دروغ 

مجتبی تهرانی / دروغ

 

دروغ و واژه های معادل آن در زبان عربی، از قبیل کذب، افتراء، افک، به معنای خبر مخالف با واقع به کار می روند. دروغ در اصطلاح دانشمندان اخلاق و فقیهان و نزد عرف نیز به همین معناست. راستی و صدق نیز که نقطه ی مقابل دروغ است به خبر مطابق با واقع تعریف شده است.

 

انسان از اینکه به او دروغ گفته شود، ناخشنود می شود و احساس بیزاری می کند و این بهترین گواه بر آن است که سرشت پاک بشری از این عمل، تنفر داشته از آن می پرهیزد. طبیعت و فطرت انسانی با دروغ ناسازگار بوده، در برابر این عمل، نوعی مقاومت و بازدارندگی از خود نشان می دهد که از آن با عنوان قبح عقلی یاد می شود.


از دیدگاه شرع نیز احادیث فراوانی در زمینه ی قبح دروغ وارد شده است که تفکر و تأمل در این احادیث موجبات دوری انسان از این صفت زشت- که مخرب دنیا و آخرت می باشد- را فراهم می کند.


در تفسیر شریف نمونه، ضمن بیان مقدماتی در خصوص دروغ؛ اینگونه آمده است:


• راستگویی و اداء امانت دو نشانه ی بارز ایمان و شخصیت انسان است،

حتی دلالت این دو بر ایمان و نماز هم برتر و بیشتر است. امام صادق(ع) می فرماید: نگاه به رکوع و سجود طولانی افراد نکنید. چرا که ممکن است عادت آنها شده باشد، به طوری که اگر آنرا ترک کنند ناراحت شوند؛ ولی نگاه به راستگویی و امانت آنها کنید.


• دروغ سرچشمه همه ی گناهان
شخصی به حضور پیامبر(ص) رسید، عرض کرد: نماز می خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم، دروغ هم می گویم! کدام را اول ترک گویم؟ پیامبر(ص) فرمود: دروغ. او در محضر پیامبر(ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید. هنگامی که خارج شد، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله در این فکر فرو رفت، که اگر فردا پیامبر(ص) از او در این باره سؤال کند چه بگوید؟ بگوید چنین عملی را مرتکب نشده است؟ اینکه دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری می شود؛ و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف این طرز فکر و سپس خود داری و اجتناب برای او پیدا شد و به این ترتیب ترک دروغ سرچشمه ی ترک همه ی گناهان او گردید.


• دروغ سرچشمه ی نفاق است
چرا که راستگویی یعنی هماهنگی زبان و دل و بنابراین دروغ ناهماهنگی این دو است؛ نفاق نیز چیزی جز تفاوت ظاهر و باطن نیست …
• دروغ با ایمان سازگار نیست


در حدیثی چنین می خوانیم: از پیامبر پرسیدند آیا انسان با ایمان، ممکن است(احیانا) بخیل باشد؟ فرمود: آری. پرسیدند:آیاممکن است کذاب و دروغگو باشد؟ فرمود: نه! چرا که دروغ از نشانه های نفاق است و نفاق، با ایمان سازگار نیست …


• دروغ نابود کننده ی سرمایه ی اطمینان است.

می دانیم که مهمترین سرمایه ی یک جامعه اعتماد متقابل و اطمینان عمومی است و مهمترین چیزی که این سرمایه را به نابودی می کشاند دروغ و خیانت و تقلب است، و یک دلیل عمده بر اهمیت فوق العاده راستگویی و ترک دروغ در تعلیمات اسلامی همین موضوع است. حضرت علی(ع)در کلمات قصارش می فرماید: از دوستی با دروغگو بپرهیز که او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزدیک و نزدیک را در نظر تو دور می سازد.


• دروغ و انسان های ضعیف
هیچگاه انسان قوی و صاحب اراده دروغ نمی گوید. گفتن حقیقت خود نشان از شجاعت انسان دارد. کسی که دروغ می گوید از به خطر افتادن منافعش هراس دارد و به خاطر حفظ منافع و خواسته های حقیر دنیوی خود، حقیقت را قربانی می کند. البته بحث در خصوص دروغ و پیامد های زشت آن بسیار گسترده است. از جمله : ضعیف ساختن مروت و جوانمردی، فراموشی، سلب توفیق، لعن خدا و فرشتگان، فقر و تنگدستی، سرزنش و پشیمانی، نابودی شرم و حیا و …

 

راه های درمان دروغ
برای درمان دروغ، بزرگان ما دو راه علمی و عملی را سفارش می کنند. درمان از طریق علمی، با مطالعه ی آیات و احادیث وارده و کتب اخلاقی که در زمینه مذمت دروغ نگاشته شده، حاصل می شود. وقتی انسان به محرومیت ها و خسارات ناشی از این صفت می اندیشد، می تواند با سعی و تلاشو تمرین این صفت زشت را از خود دور کند. از روش های عملی در درمان دروغ آن است که انسان پیش از آنکه کلمه ای بر زبان بیاورد، درباره ی درستی یا نادرستی آن بیاندیشد و به آثار و عواقب آن توجه کند. شیوه ی دیگر در درمان عملی دروغ آن است که از معاشرت با دوستان دروغگو بپرهیزد؛ چرا که بسیاری از زشتی ها در اثر رفت و آمد و همنشینی با انسان های ناصالح پدید می آید و به عکس، بسیاری از زیبائیهای اخلاقی هم در همنشینی با خوبان و صالحان پدیدار می شود.

 

گریده ای ازسخنان مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی

 

   چهارشنبه 13 دی 1396نظر دهید »

 راهکارهایی برای مقابله با بد حجابی 

 

بدحجابی

 

1- رعایت اصل تقوای الهی در عمل از طرف آمرین به معروف وناهین از منکر . ( عامل بودن آمر )

 

 2- ارائه ی الگوی صحیح پوشش متناسب با اسلام وانقلاب برای دختران وپسران

 

 3- ارائه ی الگوهای امروزی که برای نسل جوان ملموس باشد ( مانند : دعوت از کسانیکه در زمینه های علمی ، اجتـماعی و… در بین نسل جوان موفق بوده وپوشش برتر دارند)

 

 4- ترویج فرهنگ اصیل اسلامی وقرآنی در صدا وسیما وسینما وحتی میادین شهرها( بصورت تابلوهای بیل برد ) با ساخت فیــلم ، سریال ، پخش مراسم عزاداری وهیئات مذهبی

 

 5- بیان محسنـات حجاب اسلامی وتبلیغ خوبیهای حجـاب وبیان مضرات بدحجــابی وبی حجابی از طریق : همایش ، کنفرانس ، میزگردو…با بهره گیری از نسل جوان وبا پوششهای مناسب

 

 6- در نظر گرفتن شرایط زمانی ومکانی در امر به معروف ونهی از منکر بخاطراثر گذاری واثر پذیری وفرهنگ سازی از طریق مثبت نگری به مقوله حجاب وعدم بزرگنمایی بدحجابی .

 

 7- مجاب نمودن مسئولین بین خود وخانواده وزیر مجموعه ی اداری آنان ( مانند : منشی ها وغیره ) 

 

 8- جلوگیری از تولید وفروش محصولات غیرفرهنگی والبسه های نا مناسب

 

 9- توسعه وگسترش هیئات مذهبی وپخش از صدا وسیما وهمچنین در بعضی مناسبات کشاندن آنان به خیابانها ومیادین شهر

 

 10- برگزاری میز گردهای تخصصی با بهره گیری از متخصصین جوان در زمینه های مختلف علمی ، سیاسی . اجتماعی و…

 

 11- تعیین حدود وثغور قانونی حجاب اسلامی با عنایت به فرهنگ غنی اسلامی وایرانی برای دختران وپسران در جامعه ومدرسه ودانشگاه با بهره مندی از نظر کارشناسان علوم اجتماعی وروانشناسان

 

 12- برخورد قاطع با متخلفین بصورت هماهنگ ومتحد الشکل از طرف تمامی دستگاه های مسئول از قبیل : قوة قضائیه ، نیروی انتظامی و ضابطین آنان در بسیج و…با پدیده ی بدحجابی و… ( ارائه ی راه حل واحد در برخورد با بد حجابی وبی حجابی وپرهیز از تکرویها وکج سلیقگی ها در برخوردها

 

 13- برخورد شایستـه ومبتنی برعقلانیت واصــولی باپدیده ی تکنولوژی جدید ( مانند : ماهواره واینترنت ) وتلاش در جهت ارائه ی تکنولوژی برتروجایگزین ویا در صورت عدم توانایی در ارائه ی الگوی برتر، شناساندن محسنات آن بجای برخورد های احساسی وگاهی خدای ناکرده نابخردانه باآن ،که خودنوعی ترویج می باشد!!! چراکه حتی کسانیکه با آن آشنایی ندارند به دنبال چیستی ؟ آن می روند ، کما اینکه در چند سال اخیر تجربه ی مبارزه با ویدئو وماهواره به چنین واقعه ای اذعان دارد.

 

 14- ایجاد حالت احساسی خوف ورجاء در جامعه : خوف برای متخلفین ورجاء برای مردم وافراد سالم جامعه با وضع قوانینی که ضمانت اجرای عملی را داشته باشند ونظارت دقیق بر حسن اجرای آن قوانین از طریق مجلس محترم ودستگاههای نظارتی

 

 15- ایجاد اعتماد عمومی به حکومت با برخورد قاطع با فاسقین وفاسدین ومتجاهرین به فسق

 

 16- ایجاد اشتغال برای جوانان وسرگرم کردن این قشر عظیم به کار وتلاش وایجاد امنیت شغلی 

 

 17- برقراری امنیت شغلی ، اجتماعی ، اقتصادی ، رفاهی از طریق مسئولین ذیربط وتبلیغات گسترده رسانه های گروهی

 

 18- ترویج فرهنگ ازدواج واستحکام بنای خانواده با حمایت از مزدوجین وفرهنگ سازی در این رابطه وارائه ی راهکارهای عملی برای حصول به آن وسهل وآسان نمودن ازدواج از طریق : ساخت خانه های با مساحت کم وبصورت اقساط در اختیار زوجهای جوان گذاردن ، تأمین اشتغال آنان ، ارائه ی مشاوره های خانوادگی از طریق رسانه ی ملی وجراید وبرگزاری میزگردهای تخصصی در این زمینه ویا ساخت سریالهای مناسب

 

 19- بیان غیر مستقیم مسایل فرهنگی از طریق صدا وسیما با ساخت فیلم ، سریال و مصاحبه ودعوت از خانواده های موفق

 

 20- از بین بردن دغدغه معیشت برای خانواده ها وکم کرده ودر نهایت از بین بردن شکاف طبقاتی بین فقیر وغنی وبرخورد با سود جویان وسوء استفاده کنندگان در جامعه اعم از مسئولین وطبقات اول ودوم جامعه ودیگران . چراکه همسر یا مرد خانه از صبح زود به دلیل عقب نماندن از دیگران وتأمین معاش ورفع نیازوکسب رزق و روزی وبعضا رفاه طلبی بیش از حد توان تا پاسی ازشب درتمام هفته حتی گاهی جمعــه هامشغول کاروتلاش بوده وازتوجه عاطفی ومعنوی اهل خانواده ی خودغافل است وهنگامی که همسر وپدرنتواندپاسخگوی احتیاجات غریزی وعاطفی خانواده ی خود باشد نوعی عقده وبیمــاری گریبانگیر آنان می شودکه کمبود احساسی وعاطفی (محبت )است که درنهایت ممکن است برای ارضاء آن گرایش به غیرقوت گرفته وکم کم زمینه های ناهنجاری بوجود آیدتا غریزه ارضاء شود0 به عنوان نمونه : ( به انحراف کشیده شدن بعضی ازخانم های متأهل )

 

                          ❤همانا عفیف و پاکدامن ، فرشته ای از فرشته هاست. امام علی ( علیه السلام) حکمت 474.

  

حجاب من … سلاح من

 

 پس کسانی که از حجاب فراری اند،

 و بهانه کرده اند که ما دوست داریم آنجور بگردیم

 و بخاطر دل خودمان میخواهیم و کاری به کسی نداریم و

 از این دست حرفها، حقیقتأ بدنبال رفع این حد و حدودی است که اسلام ایجاد کرده.

 اسلام نفس امّاره ی آدمی را از این سرکشی مخرب مهار میکند.

 حجاب، تنها سلاحی است که از هردو شخص مهاجم ومدافع، حفاظت میکند.

 

   یکشنبه 10 دی 13961 نظر »

ندای فطرت 

 

خودسازی در کلام رهبر

 

 

اولین ومهمترین قدم خودسازی این است که انسان به خود وبه اخلاق و رفتار خود با نظر انتقادی نگاه کند ؛ عیوب خود را با دقت وروشنی ببیند سعی در برطرف کردن آنها داشته باشد .        

 

 

  مقام معظم رهبری(مدظله العالی)

   جمعه 8 دی 1396نظر دهید »

دغدغه های فرهنگی

yle="font-size: 10pt;">ين روزها مردم ايران اسلامي دغدغه‌هاي فراواني دارند و براي اينكه بتوانند امورات زندگي خود را بگذرانند بايد زحمات فراوانيرا متحمل شوند ولي خوشبختانه هر وقت با كسي هم صحبت مي‌شوي شوي و مي‌پرسي روزگار را  چگونه  مي‌گذراني؟ پاسخ مي‌شنوي ؛ خدا را شكر همين كه گرفتار بيمارستان نيستيم الحمدلله .

 

و اين يعني اينكه مردم ، با اين‌همه مشكلات اقتصادي، باز هم دغدغه‌ي اصلي ذهنشان مسائل مالي نيست . اين همان واقعيتي است كه عده‌اي نمي‌بينند يا نمي‌خواهند ببينند ، آنان  كه مدام زبان به طعنه مي‌چرخانند و ياوه سرايي مي‌كنند كه كار اين نظام ديگر تمام است ، مردم آزادي مي‌خواهند ، مي‌خواهم به آن‌ها بگويم چشمانتان را باز كنيد شايد ببينيد كه  مردم ايران اينها هستند نه آن اندك افرادي  را كه شما در اطراف خود مي بينيد و ملت ايران مي‌خوانيدشان ،نه كساني كه شماها از سر شكم سيري برايشان فيلم ‌هاي باب دندان اسكار ميسازيد ، فيلم‌هايي كه نه تنها فرهنگي نيست بلكه خود عين بي‌فرهنگي و بد فرهنگي است .

 

دلم مي‌خواهد به آنها بگويم چگونه رويتان مي‌شود در جشن تولد انقلاب در دهه‌ي فجر جشنواره‌اي با  همين عنوان برگزار مي‌كنيد و به استثناي اندكي هر چه بي فرهنگي است  در آن به نمايش در مي‌آوريد .

 

چگونه رويتان مي‌شود روي فرشي قدم مي‌زنيد كه با خون جوانان پاك اين آب و خاك گلگون شده اما حرمت خونشان را حفظ نمي‌كنيد.

چگونه رويتان مي‌شود اين همه زبان درازي كنيد شماها  كه در دوران انقلاب عضو بي‌طرفان بوديد كه اگر انقلاب شد ضرر نكنيد و در دوران جنگ تحميلي به فكر جان ناقابل خود بوديد .

چگونه رويتان مي‌شود و ادعاي دلسوزي براي مردم مي‌كنيد در حالي كه چون موريانه به جان فرهنگ اين ملت افتاده‌ و آن را مي‌خوريد .

شايد اصلاً اين خاصيت انسان‌هاي خود برتر بين است كه هر چه كمتر زحمت مي‌كشد زبانش درازتر است . واقعاً درست گفت آن بزرگي كه فرمود اين انقلاب ، انقلاب پابرهنه‌گان و مستضعفان است .

 

هر چه از بركات اين انقلاب شكمتان سيرتر ميشود اشتهايتان بيشتر و زبانتان درازتر است . اگر جاي مادرشهيدي بوديد كه فرزند دلبندش را براي حفظ دين خدا داده  بود چه مي‌كرديد .

البته هر چيزي لياقتي مي‌خواهد من كه فكر مي‌كنم اين انقلاب سفره‌ايست كه خدا براي مردم ايران پهن كرده ،  هر كه از آن خوب بهره برد شهيد شد ، بعضي هم در اين راه جانبازي كردند و جانباز شدند . عده‌اي  هم فقط خوردند و بردند و دقيقاً همان ها شده‌اند زبان درازان امروز .

 

 

اما باز جاي شكرش باقيست كه هنوز هستند كساني كه از همين راه فرهنگ ، ياد بزرگان دين و انقلاب عزيز را زنده نگه مي‌دارند . آنها كه وقتي اين بي‌فرهنگي‌ها را مي‌بينند حتي اگر صدايشان خيلي بلند نيست سكوت نمي‌كنند به بهانه‌ي اينكه تنها  هستند . مي‌خواهم بدانند كه پشتوانه‌اي دارند  به بزرگي  ملت ايران و به استواري غيرت مادران شهيد.

 

 

   پنجشنبه 7 دی 1396نظر دهید »

ظهور نزدیک است

 

علایم ظهور

 

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است

مسیر راه حقیقت چو موی باریک است

 

در این زمان و زمانه کجاست راه نجات

قلوب مردم شهرم عجیب تاریک است

 

تمام باورمان را به سُخره میگیرند

چقدر باور و ایمان به کفر نزدیک است

 

به جای خنده بر این حرف اشک باید ریخت

به جای تسلیت اما جواب تبریک است

 

خدای های فراوان در این زمان داریم

وجودمان همه سر تا به سر تشریک است

 

اصولمان شده بازیچه ی هالوها

میان یاوه و حرف درست تفکیک است

 

به گوش میرسد آوای روح بخش حیات

بخوان دعای فرج را ظهور نزدیک است.

 

 

محدثه شفاعت ، طلبه فارغ التحصیل

   چهارشنبه 6 دی 13968 نظر »

معجون صبر 

معجون صبر

کسری انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.
چون روزی چند بر این حال بود، کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان. بدو گفتند: “در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!”
گفت: “معجونی ساخته ام از شش جزئی و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.”
گفتند: “آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید.”


گفت: “آری

نخست:  اعتماد بر خدای است، عزوجل.
دوم : آنچه مقدر است بودنی است.
سوم : شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.
چهارم : اگر صبر نکنم چه کنم، پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم.
پنجم : آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.
ششم : آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد.”


چون : این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت…

 

 

« منبع: سایت لبخند زندگی

 

   چهارشنبه 6 دی 1396نظر دهید »

دروغ چيست؟

 

دروغ گو

 

از نظر طب انرژی، دروغ گفتن به خود و ديگران به هر دليلی انسدادی براي روح است. زيرا روح انسان تماما نور است و هر گونه ناراستی آنرا سياه و تيره می كند.

 

بايد كارمای دروغ را بپذيريم هر دروغ برابر است با يك عقده، گره و انسداد! اگر می خواهيد چيزی را پنهان كنيد دليل ندارد كه در جواب شخصی كه می خواهد آنرا بداند برای خلاص شدن دروغ بگوييد! سكوت كنيد يا طفره برويد يا رك بگوييد كه نمی خواهم شما بدانيد! دروغ نگوييد.

 

اين دروغ گفتن در كار.هايی همچون تظاهر به عملی كه مورد عقيده و خواست شما نيست، تظاهر به ديندار، تظاهر به ايمان، تظاهر به پولدار بودن، تظاهر به خوب بودن، تظاهر به خدمتگزار بودن، تظاهر به محبت، تظاهر به دانستن، تظاهر به كار كردن، تظاهر به دوست داشتن، تظاهر در تعريف كردن از ديگران و تظاهر به هر موضوع ديگر هم مصداق پيدا می كند.

 

دوستان به چيزی تظاهر نكنيد و دروغ نگوييد. دروغ مستقيماً به چاكرای گلو، ريشه، خورشيدی و قلب ضربه می زند.

 

دروغ در طب انرژی يكی از چندين عامل سرطان هم شناخته می شود. از نظر طب اسلامى هم يكى از مهم ترين علل بيمارى ها گناهان مي باشد؛ دروغ نگوييم و هر روز تكرار كنيم: ( از همين امروز با خود و ديگران صادق هستم)

 

زهرا عربی طلبه پایه پنجم، مشاور و محقق طب اسلامی

   سه شنبه 5 دی 1396نظر دهید »

چی شد طلبه شدم

 

چی شد طلبه شدم

 

 برای کنکور درس می خواندم و هر روز به کتابخانه می رفتم ، تصمیم داشتم هر طور شده پزشکی قبول شوم ، مخصوصاً این که یک دوره کامل امدادگری را گذرانده بودم علاقه ام به پزشکی بیشتر شده بود  .

 

سر پر سودایی داشتنم و دلم میخواست زمین و زمان را تغییر دهم ، برای خودم اصول و ضوابطی داشتم و اگر از اصولم خارج میشدم خودم را تنبیه می کردم ، همه چیز را با عقلم می سنجیدم ، مردها را مانع پیشرفت زن ها می دانستم . خودم را آزاد از هر چیزی می دانستم و شاد بودن برایم مهمترین اصل اساسی زندگی به شمار می رفت .

 

یک روز به پیشنهاد یکی از دوستانم به عنوان مربی تزریقات به مسجدی که در نزدیکی کتابخانه بود رفتنم ، این اولین باری بود که به پایگاه بسیج می رفتم  ، در پایگاه مسجد همه جور آدمی می آمدند.

پایگاه یک کتابخانه کوچک داشت که کتاب های جالب و خواندنی در آن چیده بودند . از مسئول پایگاه که خانم  موجهی بود اجازه گرفتم تا بعضی از کتاب‌ها را به امانت ببرم . اولین کتابی که نظرم را جلب کرد اصول کافی بود جلد اول را برداشتم و با خود به منزل بردم ، هر حدیثی که می خوانم دنیای جدیدی به رویم گشوده میشد برخی از احادیث را هم نمی‌فهمیدم آنها را رها کرده و به سراغ حدیث بعدی می رفتنم . آنقدر این کتاب برایم جذابیت داشت که وقتی غرق در مطالعه می شدم گذر زمان را متوجه نمی شدم .

 

کتاب بعدی که به امانت گرفتم تذکره الاولیای عطار بود؛  این کتاب برای من بیش از هرچیزی خواندنی بود آن روزها به علاوه خواندن درس ها و تست زدن مطالعه کتابهای جانبی برایم تفریح شده بود .

 

چند جلسه بیشتر از کلاس های تابستانی نمانده بود و من می دانستم که دیگر چنین فرصتی برای مطالعه و استفاده از این کتابها را نخواهم داشت به خاطر همین باز هم سر  قفسه کتاب ها رفتم و این بار به کتاب کیمیای محبت برخوردم ، این کتاب احوالات شیخ رجبعلی خیاط را توصیف کرده بود ،اصول کافی و تذکره الاولیا کم حال و هوای من را تغییر نداده بود حالا این کتاب هم به آن اضافه شده بود.  برای من که از دین فقط مقید  به خواندن نماز اول وقت بودم و می گفتم هرچه شدم نماز اول وقت نباید از دست برود خواندن نکات اخلاقی بسیار بسیار تاثیرگذار بود ، کتاب‌ها روحیاتم را چنان تغییر داده بود که اطرافیان متوجه تغییرات رفتارم شده بودند ؛ برای آنها من یک آدم دیگری بودم . 

 

خواندن این چند کتاب تمامی محاسبات ذهنی من از زندگی را به هم ریخته بود ، یک روز در کتابخانه با بی حوصلگی تست می زدم یکی از دوستانم آمد کنارم نشست و گفت من کنکور نمی دهم . با تعجب نگاهش کردم و گفتم پس میخواهی چه کنی ؟ گفت: می خواهم برم حوزه . سرو صدای بچه ها در آمد که حرف نزنید ، بلند شده و رفتیم داخل نمازخانه نشستیم .

 

دوستم گفت از دنیا خسته شدم می‌خواهم بروم حوزه . گفتم : که چه شود ؟ گفت طلبه می شوم ،  با اینکه با واژه  خانم طلبه نآشنا نبودم و مربی خیاطی خواهرم هم یک خانم طلبه بود اما با تمسخر گفتم : فکر کن زنها عمامه بگذارند ، بیخیال درسَت را بخوان یک دکتر خوب از تو در می آید .

 

دوستم گفت تو که همیشه فلسفی حرف میزنی بیا برویم  حوزه می خواهم برم دفترچه بگیرم ، با بی اهمیتی شانه ام را بالا انداختم و چیزی نگفتم .

آن روز گذشت و من با فکر اینکه بروم حوزه یا نه چند روز را گذراندم ، با خودم می گفتم حوزه دیگر چیست باید برم دانشگاه ،کمی مردد شده بودم که به حوزه بروم یا درس خواندن برای کنکور را ادامه دهم  بالاخره تصمیم گرفتم همینطور که برای کنکور درس می خوانم  دفترچه حوزه را نیز بگیرم ، سنگ مفت گنجشک مفت ، شاید قبول شدم ، و شاید توانستم با درس خواندن در حوزه برای سؤالهایم پاسخی پیدا کنم .در آزمون شرکت کردم و قبول شدم ، اما متاسفانه دوستم که باعث شد دفترچه بگیرم قبول نشد …

 

عبدی متین 

   یکشنبه 3 دی 1396نظر دهید »

1 ... 4 5 6 ...7 ... 9 ...11 ...12 13 14 ... 93

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 302
  • دیروز: 79
  • 7 روز قبل: 2647
  • 1 ماه قبل: 5368
  • کل بازدیدها: 125938
رتبه وبلاگ
  • رتبه کل دیروز: 36
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کل 5 روز گذشته: 37
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کل 90 روز گذشته: 29
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ