۱۳ آبان چه روزیست ؟

روز دانش‌آموز در ایران مصادف است با ۱۳ آبان هر سال. علت نامگذاری این روز، واقعه کشتار جمعی دانش‌آموزان تهرانی می‌باشد که به نشانه اعتراض به حکومت پهلوی در صبح روز ۱۳ آبان ۱۳۵۷ در محوطه دانشگاه تهران جمع شده بودند. به منظور گرامی‌داشت این روز، ۱۳ آبان در تقویم جمهوری اسلامی ایران به عنوان روز دانش‌آموز نامگذاری شده است.

 

 وقایع ۱۳ آبان سال ۱۳۵۷

در حالي که انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني به روزهاي سرنوشت سازي نزديک مي‌شد همه اقشار مردم ايران از زن و مرد و پير و جوان، سعي در ايفا نمودن نقش تاريخي خود و عمل به تکليف الهي داشتند. در اين ميان دانش‌آموزان و نوجوانان شور و حال ديگري داشتند. صبح روز ۱۳ آبان ۱۳۵۷، دانش‌آموزان در حالي که مدارس را تعطيل کرده بودند، به سمت دانشگاه تهران حرکت کردند تا صداي اعتراض خود را به گوش همگان برسانند. اين جوانان پر شور و خداجو، گروه گروه، داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروه‌هاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع کردند.

 

ساعت يازده صبح، مأموران،‌ ابتدا چند گلوله گاز اشک‌آور در ميان اين جمعيت خروشان پرتاب کردند؛ اما، اجتماع کنندگان در حاليکه به سختي نفس مي‌کشيدند، صداي خود را رساتر کرده و با فرياد الله‌اکبر، لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افکندند. در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و جوانان و نوجوانان بي‌گناه، يکي پس از ديگري، در خون خود غلتيدند. در اين روز، ۵۶ تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند.

 به همین دلیل هر ساله مردم ایران اسلامی برای پاسداشت خون دانش آموزان با شعار مرگ بر آمریکا به خیابان ها می آیند .

 

تصاویر امروز ۱۳ آبان ۹۶ از طلاب مدرسه علمیه کوثر ورامین

 

 ۱۳ آبان ۹۶

 

۱۳ آبان ۹۶

 

۱۳ آبان

 

۱۳ آبان

 

   شنبه 13 آبان 1396نظر دهید »

پذیرایی از زائران امام حسین علیه السلام 

 

راهپیمایی اربعین

 

فاطمه سلمای عزیز مشغول پذیرایی از زائران امام حسین علیه السلام 

   چهارشنبه 10 آبان 13961 نظر »

انواع مردم در جامعه

از نظر بزرگان اهل تحقیق در مسایل اجتماعی ، در هر جامعه ای و هر امتی مردم سه گروهند :

 

حسین علیه السلام

 

گروه اول : مقهور شهواتند و در حد جنون ، مجذوب تمایلات نفسانی خود هستند ، به گونه ای که برای رسیدن به آن هواهای نفسانی از هیچ جنایتی خودداری نکرده و بر هیچ حقی ابقا نمی کنند . به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام :« منهوما باللذهِِ سَلِسَ القیاده للشهوه ، او مغروماًً بالجمع و الادخار …. قرب شیٔ شبها بهما الانعام الساعمه : گروهی تشنه لذاتند و اینها زمانشان به دست شهوات داده شده ، در قبال شهوات حیوانی رام و منقاد هستند و تلاش می کنند حطام دنیوی را گردآوری کنند … شبیه ترین موجودات به اینها ، چهارپایان چرخنده اند »( نهج البلاغه ، حکمت ۱۳۹)

 

چنان که دقت می فرماید امام علیه السلام دراین بیان خود چهارپایان را به این نوع آدم ها تشبیه کرده و نفرموده اند که اینها شبیه چهارپاینند؛ یعنی به قدری اینها منحط شده اند که باید حیوانات را تشبیه به اینها کرد و گفت «  قرب شیٔ شبها بهما الانعام الساعمه ؛ شبیه ترین موجودات به اینها ، چهارپایان چرخنده اند »

 

گروه دوم : متوسط هستند و اکثریت را شامل می شوند . اینان جاهلانی اند که خیلی سوء نیت ندارند اما مشخِص هم نیستند . زندگی شان با جهل و نادانی توام است . درباره این گروه فرموده اند : اینان مردمانی نادانند و همچون مگس های ضعیف و ناتوانند که پرواز می کنند و بر سر و صورت حیوانات می نشینند و گوشمان به هر صدایی حساس است . هنگامی که از جایی صدایی بلند شد به دنبال آن حرکت می کنند . نان به نرخ روز می خورند و هر چه رایج شد همان را می پسندند .« یمیلون مع کل ریح ؛ از هر جا که باد بوزد به همان قیمت خم می شوند »

« لم یستضیٔو بنور العلم و لم یلجأوا الی رکن وثیق : نه خودشان مشعل علم را به دست دارند و نه به دنبال مشعلداران علم می برند»

 

گروه سوم : و گروه سومی هو وجود دارد که در اقلیت به سر می برند ، اینان در هر جامعه ای خواهان حقند و باطل را دوست ندارند . دلشان می خواهد همیشه حق خاکم باشد و باطل بمیرد . ولی همین افراد هم اگر حالاتشان مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد به سه گروه تقسیم می شوند :

 

الف ) بعضی فقط حق راطالبند و قلبا آرزو دارند که ای کاش حق حاکم می شد و باطل از بین می رفت و می گویند چه خوب می شد که حق حاکمیت پیدا می کرد ! 

ولی در مقام عمل در زندگی شخصی حاضر به اجرای فرمان حق نیستند . در کارهای شخصی دنبال باطل می روند و به دنبال هوای نفسانی خود هستند و آرزوهای آنها فقط در حد ذهن و خیال است .

 

ب) این دسته هم قلبا خواهان حق هستند و هم عملا به حق عمل می کنند . زندگی شخصی خود را با حق منطبق می کنند . می کوشند در زندگیشان باطل راه نیابد و واقعا حق جلوه کند ، ولی اینقدر همت ندارند که در جامعه قیام کنند و در مقابل باطل بایستند .

 

ج) دسته سوم کسانی هستند که خیلی در اقلیتند و به ندرت در هر جامعه ای یافت می شوند . اینها علاوه بر این که قلبا و عملا خواهان و اجرا کننده ی حق هستند و در عین حال قیام هم می کنند و در مقابل زورگویی و ستمگری می ایستند و مقاومت می کنند تا آن حد که از فدا کردن جان و مال خود دریغ نمی ورزند و همه گونه فداکاری را در راه احیای حق متحمل می شوند ، و به برکت وجود همین افراد است که پرچم حق در جامعه دراهتزاز است . به فرموده قرآن کریم :« ..و لو الا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا ……: اگر نبودن گروه مومن حق طلب که در مقابل باطل گرایان بایستند تا به حال همه عبدها ، چه معبد یهود و چه معبد نصارا و چه مساجد مسلمین ، حتی اسم خدا هم متروک و نابود شده بود . اینانند که در مقابل باطل می ایستند و مدافع حریم حقند .

 

«وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ : و قطعاً خداوند کسی که (دین) او را یاری کند، یاری می‌دهد، زیرا خداوند نیرومند و شکست ناپذیر است»( سوره حج آیه ۴۰ ) 

 

بعد قرآن می فرماید همین جمعیت محدودند که ما عاقبت آنان را بر عالم سلطه می دهیم « الذین ان مکناهم فی الارض : این گروه وقتی که حکومت زمین را به دست گیرند »

 

« اقاموا الصلاه و آتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور : نماز را به پا می دارند و زکات می پردازند و امر به معروف.  نهی از منکر می کنند و سرانجام امور از آن خداوند متعال است »( سوره حج آیه ۴۱) 

 

و اما سرسلسله این گروه در اقلیت کسی نیست جز وجود اقدس سید و سالار شهدا علیه السلام که ابن ابی الحدید معتزلی شارح نهج البلاغه چنین می گوید « سید اهل الابأ الذی علم الناس الحمیه و الموت تحت ظلال السیوف : آن بزرگواری که به عالم بشریت ، مردانگی و حمیت را یاد داد و مرگ زیر سایه شمشیرش را به مردم آموخت »

 

سید اهل الابا یعنی کسانی که مناعت طبع دارند و عزت نفس دارند و در مقابل ظلم و ستم سر خم نمی کنند ، اینان هر که هستن. و هر کجا که هستند مولا و سرورشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است …

 

 

دیده شده در کتاب از حسین گفتن تا حسینی شدن ، سید محمد ضیا آبادی ، انتشارات بنیاد خیریه الزهرا ، ص ۲_ ۶ 

   چهارشنبه 12 مهر 1396نظر دهید »

چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزاداری کرد ؟ چرا باید گریه کرد ؟ 

 

جواب :

احساسات و عواطف انواع مختلفی دارد . تحریک هر نوع احساسات و عواطف ، باید با حادثه مربوط متناسب باشد . حادثه ای که بزرگترین نقش را در تاریخ اسلام ایفا کرد ، حادثه شهادت ابی عبدالله علیه السلام بود . او بود که مسیر تاریخ را عوض کرد . او بود که درسی برای حرکت ، برای نهضت ، برای مقاومت و برای استقامت تا روز قیامت به انسان ها داد .

 

برای آن که آن خاطره تجدید شود ، فقط مجلس جشن و شادی کافی نیست ، باید کاری متناسب با آن حادثه انجام شود ، یعنی باید کاری کرد که حزن مردم برانگیخته شود ، اشک در دیده ها جاری شود ، شور و عشق در دل ها پدید آید و در این حادثه چیزی که می تواند چنین نقشی را بیافریند ، همین عزاداری و گریستن و گریاندن دیگران است ؛ در حالی که خندیدن و شادی کردن هیچ وقت نمی تواند این نقش را ایفا کند . 

 

خندیدن هیچ وقت آدم را شهادت طلب نمی کند ، هیچ وقت انسان را به شلمچه نمی کشاند ، هیچ وقت نمی توانست سختی ها و مصیبت های هشت ساله جنگ را بر این مردم هم ار کند .

این قبیل مسائل عشق دیگری می خواهد که از سوز و اشک و شور پدید می آید . راه آن هم همین عزاداری هاست .

 

 

دیده شده در کتاب مشکات ، آذرخش دیگر در آسمان کربلا ، آیت الله محمد تق مصباح یزدی ،انتشارات موسسه آموزش و پرورش امام خمینی ، ص ۳۲.

   یکشنبه 9 مهر 13961 نظر »

نامه امام حسین علیه السلام به مردم کوفه 

آنگاه که به جانب کوفه رهسپار شد و بی وفایی آنان را نگریست :

 

 

 

 

اما بعد ! نابود و غمگین باشید ، ای مردم که ما را فریادرسی خواندید و چون شتابان به دادرسی شما آمدیم تیغی را که به دست ما بود به روی خودمان کشیدید ، و آتشی را که برای سوختن دشمن مشترکمان افروخته بودید به ان ما افکندید و سرانجام به ضد ما گرد آمدید .

 

دوستان را محاصره و دشمنان را همدست شدید و به کمک او برخاستید ، با این که نه عدالتی در شما گسترده بود و ندبه آینده آن ها امید داشتید .

نه بدعتی از ما سر زده بود و نه سست رایی و خطایی از ما دیده بودید .

 

ای وای برشما ! پس چرا آنگاه که شمشیرها در نیام ، و قلب ها آرام بود و تصمیم قطعی نگشته بود ما را وانگذاشتید و همچون سیل ملخ شتابان به پرواز آمدید و چون پروانه ها در آتش فتنه فرو ریختید ! 

 

ای مرگ بر گردنکشان امت !  ناهمرنگان احزاب ، طرد کنندگان قرآن ، تفهای شیطان ، تحریف کنندگان گفتار ، خاموش کنندگان سنت ها ..

 

به خدا که این بی وفایی در شما معروف و سابقه دار است ، رگ های شما به آن پیوند خورده و ریشه هایتان از آب گندیده نیرو گرفته . 

شما ناپاکترین میوه اید برای باغبان گلوگیر و برای غاصب راحت الحلقوم و گوارایید.

 

هان ! لعنت خدا بر پیمان شکنان که میثاق ها را پس از استوار کردن می شکنند ، با این که خدا را کفیل و ضامن گرفته اند .

 

هان ! آن بی پدر « ابن زیاد » فرزند زنا زاده ما را بر سر دو راهی میخکوب کرده ؛ میان آتش و ذلت ، ما کجا و ذلت کجا ؟ 

نه خدا برای ما زبونی پسندد ، نه پیامبرش و نه مومنان ، و نه دامن های پاکی که ما را پرورده ، نه سرشت های غیرتمند ، نه رو حهای سربلندی که هیچ گاه مرگ عزیزان را بر طاعت فرومایگان نگزیند .

 

من با همین خاندان اندکم ، با وجود درندگی دشمن و عقب گرد دوست ، آماده کارزارم ، ولی این قوم پس از من بیش از آن که سازی پا در رکاب نهد و بر زین نشیند نپایند که آسیای جنگ بر سرشان بچرخد و گردن ها آویخته شود .

این وصیتی است که پدرم به من کرده ، شما تصمیم خود بگیرید و همه نیروها  فراهم سازید و هر نقشه که دارید به کار بندید و هیچ مهلتم ندهید .

 

من به خدا پروردگار خود و شما ، توکل کرده ام ، هر جنبنده در قبضه قدرت اوست ، راه پروردگار من راست و استوار است .

 

 

دیده شده در تحف العقول ، ابن شعبه حرانی، ترجمه احمد جنتی ، ص ۵۳۱.( این گفتار را در کتب مقاتل به عنوان خطبه آن جناب در روز عاشورا خطاب به مردم کوفه نقل کرده اند و بسیار بعید به نظر می رسد که به عنوان نامه ادا شده باشد ) 

 

   یکشنبه 9 مهر 13962 نظر »

قيام عاشوراي امام حسين(ع) و سبک زندگي؟

پيامدهاي عملي قيام عاشوراي امام حسين(ع) در زندگي اجتهادي، عملي و اقتصادي و سياسي و … چيست؟


 سبک زندگی عاشورایی

 

 

ارزيابى حادثه خونين كربلا و آثار و نتايج اين قيام پرشور و فداكارى بى نظير، نيازمند مطالعه اى گسترده است; اين حقيقتى است كه از مطالعه نوشته هاى دانشمندان به دست مى آيد. درسهايى كه قيام امام حسين(عليه السلام) به ما مى آموزد بسيار است كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم:

1. هدف اصلى مصلحان حقيقى و پاسداران حق، تحكيم حق، كوبيدن باطل، احياى نام خداوند، مواسات، اعتلاى دين و آزادى و عدالت اجتماعى است تا در پرتو آن طبقات محروم و ستمديده بتوانند از حق خويش برخوردار شوند. امام حسين(عليه السلام) مى ديد كه ملّت اسلام در اثر تبليغات سوء دشمن، فساد و ستم را پيشه كرده و عدالت، حريّت و كمالات را به فراموشى سپرده و به تبهكارى و بندگى شهوات روى آورده است. امام حسين(عليه السلام) مى ديد كه قوانين الهى در حال فراموشى و نابودى اند و اسلام عزيز فداى هوسرانيهاى افراد نالايق و خواسته هاى شوم بلهوسان شده است; پس قيام كرد و با نهضت خود اسلام را جانى تازه بخشيد.

 

2. امام حسين(عليه السلام) به مردم فهماند كه ملّت اسلام و بلكه هر ملّتى بايد از زير بار ستم نجات يابد.

3. با قيام امام حسين(عليه السلام) احكام اسلام و برنامه هاى عالى دينى و توحيدى پس از آنكه مدّت ها در حال فراموشى بود، دوباره محور زندگى مردم قرار گرفت.

4. قيام امام حسين(عليه السلام) اين بصيرت را به مسلمانان داد كه اسلام بالاتر از همه چيز است و براى برقرارى آن بايد از همه چيز گذشت و براى بزرگداشت احكام و سنن آن فداكارى كرد.

5. نهضت عاشورا درس ديندارى و استقامت در برابر ظلم و كفر به مسلمانان و انسان ها داد و روح شهامت و شجاعت را در مسلمان ها زنده كرد.

6. قيام كربلا احساسات و عواطف دينى مردم را برانگيخت تا همه بدانند در پيشگاه چه كسى بايد خضوع كرد.

7. حادثه خونين كربلا موجب تأسيس مكتب عالى فضيلت و تعليم تربيت صحيح شد كه خود رمز بقاى مذهب تشيّع و اسلام است.

8. اين قيام زمينه ساز محكوميت بنى اميّه در ذهن مسلمانان و ساير ملل جهان شد. به نقل از سايت تبيان

 

بخش اول: چرایی فرهنگ عاشورا؛

مقدمه:

«مقصود از فرهنگ عاشورا؛ مجموعه مفاهیم، سخنان، اهداف و انگیزه ها، شیوه های عمل، روحیات و اخلاقیات والایی است که در نهضت کربلا گفته شده یا به آنها عمل شده یا در حوادث آن نهضت، تجسم یافته است. این ارزش ها و باورها هم در کلمات سیدالشهداء(ع) و اصحاب و فرزندان حضرت متجلی است. مجموعه آن باورها و ارزش ها و مفاهیم را می توان در عنوان های زیر خلاصه کرد:

مقابله با تحریف دینی، مبارزه با ستم طاغوت ها، و جور حکومت ها، عزت و شرافت انسان، ترویج مرگ سرخ بر زندگی ذلت بار، پیروزی خون بر شمشیر و شهادت بر فاجعه، شهادت بر فاجعه، شهادت طلبی و آمادگی برای مرگ، احیاء فریضه امر به معروف و نهی از منکر و سنت های اسلامی، فتوت و جوانمردی حتی در برخورد با دشمن، نفی سازش با جوریا رضایت به ستم، اصلاح طلبی در جامعه، عمل به تکلیف به خاطر رضای خدا، تکلیف گرایی چه به صورت فتح یا کشته شدن، جهاد و فداکاری همه جانبه، قربانی کردن خود در راه احیاء دین، آمیختن عرفان با حماسه و جهاد با گریه، قیام خالصانه برای خدا، نماز اول وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان، ایثار، وفا، پیروزی گروه اندک ولی حق بر انبوه گروه باطل، هواداری از امام حق و برائت و بیزاری ازحکام جور، حفظ کرامت امت اسلامی، لبیک گویی به فریاد استغاثه مظلومان، فدا شدن لبیک گویی به فریاد استغاثه مظلومان، فدا شدن انسان ها در راه ارزش ها و..» (مزروعي ،عليرضا مهندسي فرهنگ عاشور)

 

اهمیت فرهنگ عاشورا: نقش الگو در جهت دهی و سمت وسو دادن به زندگی انسانها همواره مورد توجه زیرا که الگو تاثیر عمیق در رفتار و کردار افراد و حتی جوامع دارد .از این رو فرهنگ عاشورا در طول تاريخ همواره براي جامعه اسلامي و مؤمنين الهام بخش بوده و به تعبير روايت ، حرارتي در دلهاي مؤمنين ايجاد كرده كه هرگز به سردي نمي گرايد.علاوه برآن فرهنگ عاشورا در زدودن خرافات و انحرافات واصلاح وبرقراری ارزشهای الهی،آسمانی نقش به سزایی دارد.

 

تأمل وتدبر در جوانب مختلف نهضت عاشورا اهمیت هرچه بیشتر الگو بودن آن را اثبات می کند.زیرا که فرهنگ عاشورا، فرهنگی برخاسته از متن قرآن کریم و سیره اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است. این فرهنگ قدرت و جاذبه فوق العاده و نیز زیبایی و درخشش منحصر به فرد داشته و در صورتی که درست و بدون کم و زیاد کردن اجزاء و تحریف معنوی و ظاهری ارائه شود، تحول آفرین و زندگی ساز است. وکوتاه سخن آنکه فرهنگ عاشورا همان زیربنای عقیدتی و فکری است که در امام حسین(ع) و شهدای کربلا و اسرای اهل بیت(ع) بود و سبب پیدایش آن حماسه و ماندگاری آن قیام شد.

بخش دوم:

الگوهای کاربردی عاشورا در جامعه امروز:

با توجه به آموزه های سیاسی ،اخلاقی،مدیریتی ،می توان الگوهای کاربردی وبه عبارتی درسهای آموزشی از نهضت عاشورا در جهان امروزی دریافت کرد.چرا که فرهنگ عاشورا دائرةالمعارف ومملواز الگو ها ست.ودر روایتی ازامام حسین علیه السلام می خوانیم «فلکم فی اسوه»من برای شما الگو هستم(محمدی،محمد علی؛الگوهای عاشورایی،ص275)

ما به نمونه هایی از الگوهای کاربردی اشاره می کنیم.

الف.الگوهای کاربردی سیاسی:

1.الگوی کاربردی در باب ولایت مداربودن:درباب پیروی از ولایت فقیه وپذیرش حاکمیت او ،امروزه افرادی هستند که هنوز دچار اوهام غلط خود بوده وبیراهه می اندیشند.با مطالعه وآشنایی فرهنگ عاشورا والگوگیر والگو سازی آن می توان این مشکل را برطرف نمود. حضرت امام حسین علیه السلام در جریان عاشورا ؛هنگام اعزام به کوفه در منزلگاه بیضه در خطبه ای به اهل کوفه ،آنان را از عواقب تأسف بارپیمان شکنی برحذر داشت وفرمود :نامه های شما به دستم رسید فرستاده های شما پی در پی آمدند که شما با بیعت خود ما را تسلیم دشمن نمی کنید اگر بر بیعت خود ثابت بمانید به رشد وکمال می رسید. آنگاه امام این آیه شریفه را تلاوت نمود « فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيما( الفتح10)

خداوند در این آیه به پیمان بستن وعواقب پیمان شکنی با پیامبر صلی الله علیه وآله اشاره کرده وفرموده است :ای رسول ما کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خدا بیعت می کنند …پس هر کس پیمان شکنی کند تنها به زیان خود پیمان شکسته . امام در واقع با استناد به این آیه ،به اهل کوفه وهمه مسمانان فهماند که پیمان بستن با پیامبر وامام معصوم علیه السلام در حقیقت پیمان با خداست وشکستن این پیمان نقض عهد الهی است وعواقب وخیمی در پی دارد.( پاک نیا،عبدالکریم؛پیامهای قرآنی عاشورا،ص88)

بدون تردید عهد وپیمان با ولی فقیه ،همانند عهدوپیمان با معصوم(ع) می باشد،زیرا که در عصر غیبت ولی فقیه جانشین ونائب امام معصوم می باشد.

 

2.مبارزه با طاغوت واستعمار: از جمله مشکلات گریبانگیر در جوامع مسلمین ،وجود استعمار نو اقتصادی ،سیاسی وفرهنگی است ،که هر آزاده ای را خون دل می خوراند.با الگو گیری از نهضت جاوید کربلا می توان دست استعمار را از این کشورها کوتاه کرد. همه می دانیم که یکی از اصول حرکت امام حسین علیه السلام بیعت نکردن با یزید ومبارزه علیه او بوده است امروز گرچه یزیدی در کار نیست ولی «در زمان ماهم هستند کسانی که خط دین ستیزی را ادامه می دهند،با دین خدا در ستیزند ،نمی خواهند دین باشد،حاکمیت دینی باشد ،مثل همه قلدرهای دنیازورگویان زمان ما . حضرت امیر مومنان علی علیه السلام فرموده اند «من اراد ان یسئل عن امرنا وامر القوم فانا واشیاعنا یوم خلق الله السماوات والارض علی سنة موسی واشیاعه وان عدونا واشیاعه علی سنة فرعون واشیاعه»خط ما ودوستان ما خط موسی است وخط دشمنان ما خط فرعون،است.. یزید ویزیدی ادامه دارد ،بنی امی ادامه دارد.(آیت الله استادی؛رضا عاشورا ومهدی باوران، ص72)

 

امروزه جوامع اسلامی با الگوگیری از این خط ومشی می توانند سایه استکبار واستعمار شوم را از جوامع خود برچینند.همانطورکه«جمله معروف «مهاتما گاندی»رهبر آزادی خواه هندوستان که برای رهایی مردم این کشور از یوق انگلستان در تاریخ ثبت شده است .او خطاب به مردم هندوستان چنین گفت: «من زندگی امام حسین،آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام وتوجه کافی به صفحات کربلا نموده ام؛برمن روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد،باید از سرمشق امام حسین پیروی کند.»(بیات حجت الله ؛عاشورا سرمشق انقلاب اسلامی ص298)

 

3.الگوی تشخیص خط ومشی قیامها واحزاب وجریانات:از جمله مسائل امروز جوامع تنوع وگوناگونی احزاب(همانند لبنان وایران) قیامها وفراخوانها(همانند عراق)ونیز تبلیغات مسموم کذایی عرفانهای کذایی وجریانات نوظهور در جوامع می باشد. به نظر می رسد از بحران زا ترین مشکلات این جوامع می باشد که افراد را در تشخیص صحت وسقم مدعای آنها با مشکل مواجه می کند. با تأمل ودر سخنان ابا عبدالله علیه السلام می توان در این مورد نیز الگو گیری کرد.زمانی که امام به هنگام شروع حرکت خود از مدینه مورد اعتراض عمرو بن سعید حاکم مدینه قرار گرفت.امام با الهام از آیه شریفه «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّني‏ مِنَ الْمُسْلِمين‏» گفته چه كس نيكوتر از گفته كسى است كه مردمان را به خدا فراخواند، و خود عمل صالح كرد، و گفت كه من نيز از مؤمنان به اسلامم‏ (فصلت33)پاسخ داد.فانه لم یشاقق الله ورسوله من دعا الی الله عزوجل وعمل صالحا ،قال اننی من المسلمین. امام در اینجا « به صراحت سه ویژگی با ارزش را در حرکت خود مشخص کرد از جمله دعوت به الله ،عمل صالح ،تسلیم در برابر حق.آن حضرت در حقیقت ضمن بیان معیار حرکتهای توحیدی ،به آیندگان می آموزاند که انقلابهای ارزشیرا از غیر آن بشناسند وبدانند هرگروه وشخص که در برنامه خود دعوت به سوی خدا ،عمل صالح وتسلیم در مقابل حق را گنجانده، آن قیام الهی است وگرنه ارزشی ندارد.(اقتباس از پاک نیا،عبدالکریم؛همان،ص82).

 

ب.الگوی مدیریتی: از نهضت عاشورا می توان در مباحث مدیریتی واداره جامعه نیزالگوبرداری کرد. «برخورد امام با «عبید الله بن حر جعفی» از سرشناسان کوفه ودعوت از او برای همراهی از حماسه عاشورای امام وپاسخ منفی او بر یاری امام ؛عبیداله بن حر جعفی گفت من از نظر مالی یاریتان می کنم (دادن اسب تند رو وشمشیر)امام فرمود »ما برای شمشیر واسب تو نیامده ایم ،ما یاری کردن شخص تو را می خواهیم اگر توجان خود را از ما دریغ می داری ما نیازی به مال شما نداریم .سپس امام حسین علیه السلام آیه شریفه «وما کنت متخذا المضلین عضدا» تلاوت نمود وبا آن به ما آموخت که در مکتبهای توحیدی کارگزاران امین وجان برکف لازم است وافراد ترسو ضعیف النفس وضعیف الایمان ،هرگز نمی توانند دین حق را یاری کنند واز ارزشهای الهی پاسداری نمایند ، منحرفان سیاسی که استقلال فکری ،سیاسی واقتصادی دارند،نمی توانند تا پایان مقاومت کنند ودر یک کلام افرادگمراه وعاجز وناتوان درحرکتهای هدایت آفرینی افراد را باید در گردنه های سخت آزمایش کرد ونیروهای مخلص وتمام عیار راانتخاب نمود.»(اقتباس از پاک نیا،عبدالکریم؛همان،ص88)

 

ج.الگوی اخلاقی وعرفانی:از الگوهای کابردی واقعه عاشورا ،می توان به جنبه های اخلاقی آن اشاره کرد. یکی از این آموزه های اخلاقی ،تکرار مکررآیه استرجاع(انا لله وانا الیه راجعون)از جانب حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام ، می باشد .امام پیش از شروع جنگ وهنگام اعزام به کربلا وهمچنین هنگام دریافت خبرشهادت ومشاهده یاران خود بارها این آیه را تلاوت می فرمودند؛این آیه واضح ترین شعار حق جویان وسالکان وادی عرفان می باشد که در هنگام برخورد با مشکلات ومشقات وکمبودها ومصائب از عمق جان به دریای بی کران فضل ورحمت الهی پناهنده شوند. این شیوه برخورد با شدائد ومصائب زندگی در دنیای امروزی فاقد معنویات ویا حداقل با معنویات کم نورمی تواند الگویی خوبی برای تغییر نگرش افراد به مادیات ورقابت سخت آنان در بعد مادی باشد.وبه عبارت واضح تر به انسانها جهانبینی دهد که دنیا سرای ماندگار نیست.وخلاصه آنکه این رفتار امام در تصحیح وتعدیل وتقویت ایمان ما ونحوه برخورد بادنیا نقش به سزایی دارد(اقتباس از همان).

 

د.الگوگیری جامعه شناختی:ازآنجا که اصلاح فرد وجوامع از کژی ها وانحرافات،وخواسته باطنی هر انسان آزاده وکمال جویی است،با نگاه ورویکرد جامعه شناختی به نهضت وفرهنگ عاشورا ،می توان احیای ارزشهای اجتماعیدوباره احیا کرد.زیرا که ارزشها از جمله نیازهای کلیدی هر جامعه اند که به تعبیر جامعه شناسان«قوام جامعه»به آنهاست….از این رو وجود چنین ارزشهایی در جامعه انسانی امری حیاتی وضروی بوده ،احیای آنها بالندگی،نشاط،کرامت،معنویت وانسانیت را برای جامع به ارمغان می آورد.(اقتباس ازمریجی،شمس الله؛نقش نهضت حسینی در احیای ارزشهای اجتماعی ، ص92)

 

این نکته را می توان ازکلام نورانی امام حسین علیه السلام دراین مورد برداشت کرد: « إِنمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏»(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏44 ص:330 ، باب 37 )

 

من نه به انگيزه خودخواهى و راحت‏طلبى قيام كرده‏ام و نه خوشگذرانى و نه براى تباهى و بيداد، بلكه در اين انديشه‏ام كه امور جامعه و امت نياى گرانقدرم را اصلاح كنم و آفت‏هاى سعادت سوز را از خرمن هستى آنان بزدايم ….مى‏خواهم جامعه و امت را از نگونسارى و اسارت نجات دهم و به خواست خدا كارش را به سامان آورم و اصلاح كنم؛ مى‏خواهم زورمداران را به قانون‏گرايى و عمل به قانون دعوت كنم و از ستم و بيداد و تجاوز به حقوق مردم هشدار دهم.( كرمى ،على در سوگ امير آزادى-گوياترين تاريخ كربلا صص29-27)

 

نتجه گیری کلی:فرهنگ عاشورا قوت الگوسازی والگو دهی در همه زمانها ومکانها ودر ابعاد وجوانب مختلف اخلاقی عرفانی،اجتماعی ،مدیرتی،سیاسی و…دارد که ما به نمونه هایی اشاره کردیم.به گفته امام راحل ما هرچه داریم از محرم وصفرداریم.چرا که عاشورا ،عالیترین راه ورسم زندگی را برای جهانیان ترسیم می نماید واین حرکت مقدس درس درست زیستن،رسیدن به حیات معنوی،کسب مقامات عالی عرفانی واصلاح امور جوامع و…را می آموزاند.

 

 

منابع: 1. آیت الله استادی؛رضا؛ عاشورا ومهدی باوران، ره توشه راهیان نور؛دفترتبلیغات اسلامی حوزه؛نشرآیه حیات،چاپ اول،سال1386 2. بیات حجت الله ؛عاشورا سرمشق انقلاب اسلامی، ره توشه راهیان نور؛دفترتبلیغات اسلامی حوزه؛نشرآیه حیات،چاپ اول،سال1386 3.پاک نیا،عبدالکریم؛پیامهای قرآنی عاشورا، ره توشه راهیان نور؛دفترتبلیغات اسلامی حوزه؛نشرآیه حیات،چاپ اول،سال1386 4. علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ، اسلاميه - تهران، چاپ: مكرر، مختلف. 5. مریجی،شمس الله؛نقش نهضت حسینی در احیای ارزشهای اجتماعی ره توشه راهیان نورسال83 6. مزروعي ،عليرضا مهندسي فرهنگ عاشور؛سایت سازمان تبلیغات اسلامی 7. محمدی،محمد علی؛الگوهای عاشورایی، ره توشه راهیان نور؛دفترتبلیغات اسلامی حوزه؛نشرآیه حیات،چاپ اول،سال1386 8. كرمى ،على ، در سوگ امير آزادى-گوياترين تاريخ كربلا، ، نشر حاذق - قم، چاپ: اول، 1380ش.

http://www.siasi.porsemani.ir/content/قيام-عاشوراي-امام-حسينع-و-سبک-زندگي؟

کلیدواژه ها: عاشورا, فرهنگ عاشورا
   شنبه 8 مهر 1396نظر دهید »

در مدح قمر منیر بنی هاشم علیه السلام 

 

حضرت عباس

 

 

ای چشم تو بیمار،گرفتار،گرفتار
برخیز چه پیش آمده این بار علمدار
گیریم که دست و علم و مشک بیفتد
برخیز فدای سرت انگار نه انگار

فاضل نظری

 

 ◊◊◊

 

چه شد که اینهمه تیر سوی پیکرت آمد؟
چه شد که مادر من جای مادرت آمد ؟
نشد که آب بیاری حرم فدای سرت
ولی بگو چه بلایی سر سرت آمد

ببین که دشمن ازاین پس جلوتر آمده است
ببین که داد حرم از غمت در آمده است
چه خوب شدکه نمی بینی ای رشید غیور
که دست نحس کسی سمت معجرآمده است

محمدحسن بیات لو

 

◊◊◊ 

 


با تیر جفا خانه خرابش کردند
او در پی آب بود و آبش کردند
عباس که شیر سربلندست ؛ ولی
شرمنده ی بی شیر ربابش کردند

مرتضی اسداللهی

 

◊◊◊

 


ای آن کـــه بـــود بـــاب حوائـج لقبت
شرمنده فرات از عطش و تاب و تبت
سقّا و لــب تشنـــــه لــب آب فرات؟
جان همـــه عالـــــم بــه فـدای ادبت

عباس خوش عمل

 

 ◊◊◊

 


در علقمه آه از دلِ ریش نکش
آرامشِ خیمه را به تشویش نکش
این تیرِ سه شعبه، مُخبرِ حرمله است
این قدر تو حرفِ مشک را پیش نکش

وحیدقاسمی

 

◊◊◊

 

حلقه عشق ترک خورده نگین افتاده
سرو قامت بدنی بود ، چنین افتاده
هرکجاچشم دراین علقمه می اندازم
قطعه ای از پسر اُم بنین افتاده

سیدحسین میرعمادی

   جمعه 7 مهر 1396نظر دهید »

چه کسانی امام حسین (ع) را یاری نکردند؟

 

امام حسین علیه السلام
 

 

از منظر جریان‌شناسی تاریخی، می‌توان طیف‌ها و افراد مختلف زمانه‌ی سیدالشهدا علیه‌السلام را در سه جریان کلی مورد بررسی قرار داد:
 
جریان اول


جریان سیدالشهدا علیه‌السلام شامل خود ایشان و یارانی می‌شد که در صحرای کربلا به‌همراه ایشان به شهادت رسیدند؛ افرادی که مبانی بنیادین و مبانی معرفتی خوبی داشتند و مسائل اسلامی را در دوره‌ی خود به‌خوبی درک کرده بودند. این جمع چون با استدلال و اندیشه‌ی صحیح به مسئله‌ی امامت پی برده بودند، دیگر در هر مسئله‌ای با امام حسین علیه‌السلام بحث‌وجدل نمی‌کردند و نگاه او را کامل‌ترین نگاه نسبت به همه‌ی مسائل و نسبت به همه‌ی رجال آن عصر می‌دانستند، زیرا نگاهشان به مسئله‌ی امامت این بود که امام، معصوم از هرگونه خطا و اشتباه است، بی‌هوا و مؤمن راستین است، سخنش سخن خداست و در عین‌حال دشمن‌شناسی قوی و مسلط به مسائل روز و خلاصه حجت است.
 
در عین‌حال که نگاه و مبانی این افراد سالم بود، آن‌ها عمل صالح و سالم هم داشتند. چون دید و نگاه سالم به‌تنهایی انسان را حفظ نمی‌کند. چه بسیار افرادی که در روز عاشورا به حقانیت امام حسین علیه‌السلام ایمان داشتند، ولی چون شکم‌هایشان از حرام پر بود، از قاتلان ایشان شدند. اما این افراد، هم نگاه و مبانی سالم داشتند، و هم عمل صالح.

 

جریان دوم


جریان دوم، جریان اموی به رهبری یزید بود که اساس آن برپایه‌ی ظلم و فساد استوار بود. باطل بودن جریانی مثل یزید الان برای ما کاملاً روشن است، اما در آن دوره با همه‌ی فسق‌ و فجورهایش، شفاف نبود. منطق بنی‌امیه، منطق استکبار، منطق تفرعن و منطق قبیله‌ی برتر بود. نیازی به توضیح نیست که این منطق، منطق باطلی است و قدرت‌هایی مثل آمریکا، اسرائیل و انگلیس الان همان منطق بنی‌امیه را دارند و خود را برتر می‌دانند. می‌توان گفت مبانی مدرن غرب، همان نگاه بنی‌امیه است، اما با تئوری‌پردازی قوی‌تر و شیک‌تر. این تفکر باطل است و با فطرت انسانی تعارض دارد و جریان امام حسین در تعارض و تقابل با این جریان بود. تقابل جریان حسینی و اموی با یکدیگر کاملاً روشن است.


جریان سوم


اما در میان دو جریان فوق، جریان سومی وجود داشت که توجه به آن اهمیت ویژه‌ای دارد. این جریان، جریان گسترده و بزرگی است که زیاد به آن پرداخته نشده است، ولی واقعاً نیاز به بحث دارد. این جریان، خود به چند دسته‌ی کوچک تقسیم می‌شود. بسیاری از افراد این جریان کسانی بودند که در ظاهر یا حتی در مواردی در باطن، طرفدار و محب سیدالشهدا علیه‌السلام و خیلی مواقع هم همراه اهل‌بیت علیهم‌السلام بودند، اما این حب و ارادت مانند جریان رهروان سیدالشهدا علیه‌السلام حب و ارادت تام نبود؛ به‌طوری‌که حاضر نشدند با نهضت عاشورا همراهی کنند. البته هر قسم از این جریان به یک دلیلی که ذکر خواهد شد، حاضر نبودند هزینه‌ی قیام در کنار امام حسین علیه‌السلام را بپردازند.



قسم اول از این جریان افرادی هستند که در رکاب اهل‌بیت حرکت می‌کردند، اما به‌دنبال منافع مالی و دنیوی خود بودند. به‌هرحال ائمه‌ی اطهار علیه‌السلام به‌دنبال برپایی حکومت بودند، جایگاه و اعتباری در عالم و روزگار خود داشتند و عده‌ای می‌خواستند از این موقعیت برای خود دکانی باز کنند، دم‌ و دستگاه درست کنند و به نان‌ونوایی برسند. بخشی از مردم کوفه و بصره را در آن زمان می‌توان جزء این گروه نام برد. یکی از چهره‌های برجسته‌ی این دسته، احنف‌ بن ‌قیس، یکی از سران قبایل بصره است که در جنگ صفین همراه امام علی علیه‌السلام بود، ولی وقتی امام حسین علیه‌السلام در مسیر حرکت به‌سوی کربلا طی نامه‌ای از او کمک خواست، گفت: «قد جرّبنا آل أبی الحسن فلم نجد عندهم إیالة ولا جمعا للمال ولا مکیدة فی الحرب» : «ما فرزندان اباالحسن را آزموده‌ایم. در نزد این‌ها از توانایی حکومت کردن، جمع‌آوری مال و ثروت و حیله و مکر در جنگ خبری نیست.»



وی با این جمله راز همراهی گذشته‌اش با اهل‌بیت علیهم‌السلام را فاش کرد، زیرا گفت من بارها خاندان علی علیه‌السلام را درک کرده‌ام، کنار آن‌ها که باشی، نه پول و ثروتی نصیبت می‌شود و نه پست و مقامی و نه در جنگ‌ها اهل نیرنگ هستند. پس قسم اول از این جریان به‌دنبال منافع مالی و دنیوی بودند و هر جبهه‌ای که این مسائل در آن تأمین می‌شد، به آن می‌پرداختند.



قسم دوم از این جریان که از امام فاصله گرفتند، افرادی بودند که در ظاهر خود را محب و ارادتمند به اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌نمایاندند، اما در واقع ارادتی به آنان نداشتند و ابراز ارادتشان فقط یک ظاهرسازی بود؛ یکی از افرادی که می‌توان برای این قسم نام برد، عبدالله‌ بن ‌عمر است. زمانی که سیدالشهدا علیه‌السلام از مدینه به‌سوی مکه در حرکت بود، نزد امام رفت و گریه شدیدی کرد و از دشمنی یزیدیان با اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و بیعت مردم با یزید گفت. آن‌گاه امام علیه‌السلام را به صلح و بیعت دعوت نمود و عازم مدینه شد.



بعضی شاید درباره‌ی وی بگویند که ایشان فردی فقیه، عابد، زاهد و مقدس، اما قدری ساده‌اندیش و بی‌بصیرت بوده و به همین دلیل سیدالشهدا علیه‌السلام را یاری نکرده است، ‌ اما شواهد تاریخی چیز دیگری را نشان می‌دهد. همین عبدالله‌بن‌عمر در دوره‌ی قبل از سیدالشهدا علیه‌السلام، با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بیعت نمی‌کند و می‌گوید دلیل اینکه من با شما بیعت نمی‌کنم این است که تو با اهل قبله و کسانی که نماز می‌خوانند می‌جنگی و لذا شک دارم که با تو بیعت کنم. اما همین فرد با حجاج‌ بن ‌یوسف که فردی خونریز و سفاک بود، بیعت می‌کند.

 

جالب این است زمانی که برای بیعت با حجاج می‌رود، حجاج می‌گوید دست من بند است، با پای من بیعت کن و می‌رود با پای حجاج بیعت می‌کند. حجاج‌بن‌یوسف شخصی سفاک است که طی بیست سال فرمانروایی خود، غیر از کسانی که در جنگ‌ها کشت، دوازده هزار نفر را بعد از دستگیری زیر شکنجه به قتل رساند، هنگامی که به درک واصل شد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندانش محبوس بودند که از این تعداد شانزده هزار نفر بدون لباس و عریان به سر می‌بردند. وی زنان و مردان را یکجا و در زندان‌های بی‌سقف حبس می‌کرد؛ به‌طوری‌که از گرمای تابستان و سرمای زمستان در امان نبودند. بعد عبدالله‌بن‌عمر با چنین آدمی بیعت می‌کند و در زمان بیعت کردن با وی می‌گوید که از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم شنیدم که فرمودند: «من مات و لا إمام له مات میته جاهلیه»؛ هرکس بمیرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.» حجاج هم دراز کشیده بود و گفت با پای من بیعت کن و عبدالله‌بن‌عمر با پای وی بیعت کرد.

ادامه »

   سه شنبه 4 مهر 1396نظر دهید »

1 2 3 4 ...5 ... 7 ...9 ...10 11 12 ... 58

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 192
  • دیروز: 317
  • 7 روز قبل: 2866
  • 1 ماه قبل: 5537
  • کل بازدیدها: 126255
رتبه وبلاگ
  • رتبه کل دیروز: 20
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کل 5 روز گذشته: 37
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کل 90 روز گذشته: 29
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ