دیدار خانواده‌های شهدای منا با رهبر انقلاب

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار خانواده های شهدای مِنا و مسجدالحرام، کوتاهی و بی‌کفایتی آل سعود در این حادثه را، اثبات مجدد بی لیاقتی این شجره خبیثه‌ی ملعونه در تصدی و اداره حرمین شریفین خواندند و تأکید کردند: اگر راست می گویند و در حادثه بی تقصیرند، بگذارند یک هیأت حقیقت یاب اسلامی- بین المللی، واقعیات مسئله را از نزدیک بررسی و روشن کند.

 


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دیدار با خانواده‌های شهیدان منا و مسجدالحرام را یادآور حوادث دردناک سال گذشته دانستند و افزودند: حادثه منا و جان باختن حاجیان ایرانی در حال عبادت و با لبان تشنه و در زیر آفتاب سوزان، حادثه‌ای عمیقاً غم‌انگیز و فراموش‌نشدنی است، البته این حادثه ابعاد گوناگون و روشنگری از لحاظ سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و دینی دارد که این ابعاد نباید فراموش شوند.

 


رهبر انقلاب اسلامی گفتند: سال گذشته، مواجه شدن خانواده‌ها با خبر درگذشت عزیزان‌شان و بازگشت جنازه‌های آنان بسیار سخت و دشوار بود اما در مقابل این مصیبت، توجه به این واقعیت که آن عزیزان همچون شهدا در سایه مغفرت، رحمت و نعمت الهی هستند می تواند مایه تسلّی و آرامش باشد.


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سپس با اشاره به شهادت حدود ۷ هزار تن از زائران خانه خدا در حادثه منا این انتقاد جدی را مطرح کردند که چرا کشورها و دولتها به این حادثه سنگین و تأثربار، عکس العملی نشان ندادند؟

 


ایشان، سکوت دولتها و حتی علما، فعالان سیاسی، روشنفکران و نخبگان جهان اسلام در قبال شهادت ۷ هزار زائر بی‌گناه را، «بلای بزرگ امت اسلامی» خواندند و افزودند: حساس نبودن در قبال مسائلی نظیر حادثه سخت و جانکاه منا، مصیبت واقعی جهان اسلام است.


رهبر انقلاب، خودداری حکام سعودی از یک عذرخواهی زبانی را اوج وقاحت و بی شرمی آنان برشمردند و افزودند: حتی اگر تعمدی در کار نبوده باشد، این همه بی تدبیری و بی‌کفایتی برای یک مجموعه حاکمیتی و سیاسی، جرم محسوب می شود.

 


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، سخنان خود را در جمع خانواده های داغدار شهدای منا با طرح یک سئوال مهم ادامه دادند: وقتی یک رژیم، حتی از اداره میهمانان خدا که برای او درآمدزا نیز هستند عاجز می ماند، چه تضمینی وجود دارد که در اوقات مشابه، حوادث مشابه منا روی ندهد؟

 


رهبر انقلاب اسلامی افزودند: ملت ایران شجاعانه در مقابل جهالت و گمراهی آل سعود ایستاده و مواضع قرآنی و بر حق خود را، با افتخار و صریح بیان می کند و ملتها و کشورهای دیگر نیز باید شجاعانه، گریبان سعودی ها را بگیرند.

 


ایشان خاطرنشان کردند: بی کفایتی سعودی ها و ناامنی تحمیل شده از سوی آنان بر حجاج خانه خدا، حقیقتاً نشان داد این حکومت، لایق اداره حرمین شریفین نیست که این واقعیت باید در جهان اسلام ترویج شود و جا بیفتد.

 


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، بُعد دیگر حادثه منا را سکوت مرگبار مدعیان حقوق بشر دانستند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به جنجال سیاسی - تبلیغاتی سازمانهای مدعی دفاع از حقوق بشر در قبال اجرای احکام قضایی در برخی کشورها افزودند: سکوت محض در قبال کوتاهی یک حکومت در ادای وظایفش و جان باختن ۷ هزار انسان مظلوم و بی‌گناه، هویت دروغین مدعیان جهانی حقوق بشر را آشکار کرد و کسانی که به مجامع و سازمانهای بین المللی امید بسته اند، باید از این واقعیت تلخ درس بگیرند.

 


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تشکیل یک هیأت حقیقت یاب را از جمله کارهای واجب و ضروری کشورهای اسلامی و مدعیان حقوق بشر خواندند و افزودند: با وجود گذشت یک سال از آن حادثه غم‌بار، بررسی اسناد دیداری، شنیداری و مکتوب، حقایق ماجرا را تا حدود زیادی روشن خواهد کرد.

 


ایشان با تأکید به مسئولان کشور برای پیگیری جدی تشکیل هیأت حقیقت یاب افزودند: آل سعود اگر به ادعای بی تقصیری خود در حادثه منا مطمئن است، دهانها را با پول نبندد و بگذارد هیأت حقیقت یاب، مسئله را از نزدیک دنبال کند.

 


رهبر انقلاب در بخش دیگری از سخنانشان حامیان رژیم سعودی را شریک جنایات این رژیم در فاجعه منا خواندند و افزودند: رژیم بی شرم سعودی به پشتوانه همراهی آمریکا، وقیحانه در مقابل مسلمانان ایستاده و در یمن، سوریه، عراق و بحرین خونریزی می کند، بنابراین آمریکا و دیگر حامیان ریاض در جرم و جنایات سعودی ها شریکند.


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تلاش دستگاههای تبلیغاتی وابسته برای القای جنایت منا به عنوان نمونه ای از اختلاف و درگیری «شیعه و سنی» یا «عرب و غیرعرب» افزودند: حامیان تبلیغاتی حکام سعودی در حالی این دروغ محض را تکرار می کنند که اکثرِ ۷ هزار شهید منا، از جمله تعداد زیادی از شهدای ایرانی، اهل سنت هستند.

 


ایشان افزودند: آل سعود و تروریستهای جلادِ ساخته و پرداخته دست آنان در یمن و سوریه و عراق، مردم عرب را به خاک و خون می کشند، بنابراین بر خلاف تبلیغات خباثت آلود غربی‌ها، سعودیها حامی مردم عرب نیز نیستند و ماجرای مِنا ربطی به درگیری ساختگی و رسانه‌ای عرب و غیرعرب ندارد.


رهبر انقلاب تأکید کردند: واقعیت ماجرا این است که سعودیهای منفور، یک گروه در درون جهان اسلام هستند که برخی از آنها دانسته و برخی نادانسته به دشمنی با مسلمانان مشغولند و جهان اسلام باید با ایستادگی در مقابل آنان، از اربابان سعودی‌ها یعنی آمریکا و انگلیس خبیث اعلام برائت و بیزاری کند.


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان سخنانشان دستگاههای مختلف از جمله وزارت امور خارجه، بعثه، سازمان حج و بنیاد شهید را به اَدای کامل و پیگیری جدی وظایف خود در قبال حادثه عظیم منا فراخواندند.

 

دیده شده در سایت http://farsi.khamenei.ir

   چهارشنبه 17 شهریور 13954 نظر »

دیده بان اسرائیلی 

 

 من اینجا هستم ، داخل کانال، خیلی جلوتر از خاکریزهای خودی، اینجا کاناله دشمنه. با بچه های قرارگاه، هم پیمان شدیم بینی دشمن را همین جا به خاک بمالیم .

من خیلی راحت تا اینجا آمدم. با استتار و در پناه شب و بی صدا نیامدم.

 

این بار خود دشمن برایم کارت دعوت فرستاده و حتی گرای من را هم دارد .اما فعلا قصد زدن من را ندارد.

 

او سر من را نمی خواهد فکرم را نشانه رفته است، او قصد زدن دینم را کرده است. به خیال خامش می تواند مرا از راهم ،از هدفم دور سازد.او تمام امکاناتش را برای گمراهی من به کار گرفته است.

او می خواهد داخل کانال بمانم تا تمام زوایای فکری و اخلاقی مرا زیر نظر بگیرد. اما من از اینجا از داخل کانال های تو در توی دشمن اعلام میکنم: تمام امکانات دشمن را به عنوان بهترین غنیمت جنگی به چنگ می گیرم و در این جنگ نرم درخط مقدم می مانم و به او ثابت می کنم هنوز فرزندان شیعه و سنی مملکتم پایبند اعتقاداتشان هستند.

 

خوب می دانم در این راه موج کانال هایشان مرا خواهد گرفت. بگذار بگیرد، این یعنی شهادت خاموش.

آهای حواست هست؟

من اینجا هستم ،خبر هایم را رصد می کنی؟آن طرف خط متن مرا می خوانی؟

می خوانی.می دانم.

تو هم بدان هر چه سلاح که بیاوری من اینجا علیه خودت استفاده خواهم کرد.

 

در این چند وقت که کانال را گرفته ام ،چند بار دیدی فیلم و عکس مبتذل مبادله کنم ؟چند بار خواندی قرآن و اسلام و ولایت و حتی قومیت های مختلف مملکتم را به سخره بگیرم؟
اما هر روز دیدی با بچه های قرارگاه برای تعجیل در فرج اماممان دعا کردیم و برای بچه های مدافع حرم نذر صلوات گرفتیم .


دیدی سخنان بزرگان و علمای دینمان را همچون کلاس درسی هر روز به یکدیگر یاد آور شدیم و خاطرات رزمندگان دفاع مقدس را برای یکدیگر خواندیم و….
راستی یک سوال دارم: همه ی سرمایه ات را برای گمراهی شیعیان علی (ع)به باد دادی و راه به جایی نبردی پس چرا دست نمی کشی از این اصرار حماقت وار؟

جوانان خودت هم که دارند روز به روز به سمت دین ما می آیند!

زهی خیال باطل .

مشکل تو اینجاست که فکر میکنی اگر چادر از سر زن شیعه کشیدی و رنگ و روغنش بخشیدی و ساپورت به پایش دوختی،اگر زیر ابروی مرد شیعه را برداشتی و بدنش را خالکوبی کردی و شلوار پاره به پایش کردی ،کار تمام است.


نه …در قلب و جان هر شیعه چیزی است که از غیرت و ناموس و وطن و حتی از جان،عزیزترش دارند و تو را هرگز …هرگز یارای بیرون کشیدنش از این همه دل و جان نیست.
هر شیعه درون قلبش حرمی دارد شش گوشه .
و تو اگر بخواهی دین بچه های حزب الله را بزنی باید حسین( ع)را بزنی .

تو در خواب هم نمی بینی شیعه زنده باشد وحسین(ع) درون قلبش را نشانه بگیری و او زودتر سینه سپر نکرده باشد .برای زدن حسین (ع) باید سینه تک تک شیعیان را نشانه بگیری. حتی سینه ی آنانکه به بی حجابی اشان دل خوش کرده ای و کاهل نمازی اشان.

 

شاید هم داستان شاهرخ خان و طیب های ما ایرانی ها را نخوانده ای!!!!

حالا هزینه های سرسام آورت را بیاور برای نبودن ارباب ما ، پدرانت 14 قرن تمام سعیشان را کردند تو نیز دریغ مدار.

 

خوب می دانم حرف های رهبرم را نیز واژه به واژه رصد می کنی و به صداقت گفتارش بیشتر از خود من اعتقاد داری .یادت باشد که فرمود: بیست و پنج سال دیگر ،حتی نام صهیون هم برده نخواهد شد.آری تو برای زباله دان تاریخی .حالا تو دلارهایت را خرج هدفت کن ،ما خون هایمان را .


ببین کداممان برای هدفش ارزش و سرمایه گذاری بیشتری کرده است ؟ ببین کداممان پیروز است؟
اگر باور نداری اربعین با ما باش با ما و تمام دختر پسر هایی که فکر می کنی از راه به درشان کرده ای.



پس تا اربعین، یا علی.(ع).


نوشته شده به قلم م. رمضانی

   جمعه 12 شهریور 1395نظر دهید »

خنده شهید

 

توفیقى بود و عید نوروزی در جبهه بودیم. شنیدیم که پدر دو شهید، شهید دومش را داخل قبر که گذاشتند، شهید خندیده بود. تلفن کردیم و ملاقاتى با پدر دو شهید تنظیم کردیم. ماجرا را جویا شدیم.

گفت: «بله! پسر دومم چهار سال در جبهه بوده است. مرتب جزو نیروهاى خاکى، آبى، رزمنده و غواص و با چه حالى و چه عرفانى و چقدر خالص و خوب… بعد در جزیره فاو و عملیات والفجر ۸ شهید مى ‏شود و این هم عکس شهادتش است. در مدت زمان شهادت تا دفن، او را به سردخانه بردند، این هم عکسش است. (چند تا از عکس ‏هایش را نشان داد.) اما همین که او را داخل قبرش گذاشتیم، خندید.» به عکس داخل قبر که نگاه کردیم، دیدیم که مى‏ خندد.

گفتیم: «چه کسانى دیدند؟» گفت: «همه مردم دیدند.»

وارسى کردیم و دیدیم که بله، این مسئله در منطقه شیوع پیدا کرده است که این شهید را در قبر که گذاشتند، خندیده است. به طورى که شک کردند که شاید زنده است. اما چرا خندید ما نمى ‏دانیم؟ از روز شهادت تا روز دفن، روزها طول کشید و در مراحل مختلف بیمارستان و سردخانه و در فاو و در همه مراحل چهره ساده ‏اى داشته، اما داخل قبر مى‏ خندد.

 

من خیلى فکر کردم و عکس‏ ها را گرفتم پهلوى هم گذاشتم. براستى مى‏ خندد، نه اینکه شاد است. چون یک وقتى، قیافه عبوس است و فقط لب به سمتى مى ‏رود، ولى یک زمان آثار خنده‏ زیر پوست، زیر چشم و کل صورت دیده مى‏ شود. ما دیدیم، مردم دیدند، عکس هم گواهى مى ‏دهد.


خانه ایشان رفتیم و وصیت نامه ‏اش را خواندیم. دیدیم عجب وصیتنامه ‏اى دارد. گفتیم: «دیگر چیز دیگرى ندارد؟» گفتند: «یک کتابى دارد و گاهى هم شعر مى ‏گفته و مناجات مى‏ کرده است.» دفتر مناجاتش را طلب کردیم.

 

دفتر مناجاتش را آوردند و خواندیم. متوجه شدیم که یکى از جملاتش این است: «خدایا، مرا طورى کن که وقتى سرم را به لحد مى ‏گذارم، بخندم.»


اینجا بود که من تمام پیچ و مهره ‏هاى بدنم از هم باز شد، هر کارى کردم خودم را نگه دارم نشد. جوان بیست ساله چگونه توانسته به چنین مقامى برسد.

 


دیده شده در کانال درسهایی از قرآن ، سخنان استاد قرائتی .

   جمعه 12 شهریور 13951 نظر »

اخلاص 

 

برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم .

 سرمایه می خواد که از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیز مون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیز مون با خدا باشه .

 

آنقدر پاک باشیم که خدا کلا از ما راضی باشه .

 

قدم برمی داریم برای رضای خدا

 قلم بر می داریم روی کاغذ برای رضای خدا

حرف می زنیم برای رضای خدا

شعار می دیم برای رضای خدا

می جنگیم برای رضای خدا

 

همه چیز همه چیز همه چیز  خاص خدا باشد 

که اگر شد پیروزی نزدیک است ، چه بکشیم چه کشته بشیم که اگر اینچنین باشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا ندارد برای ما .

چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم اگر اینچنین باشیم .

 

 

صحبت های شهید همت ، شنیده شده .

 

   دوشنبه 1 شهریور 1395نظر دهید »

بگذار تا می توانم نفس… عمیق …عمیق.

 

((ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا… امواتاً بل احیاُ عند ربَّهم یرزقون))


رفیق شهیدم !

سلام .

سلامی به گرمی معرکه جهاد و شهادت. به گرمی خاک های حلب و فلوجه و خان طومان.


به راستی از این پس باید سلامت گویم، یا به خدا بسپارمت؟!!


بگذاربرای دلم هم که شده حال که هستی و می شنوی ، باز سلامت گویم،که نام اوست وآرام جانم.


بگذارآرام شوم از این همه داغ،از این همه درد، از این همه زخمه ی خاطرات.
امان از خاطراتت که گاه چه بی رحمانه به سویم هجوم می آورندو داغ درونم را تازه می کنند.
وگاه چه بی رحمانه تر نمک بر زخم های کاری ام،می پاشند.
این روزها خاطراتت عجیب دلم را چنگ می زنند.


هنوز صدای خنده هایت در گوشم زنگ می زند؛وخاطره ی شوخی هایت،خود را چون موج به دیواره ی دلم می کوبد وآه .
آه …از درد دوریت.آه… از نبودنت.


می بینی رفیق،از وقتی رفته ای، مانده ام چه کنم!خاطراتت را مرور کنم تا آرام شوم ؛ یا در مقابل جاری این همه خاطره بایستم و نگذارم آتش درونم بیشتر از پیش شعله ور گردد ؟من مانده ام و این دل سوخته و یک کوه ،خاکستر.
آری من مانده ام و….


اصلا چرا؟


به راستی چرا مانده ام وقتی لشکر کفر با انبوه حرامیانش تا پشت دروازه های دمشق آمده اند؟ تا نزدیکی حرم عمه ی نوحه ها.تا پشت حرم طفل سه ساله ی تکیه ها


برای چه مانده ام وقتی این همه حرمله پیشانی اسلام را نشانه رفته اند؟
وقتی این همه ابن سعد به طمع ملک و گندم دنیا،اسب قدرتشان را نعل تازه ی تکفیر کوبیده اند.
وقتی دشمن هر روز یار گیری می کند و منتظر فرصتی نشسته تا خنجرش را از قفا برگلوی اسلام بنشاند.
وقتی به اسم خادم حرم دست هر خائنی را از پشت بسته اند و می خواهند سر از تن اسلام جدا ساخته و بر نیزه اش کنند.
وقتی سخنان ولی زمانه را خوب جار می زنند ، اما هنگامه ی عمل کنار تنور خولی ها حرف به حرفش را می سوزانند و با زبان چرب رسانه ای دود این همه سخن سوخته را منکر می شوند.


وقتی برای لب و دندان قرآن نقشه ها کشیده اند و چوب های خیضرانی اشان را به دست دین داران بی دین سپرده اند.


آری…بعد اینها من چرا اینجا… مانده ام؟


مانده ام که چه ؟که فرجام کدام برجام به داد تنهایی سربازان گمنانی چون تو برسد؟
که لبخند کدام کد خدا داغ دل مادرت را فرو بنشاند؟
که نور کدام آفتاب تابانی دل یخ زده ی فرزندت را پر حرارت وامید سازد؟


نه ،در این جنگ رو درروی ، در این برهه از تاریخ وقت نشستن و جا ماندن نیست.
مرا خیال نشستن نیست ، دشمن به خواب هم نخواهد دید نشستن و واماندن من وصد هایی چومن را.ما همچنان ایستاده ایم.
ما خوب می دانیم چشمه اسلام برای جوشیدن خون می خواهد.پس تا آخرین قطره خونمان با توئیم.و تنهایت نمی گذاریم.


چگونه تنهایت بگذاریم وقتی خوب می دانیم که راهت همان صراط مستقیمی است که سال ها در نماز های کم فروغمان از خدا خواسته ایم ؟ تو فارغ ازسیاست بازی های دنیا به دنبال وظیفه ات رفتی و رسیدی به این راه پر فروغ.

چگونه تو را فراموش کنیم و تنهایت…هیهات

بگذاربگویند:طبیعت خاک سرد است و خفتگان درآن فراموش شدنی.آری راست می گویند.اما نه هرخاکی، نه وقتی که از خاک، خون می جوشد.


خون های جاری در تاریخ،سردی خاک را می گیرند.همانگونه که خاک کربلا فراموش نشد وکربلائیان هم؛خاک های خان طومان و حلب وحمص و … نیز از حافظه تاریخ پاک نخواهند شد و شما مدافعین حرم هم.
رفیق مدافع حرم!فراموشت نخواهم کرد.نه من،که تاریخ تو را به دست نسیان نخواهد سپرد.تو در قلب تاریخ جای گرفتی و آیندگان در کتب تاریخی اشان قصه ی پیکار نابرابرت با خصم را خواهند خواند ودر هیچ ورقی ازاوراق آن نخواهند خواند ذلت و خستگی و عقب نشستنت را.


برادر!بعد افتادن پیکرت بر زمین، من به زمین و زمان غبطه ها خورده ام.
غبطه خورده ام به سرسرخت که در دامان مولا سبز شد.
و به غارتگران فلک که تا فهمیدند سرب داغ،قلبت را دریده است،سریع و زیرکانه خودشان را به بالینت رساندند؛
نسیم،رایحه ی زلف خونینت را چون مشک با خود برد و خاک های خان طومان قطرات خونت را چون دُر،در خود پنهان ساختند.جسم پاکت هم به دست یغماگر قطعه شهدا سپرده شد.


و باز من ماندم و دستانی که خالی از تواند.تو خود بگو چگونه رشک مبرم به نسیمی که عطرجان بخشت رابه دامن گرفته است وخاکی که تو را تنگ به آغوش فشرده است و زمان…زمانی که تو برای همیشه در دلش جای گرفته ای.و برطفلت.


او که پیراهنت را برایش گذاشتند و این حق اوست.اکنون سه ساله است،فردا که مرد شود بوی تو را و نام نشانت را در آن خواهد یافت.
طفل سه ساله… بگذار از این واژه بگذرم. بگذار بگذرم تا بغض به سمت گلو فوران نکرده است.رفیق خودت مراقبش باش.
این را هم بگویم که: در نبودت،تا دلم می گیردبی اختیار به سمت محله وتکیه ی اتان جاری می شوم.با اشک،با فشار بند های در میان گلو جاگیر.

 

هنوز رایحه ی تنت، عطر دستانت، بوی نفس هایت درفضای تکیه اتان باقی است و کسی برای غارت به اینجا نرسیده است.بگذار تا می توانم نفس…عمیق…عمیق.


بگذار این تنها یادگاری تو،سهم روح من باشد.بگذار دوباره با دم تو دم بگیرم و زنده شوم.بگذار تا می توانم نفس….
یا علی رفیق…


قول می دهم،قول آخرمان را فراموش نکنم وهرکجا برای زیارت رفتم،یادت باشم.
تو نیز قول بده دعایم کنی، تا در راه جان فشانی وفرمان برداری ولایت کم نیاورم و از پای نیافتم.
سلام ما را به بانوی دمشق و مادرش زهرا(سلام الله علیهما)برسان.

 


نوشته شده به قلم م.رمضانی

 

   شنبه 30 مرداد 13953 نظر »

این شعر یک یادبود است از  آن نوجوان ۱۲ ساله که توسط داعش به قتل رسید

 

 

 

«طاقت نداشتم تصاویر خبر رو کامل ببینم. ولی هنوز چهره ی معصومش که از گلوش خون جاری بود لحظه ای ازجلوی چشمم کنار نمیره»

 

کودکانه


کودک شاد و بادبادک و باد

کودکانند از قفس آزاد

 

هر نفس چون کبوتران رها

میپرند شادمانه بر هر جا

 

کودکان خستگی نمی دانند

چون گل نو شکفته شادانند

 

کودکان از برای مهرو وفا

چون قناری ترانه میخوانند

 

هر کجا پایی می‌نهند دلها

می رهانند چون نسیم از بند

 

زندگی در نگاه آنها هست

خوب و شیرین مثال یک لبخند

 

نوشته شده به قلم محدثه شفاعت . 

   یکشنبه 3 مرداد 13954 نظر »

شهید دلاور جهرانی 

 

 

هر وقت به جبهه می رفت ما برایش نامه می نوشیم ، خواهر کوچکمان فاطمه ، چهار ساله بود و « دلاور » او را خیلی دوست داشت …

ما برای این که حرفی از جانب فاطمه نوشته باشیم ، دست تو را روی کاغذ می گذاشتیم و دور تا دورش را می کشیدیم و زیرش می نوشتیم : « داداش فاطمه هم از راه دور دستت را می بوسد »

یک بار که مثل همیشه برایش نامه نوشتیم یک گردنبند گذاشت توی پاکت و همراه نامه اش فرستاد برای فاطمه . توی نامه اش نوشته بود : « خواهرم ، این هدیه را به تو می دهم امیدوارم حضرت فاطمه سلام الله الگوی زندگیت باشد »

 

 

هر بار که از جبهه بر می گشت همه ما را دور خودش جمع می کرد و برایمان از آن جا تعریف می کرد . حرف هایش که تمام می شد نگاهی به ما می کرد و می گفت :  « شماها  حجابتون رو حفظ کنید و نگذارید ما دشمن شاد بشیم .اگه همین کار رو انجام بدین خودش یه جور جهاده ، هیچ فرقی با جبهه رفتن نداره »



دیده شده در کتاب به پا خستگان دیروز ، ( آب باریک در ۸ سال دفاع مقدس ) به کوشش مریم سادات ذکریایی و احمد فخاری ،نشر روزگار . ص۱۴۱.. ( راوی خواهر شهید ) 

   شنبه 26 تیر 13953 نظر »

آقا جان می دانم کجایی

 

 

پیش تر از این ها وقتی صاحب الامر ،مهدی فاطمه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را یاد می کردی، سوال همیشگی کجایی آقا جان بر دل و زبانت جاری می شد: “أین طالب بدم المقتول بکربلا” .اما این روزها می توان حضور مدامش را در خط مقدم جبهه های اسلام حس کرد. کنار بچه های حزب الله، کنار مدافعین حرم، کنار سرداران بی نام و وسربازان بی سر؛ و باز هم در کربلا و دمشق.

 


آقا جان، خودت سربازان پا در رکابت را یاری ده، که این سربازان آخر الزمانی باری بس بزرگ و عجیب را در این عصر و در این پیچ تاریخی به دوش می کشند.

 


در عصری که خیلی از مدعیان دیانت و ولایت ، روز ها در گیر دنیا هستند و به فزونی تجملات زندگی دل مشغولند و شب ها تا پاسی از شب سرگرم شبکه های مجازی و دیدن برنامه ی تکراری رسانه ، این شیران بیشه بصیرت و فدائیان تو اند، که خوب درک کرده اند بحران حضور دشمن تا لب مرزهای اعتقادی یعنی چه.

 


کاش سردار سلیمانی شاعر هم بود، یا نه… روضه خوان. تا از داغ هایی که در سینه دارد روضه ها می خواند.

داغ پرپر شدن سربازان گمنامت در غربت عراق و شام و نجف .


راست می گویند واژ ه ها با خود بار احساسی دارند! وقتی می گویی سرباز گمنام دستی بذر غربت را در دلت می پاشد و بند جویبار چشمت را می گشاید. غریبی و مظلومی خودشان را به واژه می چسبانند و باز دلت آشوب می شود.


سرباز گمنام و غریبی و مظلومی… سردار روضه بخوان.


روضه ای حماسی که پشت پیاده نظام اسرائیل را بلرزاند. پشت هرچی داعش و گروه تکفیری است.

 


آقا جان سلام ما را در لحظه ای که سربازانت را یاری می کنی ، در لحظه ای که هم صدایشان فریاد الله اکبر سر می دهی ، ودر لحظه ای که زخمشان را می بندی و چشمانت بارانی می شود ، پذیرا باش.

 

((السلام علیک یا بقیه الله فی الارضه))

 

نوشته شده به قلم معصومه رمضانی 

   جمعه 25 تیر 13953 نظر »

1 2 3 ...4 ...5 7 9

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 194
  • دیروز: 317
  • 7 روز قبل: 2866
  • 1 ماه قبل: 5537
  • کل بازدیدها: 126255
رتبه وبلاگ
  • رتبه کل دیروز: 20
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کل 5 روز گذشته: 37
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کل 90 روز گذشته: 29
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
 
اربعین