مصاحبه با دختر شهید علی منیعات 

شهید علی منیعات ، مدافع حرم

 

یک مقدار از پدر برای ما می گویی .

زینب منیعات هستم  ۸ ساله ، معنی اسم بنده می شود زینت پدر ، معنی اسم پدرم ، بلند مرتبه و معنی اسم مادرم میشود دور از آتش .

 

زینب خانم پدر با شما چگونه رفتار می کرد ؟
خوب رفتار می کرد ، من را می بوسید ، هر جا که دوست داشتم من را می برد ، چیزهای خوبی برایم می آورد .یک بار من به ایشان گفتم پیتزا می خوام بعد بهترین رستوران مرا برد ، و برای من پیتزا متری آورد و با هم خوردیم

 

الان اگر بخواهی با بابا حرف بزنی چه می گویی ؟
میگویم : بابا من خیلی تو را دوست دارم ، من دوست دارم دو پیش من باشی برای همیشه .

بابا تا به حال به خوابت آمده ؟
نه !

آخرین باری که بابا آمد و می خواست برود به تو چه کفت ؟

آخرین بار من پست سرش گریه کردم ، هیجی ، گفت کریه نکن مواظب خودت باش ، هر بار نمی گفت مواظب خانواده باش ولی آخرین بار کفت ، یعنی احساس داشت که می خواهد شهید شود .

زنگ میزد و تلفنی با هم چه صحبت هایی می کردید ؟
من از او می پرسیدم حالت خوب است ، می گفت بله ، هیچ نگران نباشی من الان سالم هستم .


یک بار زنگ زدیم گفت قطع کنید می خواهیم برویم اطلاعات ، حمله خصوصی داریم .و ما هم قطع کردیم .بعد ما زنگ می زدیم جواب نمی داد ، من می گفتم شاید شهید شده ، مامان می گفت ، خدا نکند .
خودش روز جمعه شهید شده بود .
به ما نگفتند که روز جمعه شهید شده بود و بعد روز یک شنبه به ما خبر دادند .

 

رهبر را می شناسی ؟ اکر بخواهی با ایشان صحبت کنی به رهبر چه می گویی ؟
بله ! من به دیدار رهبر هم رفته ام . دست رهبر را هم بوسیدم .

 

زینب خانم برای ما هر چه دوست داری بگو ، فکر کن با بابا میخوای صحبت کنی چه می گویی ؟

بهش میگم من را ببر پارک . با من بازی من مثل همیشه ، گوشیت را بده من مثل همیشه ، برایم تبلت بخر ، برام لب تاپ بخر ، من را ببر بازار و دور بزنیم و من را ببرد روستاها .

 

اگر بخواهی با آقای خامنه ای صحبت کنی چه نی گویی ؟
به آقا گفتم اجازه می دهی دستت را ببوسم و ایشان گفتن بله و بعد کفتم می شود به من یه انگشتر بدهید ، بعد به من یک انگشتر دادند و بعد کفتم می شود به من یک روسری بدهید ، بعد به من یک روسری هم دادند .

 

 مصاحبه با خانواده شهید منیعات ، شنیده شده 

اشتراک گذاری این مطلب!

   پنجشنبه 5 اسفند 1395نظر دهید »

تقدیر جمعیت طلاب انقلاب اسلامی از سید محمود رضوی

 

 

جمعیت طلاب انقلاب اسلامی از اقدام شایسته سید محمود رضوی به دلیل همراه کردن دختر محجبه خود در اختتامیه جشنواره فیلم فجر تقدیر و تشکر کرد.

 

در این پیام آمده است:

اقدام شایسته شما و همراه کردن دختر محجبه خود در اختتامیه جشنواره فیلم فجر اسباب خرسندی خیل عظیم متدینین جامعه گردید.

 

در زمانی که برخی افراد با زبان تند و هتاکانه نهی از منکر می کنند، به زیبایی امر به معروف نمودید و عیار جشنواره فجر را به نام آن نزدیک کردید.

 

ان شا الله حضرت صدیقه کبری (س) حافظ دختر و خانواده حضرتعالی باشد و در عرصه فرهنگی و جنگ نرم همچنان بدرخشید.

 

 

 

خبر تهیه شده توسط فاطمه علی آبادی طلبه پایه سوم و منتشر شده در خبرگزاری رسا

اشتراک گذاری این مطلب!

   دوشنبه 25 بهمن 13951 نظر »

نامزدی قدم 

 

خانه عمویم دیوار به دیوار خانه ما بود . هر روز چند ساعتی به خانه آن ها می رفتم ، گاهی وقت ها مادرم هم می آمد . آن روز من به تنهایی به خانه آن ها رفته بودم ، سر ظهر بود داشتم از پله های بلند و زیادی که از ایوان شروع می شد و به حیاط ختم می شد به پایین می آمدم ، که یک دفعه پسر جوانی روبه رویم ظاهر شد ، جا خوردم زبانم بند آمد برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد . پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد ، صدای قلبم را می شنیدم که داشت از سینه ام بیرون می زد .

 

آنقدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش را بدهم ، بدون سلام و خداحافظی دویدم توی حیاط و از آن جا هم یک نفس تا حیاط خانه خودمان دویدم . زن برادرم ، خدیجه ، داشت از چاه آب می کشید ، من را که دید ، دلو آب از دستش رها شد و به ته چاه افتاد . ترسیده بود ، گفت ؛ « قدم ! چی شده . چرا رنگت پریده ؟! »

 

کمی ایستادم تا نفسم آرام شد . با او خیلی راحت و خودمانی بودم ، او از همه زن برادرهایم به من نزدیک تر بود ، ماجرا را برایش تعریف کردم ، خندید و گفت : « فکر کردم عقرب تو را زده ، پسر ندیده !» ….

 

آن شب از لابه لای حرف های مادرم فهمیدم آن پسر ، نوه عموی پدرم بوده و اسمش هم صمد است . از فردای آن روز آمد و رفت های مشکوک به خانه ما شروع شد و مراسم شیرینی خوران و نامزدی در خانه ما برگزار شد  ………..

 

یک شب خدیجه من را به خانه شان دعوت کرد ، زن برادرهای دیگرم هم بودند ، برادرهایم به آبیاری رفته بودند و زن ها هم فرصت را غنیمت شمرده بودند برای شب نشینی ، موقع خواب یکی از زن برادرهایم گفت : « قدم ! برو رختخواب ها را بیاور »

 

رختخواب ها توی اتاق تاریکی بود که چراغ نداشت ؛ اما نور ضعیف اتاق کناری آن را روشن می کرد ، وارد اتاق شدم و چادر شب را از روی رختخواب ها کنار زدم ، حس کردم یک نفر توی اتاق است ، می خواستم همان جا سکته کنم ؛ از بس که ترسیده بودم با خودم فکر کردم « حتما خیالاتی شده ام » چادر شب را برداشتم که صدای حرکتی را شنیدم ، قلبم می خواست بایستد گفتم : « کیه ؟!» 

 

اتاق تاریک بود و هر چه می گشتم چیزی نمی دیدم .

 منم نترس ، بگیر بنشین ، می خواهم باهات حرف بزنم .

صمد بود ، می خواستم دوباره در بروم که با عصبانیت گفت : « می خواهی دوباره فرار کنی ، گفتم بنشین » 

 

اولین باری بود که عصبانیتش را می دیدم ………

 

خیلی ترسیده بودم گفتم الان برادرهایم می آیند ، خیلی محکم جواب داد :« اگر برادرهایت آمدند من خودم جوابشان را می دهم ، فعلا تو بنشین و بگو من را دوست داری یا نه ؟! » 

ازخجالت داشتم می مردم ، آخر این چه سوالی بود ! جواب ندادم .

 

دوباره پرسید : « قدم ! گفتم مرا دوست داری یا نه ؟! این که نشد هر وقت مرا می بینی فرار می کنی ، بگو ببینم کس دیگری را دوست داری »؟! 

 

_ وای نه … نه … نه به خدا ، این چه حرفیه من کسی را دوست ندارم ، خنده اش گرفت و گفت :« ببین قدم جان ؛ من تو را خیلی دوست دارم اما تو هم باید من را دوست داشته باشی ، عشق و علاقه باید دو طرفه باشد ، من نمیخواهم از روی اجبار زن من بشوی ، اگر دوستم نداری بگو ، باور کن بدون این که مشکلی پیش بیاید همه چیز را تمام می کنم »

 

……. آهسته گفتم « من هیچ کسی را دوست ندارم فقط فقط از شما خحالت می کشم »

 

نفسی کشید و کفت « دوستم داری یا نه ؟!»

 

جواب ندادم ، گفت : « می دانم دخترنجیبی هستی ، من این نجابت و حیایت را دوست دارم اما اشکالی ندارد اگر با هم حرف بزنیم اگر قسمت شود می خواهیم یک عمر با هم زندگی کنیم ، دوستم داری یا نه ؟»

 

جواب ندادم ، گفت «جان حاج آقایت جوابم را بده دوستم داری یا نه »؟

آهسته جواب دادم : « بله »

انگار منتظر همین یک کلمه بود …..

 

دیده شده در کتاب دختر شینا ، خاطرات قدم خیر محمدی کنعان ( همسر سردار شهید حاج ابراهیمی هژیر ) خاطره نگار ، بهناز ضرابی زاده ، خلاصه صفحات ۲۱ تا ۴۲  

 

اشتراک گذاری این مطلب!

   یکشنبه 24 بهمن 13951 نظر »

با تهاجم فرهنگی احتیاجی به بمب علیه ملتها نیست

 

رهبرانقلاب: در خبرها خواندم که یکی از مسؤولان یک مرکز مهم سیاسی در امریکا گفته به جای انداختن بمب، دامن‌های کوتاه برایشان بفرستید!


راست میگوید؛ اگر برای کشوری شهوات جنسی و آمیزش بیرویه‌ی زن و مرد و دختر و پسر را ترویج کردند و جوان را به راه‌هایی کشاندند که غریزه‌ی او هم به‌طور طبیعی متمایل به آن است، دیگر احتیاج به استفاده‌ی از توپ و تفنگ علیه یک ملت نیست.

 

فساد، یک ملت را به خودی خود ضایع و باطل میکند و آینده‌ی او را تباه میسازد.


امروز خود امریکاییها از آینده‌ی خودشان دارند میترسند؛ من این را در بعضی از مقالاتِ روشن‌بینانشان میبینم؛ مربوط به الان هم نیست.

 

 

دیده شده در سایت رسمی امام خامنه ای مدظله العالی ،سخنان رهبر انقلاب ۱۷ / ۱۰ / ۱۳۸۳

 

اشتراک گذاری این مطلب!

   دوشنبه 4 بهمن 1395نظر دهید »

یک کرسی آزاد اندیشی کوچک



در مورد علت اصلی کشف حجاب در فضای مجازی نظر ۵ تن از دختران جوان را به عنوان یک جامعه آماری کوچک مورد بررسی قرار دادیم .


زینب ۲۵ ساله موافق حجاب 

به نظر من انسان وقتی حجاب دارد یعنی انقدر برای خودش ارزش قائل است که با خودش فکر میکند هر کسی ارزش این را ندارد که زیباییهای من را ببیند . من فکر می کنم حجاب یک ارامش درونی به انسان میدهد که آن ارامش در بی حجابی نیست ، زن وقتی با حجاب است فکرش وسیع ترو آزاد تر است ولی وقتی بی حجاب شد همه فکرش به این میگذرد که امروز برای خود نمایی چه کار کنم ، وفکر میکنم حجاب یه لذت شیرینی دارد که اگه هر کسی درکش کند حاضر نیست با هیچ لذت دیگری عوضش کند.

من فکر میکنم نصف این بی حجابی ها در فضای مجازی به خاطر جو زدگی هست و البته خانواده هم خیلی مهم است ، رابطه مادر با دختر و رابطه پدر با پسر خیلی مهم است و همچنین انتخاب دوست هم در با حجاب بودن و بی حجاب بودن تاثیر دارد . من دوست هایی داشتم با حجاب اما از وقتی که رفتن دانشگاه از این رو به اون رو شدند و این یعنی همان جو زدگی که گفتم .


عاطفه ۱۸ ساله موافق حجاب 

به نظرمن حجاب برخلاف نظربعضیها نه تنهامحدودیت نیست بلکه آزادی محض است
زن وقتی بداند جسمش ازنگاه نامحرم محفوظ است وهــر کسی نمیتواند در مورد او نظربدهند در دلش احساس آرامش میکند ,وقتی هم کسی از لحاظ فکری آرامش داشته باشه خود به خود خودش رو آزاد میبیند و پوششش را محدودیت به حساب نمی آورد و باور میکند که میتواند در جامعه حضور داشته باشد,کار کنه و خیلی هم موفق باشد

امروز در دنیاخیلی از زنهای آمریکایی و اروپایی که اغلب جزء زنهای مطرح وموفق هستند به اسلام و حجاب رو آوردن و به این نتیجه رسیدند که حجاب نه تنها محدودشان نمیکند بلکه آرامشی برایشان بوجود می آورده که در یک عمر بی حجابی نداشتند و همگی در مصاحبه های که داشته اند ، باور داشتند سالهایی از عمرشون را از دست دادند که میتوانستند باحجاب و آرامش بی نهایتش همراه باشد .این در حالی است که بعضی دخترها وزنهای ایرانی از حجاب بیزارند وبه حال زنهای اروپایی بی حجاب غبطه میخورند.

حجاب یعنی ارزش,ماوقتی یه چیز باارزش داریم آن را از نگاه دیگران محفوظ نگه میداریم.ما طلا وجواهراتمان را جعبه نگه میداریم,کتابهایمان را مرتب جلد میکنیم,پس چرا خودمان و جسممان که باارزشترین دارایی مایست محفوظ نگه نداریم؟!

حجاب یعنی ماارزش خودمون رو میدونیم و حاضر نیستیم زیباییهامونو به نگاه های ارزون هر رهگذری بفروشیم. اندام و زیبایی های زن از هنر خداست,کمترین کار زن برای تشکر از این هنر نمایی این است که این هنر را داشته باشد که این زیبایی ها را بپوشاند و حفظ کند .

الان بی حجابی های که تر فضای مجازی وجود دارد اصلش در دنیای واقعی است ..نمیشود اصل را رها کرد و فرع را چسبید..اول باید حجاب در دنیای واقعی شکل بگیرد تا عکسش بتواند وارد فضای مجازی بشود .


فائزه ۲۶ ساله مخالف حجاب 
من باحرفایی که زده شده مخالفم ، نمیگویم بی حجابی خوب است یا بد . ولی این را قبول ندارم که کسی که چادر سرش میکند ذهنش از کسی که چادر ندارد بهتر کار میکند .حجاب یک امر اختیاری و صرفا کسی که این را رعایت نمیکند نباید گفت ذهنش فقط درگیر مد و اینجور مسائل پیش میرود .نه حجاب محدودیت می آورد ونه بی حجابی بی بندو باری .

الان جامعه ما طوری شده که بعضیا توسط همان چادر و حجاب کاراهایی میکنند که آبروی هرچی مومن وباحجاب است را بردند .پس همان بهتر بی حجاب باشند تا با آبروی کسی هم بازی نکنند.
هیچ ربطی هم به دانشگاه و دوست بد و خوب ندارد بستگی به خود انسان داره ، والبته جنبه .که بعضی از مردم ما جنبه ندارند . یک سری تحت تاثیر غرب قرار میگیرند و دست به هرکاری میزنند حتی شده خود فروشی البته به روش اینترنتی …


کشف حجاب تو فضای مجازی ؛ این یک جو زدگی تحت تاثیر قرار گرفتن است .مشکل میدانید چیست .مثلا همین اینترنت ، تلگرام ، اینستا ، به یکباره وارد کشور میشود در صورتی که جوانای ما طرز صحیح کار با آن ها را یاد نگرفتند .مشکل این است که ما همیشه صورت مسئله را پاک میکنیم .اول باید بیایم اموزش بدهیم غلط را از درست و درست را از غلط یاد بدهیم ، نه اینکه برای استفاده نکردن فیلتر کنیم یا هزار راه دیگر .الان عصر ارتباطات است و حق هر کسی است که با دنیای بیرون ارتباط داشته باشد اما چطور و به چه قیمتی ؟به قیمت به حراج گذاشتن خود فرد ؟! و مشکل این است که هیچ اموزشی داده نشده و نمیشود .


محدودیت بیش از حد ، سخت گیری های بی مورد واساساً همه اینها باعث شده عده ای از جوانان این مملکت عقده ای بشنوند. با این تیپای جدید و این عکسا و….می خواهند مثلا خودشان را مطرح کنند .جامعه هم مثل خانواده است البته در مقیاس بزرگتر …وقتی در یک خانواده به بچه ها سخت گیری های بی اساس و بی دلیل میشود مخصوصا در سن بلوغ باعث میشود که بچه نسبت به خانوادش دیدگاهش عوض و شاید هم بد شود .جامعه هم همین است با همین سخت گیری ها کاری کردند که جوانان از دین و اسلام وحجاب زده بشنوند و رو بیارند به کارهایی که یک جوان در یک کشور غربی انجام میدهد چون جوان ایرانی فکر میکند او درست عمل می کند چون کشورش به او حق انتخاب نمیدهد ….واین به معنای فاجعه.


فرشته ۲۲ ساله مخالف حجاب 
به نظر من هرکس چیزی دوست دارد یا حجاب یا بی حجابی ، حجاب پاکی فرد با حجاب را نشان نمیدهد خیلی از افراد با همان چادر خیلی کار ها میکنند.
به نظر من مردم دو دسته اند کاملا یا چادری یا مانتو یی ؛ مهم نوع رفتار و نوع پوشش و ازهمه مهم تر تربیت خانوادگی فرد است یک نفر مانتوییی باشد و پوشش او کاملا خوب باشد یا نه برعکس اینها بر میگیرد به خود آدم به نظر من اگه فردی بخواهد با دانشگاه رفتن نوع رفتارش کاملا عوض شود یا مثلا رفتاردوست واطرافیان روی او تاثیر بگذارد خیلی فرد بی جنبه ای است .


اکرم ۳۵ ساله موافق حجاب 
به نظرم حجاب برای زنان ضروریست زن و مرد مانند سنگ و شیشه می ماند ، نمی شود گفت زنان بدون حجاب باشند چون به دنبال آزادی هستند ،چرا که حضور زن بد حجاب در جامعه برای فرد و خانواده تبعات فراوانی به دنبال دارد ، در فضای مجازی نیز حتی بعضی افرادی که در جامعه حجاب دارند چون فکر می کنند در فضای مجازی کسی آن ها را نمی شناسد و آزادتر هستند کشف حجاب میکنند و این یعنی عدم اعتقاد درست به حجاب.

 

ودر نهایت برای جمع بندی نظرات ، نظر رهبر معظم انقلاب را به عنوان نظر کارشان قرار داده ایم 

نظر حضرت آیت الله خامنه ای در مورد حجاب :

« مسأله حجاب به معنای منزوی کردن زن نیست، اگر کسی چنین برداشتی از حجاب داشته باشد برداشتش کاملاً غلط و انحرافی است… حجاب به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و علمی نیست.»

دلیل این رویکرد آن است که حجاب - هرچند بسیار مهم و جدی- نه یک عنصر مستقل و انتزاعی، بلکه نقطه‌ای است از مجموعه نقاط متعدد و متنوعی که در مجموع تعریف اسلام از زندگی، انسان، دین و روابط اجتماعی را شکل می‌دهند و دارای غایت و هدف بسیار کلان و گسترده‌ای هستند و حفظ و ترویج ارزش‌هایی را تضمین می‌کنند که از خلال آن‌ها جامعه و فرد آرمانی محقق می‌گردد: «باید گوهر انسانی در زن و مرد رشد پیدا کند، این یک مسأله ارزشی است… مسأله حجاب مسأله‌ای است که اگر چه مقدمه است برای چیزهای بالاتر، اما خود یک مسأله ارزشی است. ما که روی حجاب این قدر مقیدیم به خاطر این است که حفظ حجاب به زن کمک می‌کند تا بتواند به آن رتبه معنوی عالی خود برسد و دچار آن لغزشگاه‌های بسیار لغزنده‌ای که سر راهش قرار داده‌اند نشود.»


حال برای تأمین این هدف چه باید کرد؟ وقتی حجاب یکی از اساسی‌ترین عناصر جامعه اسلامی و رمز صلاح و سداد زن مسلمان - به عنوان رکن خانواده- تلقی می‌شود و دشمن هم به همین سبب بیش و پیش از هر چیز آن را هدف قرار داده، برای محافظت از آن و گسترش آن چه باید کرد؟


«بهترین راه تأمین حجاب هم همین است که با منطق برخورد شود… آن چیزی که در اساس لازم است و مهم‌تر از همه، این است که شما ذهن این دختر جوان، یا این زن را - که عمده هم خانم‌های جوان هستند- با اهمیت حجاب آشنا کنید، یعنی به او تفهیم کنید که حجاب از لحاظ شرعی و از لحاظ منطقی این است. در ذهن او استدلال صحیح را در مورد رعایت حجاب راسخ کنید. شما با تبلیغات کار کنید، یعنی همان حربه‌ای را که افراد مورد نظر شما برای سست کردن اعتقاد به حجاب به کار می‌برند شما هم به کار ببرید… از لحاظ اجتماعی هم به ترویج دیدگاه خودتان بپردازید.»۱

 

 

۱_ دیده شده درhttp://farsi.khamenei.ir/others-note?id=12532

اشتراک گذاری این مطلب!

   پنجشنبه 16 دی 1395نظر دهید »

خاطرات شکنجه زندان های ساواک 

 


مرضیه حدیدچی(دباغ) متولد ۱۳۱۸، از جمله زنان مبارز انقلاب اسلامی است که فعالیت ها و حرکت های سیاسی خود را از سال ۴۶ آغاز کرد؛ وی در طول مبارزات خود، توسط ساواک دستگیر شد و به همراه دخترش در زندان های مخوف رژیم پهلوی شکنجه های سختی را تحمل کرد. خانم دباغ که از چندی پیش به‌دلیل عارضه‌ی قلبی در بیمارستان بستری شده بود، صبح امروز (پنج‌شنبه ۲۷ آبان ۹۵) دار فانی را وداع گفت. 


این مبارز انقلاب اسلامی پس از آزادی از زندان به خارج از ایران رفته و در پاریس نیز به عنوان محافظ، حضرت امام خمینی(ره) را همراهی می کند. مسئولیت هایی چون فرماندهی سپاه همدان، ۳ دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی و قائم مقامی جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران علاوه بر مبارزات ایثارگرانه و شجاعانه در برگ های ذرین دفتر زندگی این بانوی مجاهد به چشم می خورد. در سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بخشی از خاطرات این بانوی مبارز انقلابی را که به نقل از خودش در کتاب خاطراتش نقل شده مرور می کنیم.


سال ۱۳۵۲حدود ۲ ماه از شکسته شدن محاصره خانه می گذشت، اما من هیچ گاه از اندیشه لو رفتن و دستگیری فارغ نمی شدم. همسرم در این ایام چون در بازار مشکلاتی برایش پیش آمده بود به توصیه دیگر دوستانش در شرکت ملی ساختمان به عنوان حسابدار مشغول به کار شد و بیشتر ایام دور از خانه و در شهرستان به سر می برد. او شبی پس از سه ماه دوری برای دیدن خانواده اش آمده بود، من نیز تازه از سفر همدان برگشته بودم. چند روزی بود که به خاطر تولد بچه یکی از اقوام که خود در زندان بود به آنجا رفته بودم.



شبی که افراد خانواده دور هم جمع شده از احوال هم سخن می گفتیم ناگهان در خانه به صدا درآمد. دختر بزرگم رفت و در را باز کرد و آمد و گفت «مامان! پرویزخان آمده!» دریافتم که برای دستگیری ام آمده اند. شوهرم را به پشت بام فرستادم و گفتم «با تو کاری ندارند، به دنبال من آمده اند، شما بالای سر بچه ها بمانید!» پرویز و سایر مأموران از من خواستند که بدون سر و صدا همراه شان بروم. بچه ها دورم جمع شده بودند و گریه و زاری راه انداختند و داد می زدند «مامان ما را کجا می برید! مامان ما را نبرید!..».


ساواکی ها می خواستند به هر نحوی که شده آنها را ساکت کنند، می گفتند «با مادرتان کاری نداریم، پاسخ چند سؤال را که داد برمی گردانیمش، شما تا شامتان را بخورید، او برمی گردد!» به محض خروج از خانه در کوچه به فرزند یکی از اقوام داماد بزرگم برخوردم و گفتم «برو به فلانی (که از مرتبطین گروه بود) بگو که مرا بردند. مراقب خانه ما باشد»، مأموری متوجه این گفت وگوی کوتاه شد جلو آمد و سرزنشم کرد که «چرا حرف زدی؟» گفتم «او سلام کرد و من جوابش را دادم حرفی با او نزدم» ماشین شان را نشان داد و گفت «زیادی حرف نزن، برو سوار شو!»


مأموری جلوتر از من در صندلی عقب ماشین نشسته بود، دیدم اگر سوار ماشین شوم آن دیگری هم طرف دیگرم خواهد نشست و من میان آن دو قرار می گیرم. گفتم «من بین دو نامحرم نمی نشینم، به جلو می روم شما سه نفر عقب صندلی بنشینید» با اسلحه تهدیدم کردند «برو بالا! مسخره بازی در نیاور… دو تا نامحرم!» گفتم «بکشیدم ولی من بین دو نفر مرد نامحرم نمی نشینم» هر چه می گذشت زمان به نفع شان نبود، بالاخره همان طور که من می خواستم شد.


به نزدیکی های توپخانه (میدان امام خمینی) که رسیدیم، عینک دودی کاملاً ماتی به من دادند، گفتم «من عینکی نیستم» گفتند «عجب دیوانه ای است این…!» خلاصه عینک را به چشمم زدم و حرف های بی ربطی می زدم، تا خودم را بی خبر نشان دهم و گفتم «آقا هر چه زودتر سؤال های مرا بپرسید، باید زود برگردم، بچه هایم هنوز شام نخورده اند، صبح زود باید برای رفتن به مدرسه بلندشان کنم».


به کمیته مشترک رسیدیم، در کمیته فهمیدم ساواک اطلاعات زیادی از من در دست دارد، این که من با این تعداد بچه و مشکلات زیاد زندگی و با وجود زن بودنم دارای ارتباطات و فعالیت های سیاسی گسترده بودم، حساسیت شان را بیشتر برمی انگیخت.


شکنجه ها با سیلی و توهین و به تدریج با شلاق و باتوم و فحاشی جان فرسا شروع شد. چند بار دست و پایم را به صندلی بستند و مهار کردند و کلاهی آهنی یا مسی بر سرم گذاشته و بعد جریان الکتریسیته با ولتاژهای متفاوت به بدنم وارد می کردند که موجب رعشه و تکان های تند پیکرم می شد. شلاق و باتوم، کار متداول و هر روز بود که گاهی به شکل عادی و گاهی حرفه ای صورت می گرفت. در مواقع حرفه ای آنقدر شلاق بر کف پاهایم می زدند که از هوش می رفتم. بعد با پاشیدن آب هوشیارم کرده مجبور می کردند تا راه بروم که پاهایم ورم نکند. دردی که بر وجودم در اثر این کار مستولی می شد، طاقت فرسا و جانکاه بود.


یک بار وقتی در اثر درد ضربات شلاق بیهوش شدم و دوباره چشم باز کردم، خودم را در داخل اتاقی که در آن یک میز و صندلی بود، دیدم. پشتم به شدت درد می کرد و زخم هایم می سوخت. از وحشت و ترس خود را به دیوار چسباندم تا اگر دوباره برای شکنجه آمدند، پشتم از ضربات شلاق درامان بماند؛ از شدت خستگی چشم هایم را نمی توانستم باز کنم، صدای پایی شنیدم. چشم هایم را نیمه باز نگه داشتم، دیدم مأموری وارد شد خدا عذابش را زیاد کند چشم هایم را کاملاً بستم و به خدا توکل کردم.

اشتراک گذاری این مطلب!

ادامه »

   پنجشنبه 27 آبان 1395نظر دهید »

زنان بهشتی 

 

 

سه زن هستند که خدا عذاب قبر را از این ها برداشته و در قیامت با حضرت زهرا سلام الله محشور می شوند . 

اول ؛ زنی که بر نداری شوهرش صبر کند ، به هیچ کس نمی گوید که چیزی ندارد و بر نداری شوهرش صبر می کند . اینها عذاب قبر ندارند ، حضرت زهرا سلام الله ۳ روز در منزل چیزی نداشت ولی به علی علیه السلام نگفت که در خانه چیزی نداریم .

 

دوم : زنی که بر بداخلاقی شوهرش صبر می کند ، اگر زنی خوش اخلاق است و شوهرش بد اخلاق است این زن درخانه مرد بداخلاق غریب است و برعکسش هم است مرد خوش اخلاق در خانه زن بداخلاق غریب است . حدیث داریم کسی که با اهل بیتش خوش اخلاقی می کند عمر طولانی می کند ..

 

سوم : زنی که مهریه اش را ببخشد ، حدیث داریم کسی که مهریه اش کم است اختلافشان کمتر است ، مهریه زیاد را برای چه می گیرند ، اتفاقا قصه برعکس است ، مهریه که زیاد است ( زن و مرد ) به اختلافات بیشتری بر می خورند .

 

 

سخنان مرحوم آیت الله مجتهدی، شنیده شده .

اشتراک گذاری این مطلب!

   سه شنبه 4 آبان 13953 نظر »

ما داریم می پزیم .

 

یک غذایی دارند فرانسوی ها ، قورباغه می خورند ، قورباغه را می اندازند در قابلمه و زیر آن را روشن می کنند ، آرام ، آرام که داغ می شود این واکنش نشان می دهد و لحظه ای می آید که این قورباغه می پزد .

ما از داخل به لحاظ فرهنگی داریم می پزیم ، حجاب از ایران وارد اسلام شده است و این نظر ویل دورانت است . چون در ایران قبل از اسلام همه محجبه بودند . الان کجاییم ؟ اگر شما در گوگل بنویسید چرا ایرانی ها ، اولین چیزی که می آید این است که چون دختران ایرانی زیبا هستند . خوب شامی ها هم زیبا هستند ، لبنانیها هم زیبا هستند ، چرا آن ها را نمی گویند ؟ 

چون بلایی سر ما آمده که یک دختر ایرانی مثل شب عروسیش آرایش کرده می آید در خیابان یعنی در زیباترین حالتش بعد این سطح توقع مردان را بالا می برد .

مردها چشمانشان عاشق می شوند وبه خاطر همین به آن ها می گویند که چشمان خود را درویش کنند ، نتیجه اش چی می شود ، وقتی سطح توقع بالا رفت در مورد ازدواجش شک می کند و می گوید این چه زنی است که من دارم چون همسر او تمام وقت که آرایش کرده نیست  …

 

امروزه متاسفانه دختران ایرانی دارند رقابت می کنند برای عرضه خودشان به مردان و کسی هم که این وسط ضرر می کند خود دختران هستند چون سطح توقع مردها را بالا برده اند .

قدیم ، زمان ایران باستان مردها مرد بودند سرهایشان پایین بود و خانم ها هم رعایت می کردند و این قدر مقایسه کردن هم نبود نتیجه چی می شد ؟ این که دو نفر رابطه عاشقانه داشتند ..

ما داریم فرهنگی می پزیم .

 

 

سخنان استاد علی اکبر رائفی پور ، شنیده شده .

اشتراک گذاری این مطلب!

   چهارشنبه 27 مرداد 1395نظر دهید »

1 3 4 5

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 55
  • دیروز: 42
  • 7 روز قبل: 335
  • 1 ماه قبل: 1359
  • کل بازدیدها: 65399
رتبه وبلاگ
  • رتبه کشوری دیروز: 39
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 22
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کشوری 90 روز گذشته: 8
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1