فتح الله ناد علی    یکی دوهفته قبل از والفجر یک ، برای شناسایی منطقه ما را به دیدگاه لشکر منطقه ۳۱ بر ، قبلا با فرماندهی آن لشکر هماهنگ شده بود ، ولی به خاطر بی اطلاعی نگهبان از ورود به دیدگاه جلوگیری کرد و گفت « می بخشید ، نمی شه ، دستور داده اند کسی… بیشتر »
   یکشنبه 26 دی 1395نظر دهید »
خاطره ای از رحمان رحمان زاده  محل استقرار بهداری و درمانگاه لشکر در سمت راست ورودی پادگان نزدیک چادر فرماندهی بود ، در چادر بودم که از بیرون کسی مرا به اسم صدا زد . بیرون که آمدم آقا مهدی را جلوی چادر تدارکات بهداری دیدم ، سرِ گونی نان خورد را با یک دست گرفته بود و با دست دیگرش لای خرده نان ها را می گشت ، تا آخر قصه را خواندم . بیشتر »
   جمعه 24 دی 1395نظر دهید »
راننده ای که کنار چادر منتظر نشسته بود ، آنقدر شیفته حرکات متین و کلام دلنشین او شده بود که بی اختیار هر لحظه خودش را به او نزدیک می کرد . آقا مهدی انگار در عالم دیگری به سر می برد ، ناگهان سربلند کرد و صورتی را نزدیک صورت خود ، وسط نقشه دید . ملایم پرسید : « آقا کی هستند ؟ » بیشتر »
   دوشنبه 20 دی 13955 نظر »
پیام رهبر انقلاب اسلامی در پی حوادث دردناک شهادت زائران در عراق و تصادف قطار؛ دغدغه حل ریشه‌ای این مصائب دردناک باید اولویت مسئولان باشد متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است: بیشتر »
   شنبه 6 آذر 13951 نظر »
حجت الاسلام هوشمند با اشاره به میزان درک شهدا از خواسته ها و صحبت های ولی زمان خود گفت : یکی از دلایل عقب افتادگی هایی که ما نسبت به شهدا داریم این است که شهدا حرف آقا و امامشان را فهمیدند و عمل کردند و ما حرف امامان را فهمیده ایم ولی عمل نمی کنیم . وی ادامه داد : ولی وفقیه جامعه را می شناسد و در مسیر خودش پیش می برد و این مسئله را شهدا به خوبی درک کرده بودند . بیشتر »
   سه شنبه 2 آذر 13951 نظر »
وقتی برگشتیم بازداشتگاه ، گفتم ؛ « حیدر ! مثل این که راستی راستی حالت خوش نیست ، چرا گفتی دو کابل دیگه هم بزنن ؟ » _ حضرت عباسی نفهمیدی چرا ؟ _ نه نفهمیدم . _ آقا سید ! خواستم رُند بشه ، ارزشش رو داشت که به خاطر اربعین آقا امام حسین علیه السلام ، هر کدوممون هفتادو دو کابل بخوریم ،خدا وکیلی ارزش نداشت ؟ این حرف ها را که شنیدم خجالت کشیدم ، این فکر و مرام حسین خواهی حیدر برای من درس داشت . بیشتر »
   شنبه 29 آبان 139510 نظر »
کارهایت را راست و ریست کردی. طلب هایت را پرداختی .خرید دو سه هفته منزل را انجام دادی و تا جایی که می شد هر آنچه در خانه نیاز به تعمیر داشت ،از خرابی زدودی.از قوم و خویش و دوست و رفیق حلالیت طلبیدی و خیالت که از بابت رتق و فتق امور آسوده شد ، به سراغم آمدی و گفتی چمدان سفرت را آماده کنم . اما من در طول این روزها آرام و صبورانه فقط به تو می نگریستم. کسی نباید از طوفان درونم آگاه می شد حتی تو .من باید آرام می سوختم تا تو آرام بروی تا خیالت از این طرف راحت باشد . بیشتر »
   پنجشنبه 20 آبان 139514 نظر »
خوشا به حال یعقوب. آری خوشا به حال یعقوب. قصه پیراهن یوسف او، با قصه پیراهن های تو فرق ها دارد. پیراهن بی یوسف یعنی اشک مدام یعنی سفیدی چشمان من . بیشتر »
   دوشنبه 17 آبان 13959 نظر »

1 3 4 5

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • بازدید شده: 105931
  • بازدید کننده: 77720
رتبه وبلاگ
  • رتبه کشوری دیروز: 21
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 12
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کشوری 90 روز گذشته: 5
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1