطا کرده است .


عزیز دل من ! بدان خواسته باغبانت که تمام وجودش را برای به ثمر رساندن تو گذاشته ، خوب بودن و خوبی کردن است .


فاطمه من ! این را بدان که گلبرگهایت را به هر طرف که بگسترانی و از نور بی پایان الهی معرفت بگیری ، خواهران کوچکت نیز به آن روی می چرخانند ، پس همواره خدامحور باش.

رویای شیرین زندگی من سربلندم از این که گل زیبایی چون تو دارم .

 

 

نوشته شده به قلم خدیجه هوشمند نژاد

   چهارشنبه 4 مرداد 1396نظر دهید »

نامه ای به دخترم

 

نامه ای به دخترم

 

سلام عزیزم ، دخترم ، همدمم

مونس غصه و طبیب غمم 

 

وقتی نگاهت میکنم دخترم 

حس می کنم از همه بالاترم 

 

تو چشم من مثل یه آسمونی 

بس که قشنگ و ناز و مهربونی 

 

خوش به حال بابات که دختر داره 

دختر براش رحمت بیشتر داره 

 

پیامبر خوب خدا فرموده

دخترها خوب و بهترین مونسند

 

خدا توی اسموناش نوشته

دختر که داری ، جات توی بهشته

 

خدا هوای تو رو خیلی داره

ارزش تو پیش او بی شماره

 

تو هم براش بنده شایسته باش 

هم الان خوب باشو هم آینده باش 

 

بنده خوب حجب و حیاش زیاده

نه عجب داره ، نه کبرو نه افاده

 

ادب داره پیش مامان و باباش

یه بنده لایق وارزنده باش

 

حرف خدا مهمتر از هر چیزه

بنده خوب مرتب و تمیزه

 

براش رضایت خدا مهمه

از غیر او نداره هیچ واهمه

 

گناه براش قبیح و خیلی زشته

پاک و زلاله مثل یک فرشته

 

با کسی دوسته که خدا دوست داره 

از هر کار زشت و گناه بیزاره 

 

باعث سربلندی من هستی 

وقتی خدا رو خوب می پرستی 

 

حجاب که داری خیلی زیباتری

حیا خیلی بهتره تا دلبری

 

زیبایی تو خیلی با ارزشه

حیف با چشم بد همش دیده شه

 

چادر تو مثل دوبال می مونه

به بالا بالا تو رو می رسونه

 

تو میتونی بری بالا می دونم

منم همش برات دعا می خونم

 

خدا رو داشته باشی غم نداری

تو دنیا هیچ چیزی رو کم نداری

 

راه تو از خدا جدا نمیشه

اگه که خوب و پاک باشی همیشه

 

 

نوشته شده به قلم محدثه شفاعت؛ طلبه 

   سه شنبه 3 مرداد 13961 نظر »

عمّه‌ی مظلومه‌ی «صاحب زمان»!

 

السلام علیک یا فاطمه معصومه

 

عاصی و محتاجِ ترّحم شدم
راهیِ بیت‌الكرمِ قم شدم
 


رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر
رد شدم از تشنگیِ گرمسیر

 
کیست که این‌گونه جلا می‌دهد
بوی غریبیِ رضا می‌دهد


 
پاره‌ای از بارگهِ شاه طوس!
فاطمه ای خواهر «شمس‌الشّموس»!


 
عمّه‌ی مظلومه‌ی «صاحب زمان»!
روشنیِ نیمه‌شبِ جمکران!


 
از سفر سختِ کویر آمدم
شاعر و رنجور و فقیر آمدم


 
اذنِ زیارت بده بانو! به من
رو به تو کردم، بنما رو به من


 
اذنِ نمازم بده، بانویِ آب!
روضه‌ی معصومیت آفتاب!


 
«شیعه» به نام تو مباهات کرد
«نور» در این خانه مناجات کرد


 
بس که در این خانه خدا منجلی است
هر کسی آمد به لبش «یا علی» است


 
بُقعه‌ای از کوی بنی‌هاشم است
مدرسه‌ی عالمه و عالِم است


 
دل تپش از بزم محبت گرفت
در ملکوتش سرِ خلوت گرفت

 
لحظه‌ای آرام به کنجی نشست
حضرت معصومه! دل من شکست

 
اشک! خدا را، تو به من بد نکن
حضرت معصومه! مرا رد نکن

 
اشک! به راهِ سخنم سد شدی
خوب من این باره چرا بد شدی؟
 


اشک! خدا را، تو بگو: این منم
شمع همین خانه‌ام و روشنم
 


من نگرانم که مرا رد کنند
خواستنی‌هام به من بد کنند
 


عمّه‌ی مظلومه‌ی صاحب زمان!
روشنیِ نیمه‌شبِ جمکران!

 
نام تو یادآور زینب شده
موجبِ آوارگیِ شب شده
 


هم‌سخنِ خلوتِ تنهای من!
دخترِ خورشید و مسیحای من!

 
مریم قدّیسه‌یِِ آلِ علی!
سیّده‌یِ نسلِ زلالِ علی!

 
کوثری از سلسله‌ی حیدری
پاره‌ای از عصمتِ پیغمبری

 
شیفتگانت به طواف آمدند
در «حرم ستر عفاف» آمدند

 
جرعه‌ای از آب حیاتم بده
حضرت معصومه نجاتم بده
 


با دل آغشته به داغ آمدم
از طرف شاه چراغ آمدم

 


شعر قادر طراوت پور برای حضرت معصومه(س)

   دوشنبه 2 مرداد 1396نظر دهید »

اشعار  امام صادق علیه السلام 

 

امام صادق علیه السلام

 

سفیان ثوری روزی امام علیه السلام را دید و گفت : پسر رسول خدا از مردم کناره گرفته ای . امام فرمود : سفیان زمانه تباه شده و برادران دگرگون گشته اند . دیدم تنها بودن دل را آرامش بخش است و سپس فرمود : 

 

ذهب الوفأ ُُ ذِهابَ أمسِ الذاهبِِ          و الناسُ بینَ مخاتلٍ و مواربٍ ۱

 

یفشون بینهم الموَدهَ و الصفا.               و قلُوبُهُم محشوهٌ بعقاربٍٍ ۲

 

تعصی الا لاه تُظهره حُبهُ                       هذا لعَمُرک فی الفعالِ بدیعٌ ۳

 

لو کان حُبُکَ صادقاً لأطعتهُ.                   انّ المحبّ لِمن یُحبُ مطیع۴

 

علمُ المحجهِ واضحٌ لِمریدِهِ.                    و ارَی القلوبََ عنِ المحجبه یعمی ۵

 

و لقد عجبتُ لها لکٍ و نجاتهُ                   موجودهٌ و لقد عجبتُ لمن نجی. ۶

 

 

۱_ وفا از میانه رفت ، چنان که روز گذشته رفت و مردم یا فریبکارند یا به یکدیگر زیان رسان.

 

۲_ آشکارا میان خود از دوستی و یکرنگی دم می زنند ، حالی که دلهاشان پر است از کژدم ها ( ی گزنده )  

 

۳_ خدا را نافرمانی می کنی و دوستی او را می نمایانی ! به جانت سوگند این شگفت کاری است .

 

۴_ اگر دوستیت راست می بود او را فرمان می بردی ، که دوستدار فرمانبدار کسی است که او را دوست می دارد .

 

۵_ کسی که خواهان راه راست باشد ، نشانه های آن برایش آشکار است و می بینم دلها در دیدن راه راست نابیناست .

 

۶_ و در شگفتم از تباه شونده ای که نجات او موجود است و در شگفتم از آنکه نجات یافت . 

 

 

 

دیده شده در کتاب زندگانی امام صادق علیه السلام ، سید جعفر شهیدی ، نشر فرهنگ اسلامی ، صص ۱۱۵_ ۱۱۶

   چهارشنبه 28 تیر 1396نظر دهید »

1 2 ...3 ... 5 ...7 ...8 9 10 11 12 ... 16

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 90
  • دیروز: 263
  • 7 روز قبل: 3027
  • 1 ماه قبل: 5661
  • کل بازدیدها: 126518
رتبه وبلاگ
  • رتبه کل دیروز: 49
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کل 5 روز گذشته: 41
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کل 90 روز گذشته: 29
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ