پرواز روح

 

” الله ولی الذین امنوا یخرجونهم من الظلمات الی النور ...” از ایه ۲۵۷سوره بقره بر می اید که خداوند می خواهد انسان را به سمت نور ببرد . و طاغوت انسان را در تارکی می خواهد .

شما وقتی در نور قرار می گیرید اطرافتان را خوب تشخیص می دهید . اگر وجود اهل بیت سلام الله نورالله است برای است که وجود خداوند را برای ما نمایان می سازند .

 

در نور عیوب و نقص ها و ارزش ها دیده می شود ، اما وقتی فضایل دیده نمی شود یعنی فضای جامعه تاریک است که ان موقع طاغوت نفع می برد .

وقتی خداوند می خواهد به سمت نور برویم ، منظور از این نور ، نور مادی نیست . و باید بدانیم که نور در ارتفاعات بیشتر است و ظلمات در اعماق بیشتر می شود .

 

حالا سوال اینجاست که چگونه باید به این نور دست پیدا کنیم ؟ برای پاسخ اول باید بدانیم که ارتفاع کرفتن و حرکت به سوی نور مادی نیست و با جسم امکان پذیر نمی باشد بلکه این تکامل و اوج گرفتن با روح است ، و این روح است که باید پرواز کند .

 

ظلمات ظلم است ، بدی است ، گناه است ، هر چه انسان دل به گناه دهد بیشتر در ظلمات فرو می رود و از نور فاصله می گیرید . طاغوت برای فرو بردن انسان در ظلمات وعده و وعید می دهد .  پس برای حرکت در نور و اوج گرفتن باید روح پرواز کند .

 


سخنان حجت الاسلام ابوالقاسمی ، شنیده شده .

   یکشنبه 30 مهر 13961 نظر »

حر نمونه زیبای یک تواب


توبه ندامت و پشيماني واقعي از گناهان گذشته است و اين ندامت , ندامت قلبي است , ولي اظهار آن به اين نحوه است : استغفراللّه ربى و أتوب اليه .تكرار اين لفظ همراه با ندامت قلبي بسيار مطلوب است . البته توبه‌ واقعي آن است كه علاوه بر اعتراف به جهل و ندامت و تنفّر قلبي، با عمل نيكو و صالح ، كاستي ها يي را كه دارد ، جبران كند.

آیت‌الله بهجت می‌فرمود: زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: «أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آن‌ها هم بگویید، برای اینکه امثال آن‌ها پیش نیاید. 


بخشش گناه و از میان بردن اثرات سوء آن از ناحیه پرودگار عالم همواره برای مؤمنان موجب ایجاد گشایش‌های معنوی و مادی بوده است.
اکثر گرفتاری‌هایی که انسان به آن مبتلا می‌شود، به واسطه گناه است، زیرا به کار نگرفتن نعمت‌های خداوند در مسیری که او می‌پسندد و صرف کردن آن‌ها در معصیت خداوند نشانه کفران نعمت‌ها است.
خداوند راه توبه و استغفار را برای همه باز گذاشته است و می‌فرماید: «وَ تُوبُوا اِلَی اللهِ جَمیعاً اَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، ای مؤمنان! همگی با هم به سوی خدا توبه کنید و باز گردید شاید رستگار شوید.(سوره نور ایه ۳۱)


همچنین راه بازگشت به سوی خویش را به بندگانش آموخته است و ابتدا دستور عذرخواهی و استغفار، سپس فرمان به توبه می‌دهد: «وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ»؛ از الله، پروردگارتان طلب آمرزش کنید، پس از آن توبه کرده و به سوی او باز گردید.(سوره هود ایه ۳)


با این وجود در آیاتی دیگر به اثرات استغفار در دنیا اشاره شده است مانند: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً/یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً/وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً»؛ از پروردگار خویش آمرزش طلبید که او بسیار آمرزنده است (اگر چنین کنید) او (باران) آسمان را پی‌درپی بر شما فرو می‌فرستد و شما را با اموال و فرزندان بسیار کمک می‌کند و باغ‌های سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار می‌دهد.(سوره نوح ایه ۱۰)
بنابراین دستور به استفغار از خود قرآن گرفته شده و در روایات نیز تأکید شده است.


حر از خاندان های معروف عراق و از رؤسای کوفیان بود. او  پسر «یزید» فرزند «ناجیه» فرزند «قعنب» فرزند «عتاب بن هرمی پسر «ریاح بن یربوع» است.
  او از رؤسای کوفیان بود و به سرکردگی هزار سوار برگزیده شده بود. هنگام خروج از کوفه همواره صدایی را از پشت سر می شنید که می گفت ای حر تو را به بهشت بشارت باد. اما کسی را نمی دید. هنگامی که خدمت امام رسید این داستان را بازگو کرد. امام به او فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته‎ای.
  در یکی از منازل (قصر بنی مقاتل یا شراف) راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به کوفه گشت. امام به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند چه قصدی داری؟ حر گفت: آگاه باشید که به خدا قسم اگر غیر شما از عرب به من آن عبارت را می‎گفت - در حالی که وضعیت او چون شما باشد همین عبارت را به او باز می‎گفتم. اما به خدا قسم برای من این (حق) نیست که یاد مادر شما کنم مگر به نیکوترین وجهی که می‎توانم.۱
 

توبه حر


 هنگامی که حر فریاد غریبانه امام حسین علیه السلام را که طلب یاری می‎کرد شنید، نزد عمرسعد رفت و پرسید: آیا تو با این مرد خواهی جنگید؟ عمر گفت: آری به خدا قسم، با او جنگی خواهیم داشت که دست کم، سرها قطع گردد و دست‎ها جدا گردد.
حر گفت: شما چه خواهید کرد؟ آیا پیشنهاد او مورد پسند شما نیست؟ ابن سعد گفت: اگر کار دست من بود (هر آینه از جنگ با او) دست می‎کشیدم. اما امیر تو (ابن زیاد) از این کار سر باز می‎زند. حر او را ترک کرد و با دیگران در انتظار ایستاد، در حالی که در کنار او قره پسر قیس قرار داشت.
حر به قره گفت: آیا اسب خود را امروز آب داده‎ای؟ قره گفت: نه. حر گفت: آیا می‎خواهی آن را سیراب کنی؟ قره گمان کرد که حر قصد کناره‎گیری از سپاه ابن سعد را دارد، در حالی که حر چندان تمایلی نداشت که قره جدا شدن او را مشاهده کند. پس او را ترک کرد و رفت. اینجا بود که حر به امام حسین علیه السلام قدری نزدیک شد. مهاجر پسر اوس به حر گفت: آیا تو می‎خواهی که حمله کنی؟ در پاسخ این سوال حر ساکت شد و بر خود می‎لرزید، پس در حالی که مهاجر از این حال حر به شک افتاده بود، او را مورد خطاب قرار داد و گفت: اگر از من درباره شجاع‎ترین مرد کوفه سوال می‎شد، تو را معرفی می‎کردم، این چه حالتی است که در تو می‎بینم؟ حر گفت: همانا خود را بین بهشت و دوزخ متحیر می‎بینم، به خدا سوگند اگر مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد. پس از آن با شلاق به اسب خود
نواخت و به سوی امام حسین علیه السلام رهسپار شد.

لحظات دیدار با امام
 او به سبب آن چه پیش از آن به آل رسول روا داشته بود و آنها را در مکانی بی آب و گیاه وانهاده بود، سر از خجالت به پایین انداخته بود و به سوی آنها پیش می‎رفت. 
«پروردگارا! من به سوی تو باز می‎گردم، پس توبه‎ام را پذیرا باش. من دل اولیا و فرزندان پیامبرت را به وحشت انداخته‎ام. ای اباعبدالله! من بازگشته‎ام و تائب هستم، آیا برای من راهی به توبه هست؟ امام در پاسخ حر فرمود: آری، خداوند به تو روی خواهد کرد.
این گفتار امام حسین علیه السلام حر را شادمان کرده بود. او به یقین دریافت که به زندگانی بی پایان و نعمت‎های همیشگی راه یافته است.
 
شهادت حر


 پس از حبیب ابن مظاهر به میدان رفت و به پیکار عظیمی نمود. تا جایی که بر اساس روایات تا 40 تن را به درک واصل کرد. وقتی لشگر پیاده نظام به او حمله ور شدند تیری به پای اسب خورد و اسب به زمین خورد. اما حر  با چالاکی از اسب پایین پرید و مبارزه ای دلاورانه کرد تا جایی که 40 نفر از سپاه دشمن را به قتل رساند. در همین هنگام پیاده نظام به او حمله کردند و جسم بی جانش روی زمین افتاد. او را به کنار شهدای دیگر خیمه رساندند. وقتی امام خون از صورت حر پاک می کرد و با پارچه ای پیشانی حر را می بست، این جمله را بر زبان جاری می کرد:
تو آزاده‎ای! همان طور که مادرت تو را نامیده است و تو در دنیا و آخرت آزاده‎ای.۲

حضرت باقر (ع) : کسی که از گناه کردن توبه می کند همانند کسی است که گناه ندارد. و کسی که در گناه کردن اسرار ورزد و در گناه بماند ولی آمرزش و بخشش از خدا خواهد مانند مسخره چی است.( اصول کافی جلد 4 صفحه 168) ( یعنی کسی که در گناه بماند و بر ادامه گناه اسرار ورزد ولی از خدا بخشش و آمرزش خواهد مانند مسخره چی است که خود را یا احکام دین را یا پروردگار را مسخره کند).


۱_http://jamejamonline.ir/online
۲_یاران شیدای حسین علیه السلام،استاد مرتضی اقا تهرانی ، نشرموسسه ولا منتظر ، ص ۱۷۴.

   چهارشنبه 26 مهر 1396نظر دهید »

خوب است انسان با انصاف باشد

 

اخبار زیادی از اهل بیت پیغمبر صلی الله و از خود حضرت وارد شده است به این که سخت ترین عبادات و کارهایی که خدا از بندگاه خواسته است سه چیز است :

1- ذکر الله تعالی فی کل حال ؛ به یاد خدا بودن در همه حالات .

2- انصاف الناس من نفسک ؛ برای مردم بخواهی آنچه بر خودت می خواهی .

3- مواسات الاخ فی المال ؛ برادر دینی را در مال خود از خودت بیشتر پذیرایی کنی .

 

در توضیح بند اول باید گفت : اگر به یاد حضرت حق باشیم در وقت واجبات سعی می کنیم که واجبات را به وقت خودش انجام دهیم و مطابق دستور به جای آوریم و موقعی که حرام پیش آمد از حرام دوری کنیم . با زبانمان گناه نکنیم و رفتارمان گناه نباشد .مضافا به این که زبان مدام ذکر خدا را بگوید .

 

در قسم دوم باید مومن باید با برادر و خواهر دینی حق کشی نکند . اگر نمی خواهد مردم بدگویی او را کنند ، بدگویی از دیگران نکند . اگر هم می خواهی آبرویت حفظ شود مردم را رسوا نکن .

 

در توضیح بند سوم هم باید طوری زندگی کرد که اگر خودت محتاج به چیزی هستی و برادرت نیز محتاج به همان است ؛ او را بر خودت ترجیح دهی و حاجتش رابرآورده سازی و این کار همه کس نیست و در این قسم این رقم و تا به این حد واجب نیست بلکه این نوعی مردانگی است که امیرالمومنین علیه السلام و اهل بیت سلام الله این این رقم مواسات را انجام داده اند که سوره مبارکه دهر در شان آنها نازل  شده است « و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه »1 ایثار یعنی از خود وا گرفتن و به دیگران  دادن است .اگر چه خود محتاجند .2

 

1- سوره حشر ، آیه 9

2-خودسازی و مشکل جامعه ، حاج حسن صنیعی ، انتشارات دارلتفسیر ،ص 77

   سه شنبه 25 مهر 1396نظر دهید »

 نکاتی برای متقین

 

گفت :هرکس محصن شود در تقوا اسان گردد بر وی اعراض از دنیا .

گفت : تقوا ان است که به گوشه چشم به لذات دنیا باز ننگری و به دل در ان تفکر نکنی .

گفت : بزرگ داشتن حرمت مومن از بزرگ داشتن حرمت خداوند است و به حرمت بنده به محل حقیقت تقوا رسد .

گفت : در باطن نگرستن معرفت حق از دل ببرد .

گفت : هر که را مودت حق بود کس بر وی غالب نتواند شد .

گفت : دنیا را به وحشت داغ کرده اند تا انس مطیعان خدای به خدا بود نه به دنیا .

گفت : خوف می باید که خوف بیش از رجا است .

 


دیده شده در کتاب تذکره الاولیا ، فریدالدین عطار نیشابوری ، ذکر احمد مسروق ، سخنان احمد مسروق ، ص ۹۸

 

   دوشنبه 24 مهر 1396نظر دهید »

تشییع جنازه 

 

صدای لا اله الا الله جمعیتی که دارند جنازه مرد جوان را تشییع می کند غم عالم را توی دل آدم می ریزد  ، از همه بدتر ضجه ها و ناله های مادر و همسرش که اشکت را بدون اختیار سرازیر می کند . دیدن فرزند خردسالش طاقت آدم را طاب می کند.

 

خدا رحمتش کند خیلی زود رفت . آخر چرا باید میلگرد از جای خودش کنده شود و بر روی سرش بیفتد ؟ هر چه سنگ است مال پای لنگ است اگر یک شغل درستی و درمانی داشت الان زنده بود …

 

اینها چیزهایی بود که چند قدم آن طرف تر همسایه ها می گفتند و الحق و الانصاف که راست می گفتند ؛ جوان بخت برگشته اگر ژن خوبی داشت که سرساختمان کار نمی کرد . 

اگر ژن خوبی داشت که میلگرد روی سرش نمی افتاد . اصلا اگر ژن خوبی داشت نمی مرد یا لااقل الان و در این سن و سال آن هم با داشتن یک بچه کوچک نمی مرد .

 

مگر ندیده اید که صاحبان ژن خوب در کارخانه ها مدیر هستند و در گروه های سیاسی رئیس و در تصمیم گیریهای مهم کشوری نماینده همه اقشار مردم … آخر اینها ژن خوبشان را از پدر و مادر برتر از برتر خود گرفته اند ، اینها را چه نیازی به کار در ساختمان ، چه نیازی به زحمت کشیدن ، زحمت باید جور اینها را بکشد تا نکند ژن عزیزشان صدمه ببیند بالاخره به نسل بعدی شان هم باید چیزی از این ژن برسد یا نه ؟؟

 

میلگرد باید هم روی سرش می افتاد ، او ژن خوبی که نداشت هیچ ، ژن خوبی هم به ارث نگذاشت ، وگرنه بچه اش در این سن و سال بی پدر نمی شد . اتفاقا ژن همسرش هم بد بود وگرنه شوهر عزیز تر از جانش را از دست نمی داد ، بلکه با او زندگی می کردند اگر از زندگی با او  خسته می شد ، طلاق می گرفت و چند وقت بعد دوباره لباس سفید عروسی را به تن می کرد تا زندگی مشترک را با یکی دیگر تجربه کند … همه این دردها از نداشتن ژن خوب است .

 

آری همه اش همین است وگرنه فقیر و غنی که معنا ندارد . حیا هم که باید در ذهن باشد ، حلال و حرام هم که مال هزار و چهارصد سال قبل است .مابقی هر چه هست تویی و ژن خوبت و زرنگی ات … باور کن از نظر عده ای اگر این گونه نباشی باید هم بمیری..  

.

 

عبدی متین

   پنجشنبه 20 مهر 13961 نظر »

برزخ بدان 

 

قرآن مجید در سوره یوسف و در سوره روم از دو مسئله یاد کرده ، در سوره یوسف از نفسی یاد می کند که آلوده به اماره بالسؤٔ است ، البته آلوده به اماره بالسو آفریده نشده بلکه در مسیر زندگی از طریق چشم ، گوش ، روابط و لذتهای مادی یک کشش شدیدی پیدا کرده که گاهی و بعد از مدتی هم همواره انسان را به انجام زشتیها و بدیها فرمان می دهد ، این را نفس بیمار می گویند که قابل معالجه و درمان هم هست و به احدی هم اجازه نداده اند که از درمان آن ناامید و مایوس باشد .


یک حالتی است که فقط در آن حالت فقط می خواهد ، حالا چه می خواهد ؟ از که می خواهی ؟ برای چه می خواهی ؟
جواب نمی دهد و روشنش این است که فقط می خواهد بخورد ، فقط می خواهد ببرد ، … زمانی که گرفتار این حالت است و هر چه به او بگویند که اینهایی را که بدون قید و شرط می خواهی پروردگار روی آن مهر حرام زده ولی او فقط می گوید می خواهم و تمام گنهکاران حرفه ای دچار این بیماری هستند یعنی بیماری اماره بالسؤٔ.


مسئله دوم در سوره روم است که پروردگار از یک حقیقت وجودی انسان تعبیر به فطرت می کند که فارسی آن می شود سرشت و فارسی در آن می شود بافت « فطرت الله التی فطر الناس علیها »
در سوره یوسف می گوید نفس بیمار ، اما اینجا پروردگار می فرماید سرشت الهی «التی فطر الناس علیها: همه انسان ها را بر این سرشت بافته » این یک حقیقت قیمتی است چون ناس اضافه الله شده …
الله ذات مستجمع جمیع صفات کمال است که صفات کمال نهایت است و نه عیب دارد و نه نقص دارد .

 

بدانید و یادتان بماند که سرشت ما به به زلف مستجمع جمیع صفات کمال ، گره خورده است . اما این گره را می توان باز کرد ولی خداوند در ادامه آیه می فرماید «لا تبدیل لخلق الله » این یک گره ابدی است ، سرشت تو اضافه به خدا شده است .

 

رابطه سرشت ما با پروردگار مثل رابطه کابل است با منبع تولید برق ، کابل زمانی ارزش دارد که بتواند ولتاژ برق را از مولد بگیرد و خانه را روشن کند .


سرشت ما که اضافه به الله شده قابل قطع شدن نیست . ما برای تامین انتقادات صحیح ، اخلاق حسنه و عمل صالح همیشه باید این رابطه با الله را حفظ کنیم و روی آن پوشش نیاوریم ، حجاب روی این رابطه نیاوریم .


انسان اگر کافر باشد این رابطه پنهان می شود و ظهور نمی کند اما در قیامت و اول مردن هم صدایش در می آید ، شما نمی ببینید اما مجرم انواع عذابهای جرم های خودش را می بیند . این فطرت که وصل به خداست صدایش در می آید کسی که یک عمر خدا نگفت ، یک عمر سجده نکرد ، یک عمر یک حلال و حرام خدا را توجه نکرد در آنجا می گوید «ربه »این صدای فطرت است در لحظه مردن ، چرا فطرت دادش در می آید ؟ می گوید « رب الرجعونی »
پروردگار بنا ندارد جواب کسی را ندهد« أٔنها کلمه هو قائلها » این قولی که می گویی مرا برگردان ، تیرگی بر تو چنان مسلط است که اگربرگردی باز هم گناه خواهی کرد . بعد وارد برزخ می شوند تا قیامت برپا شود

می فرماید در برزخ یک بدن بی وزن شبیه بدن دنیایی به او می دهد در جزء ۲۳ سوره مومن می فرماید « النار یعرضون علیها غلوا و عشیرا …» در برزخ تا قیامت برپا شود آن ارواح خبیثه را با آن بدن مثالی در معرض حملات آتش قرار می دهند تا قیامت برپا شود .
پوشش روی فطرت ، همین گناهان است ، همین معاصی است ، همین اموال حرام است . این برزخ بدان است

 

سخنان شیخ حسین انصاریان  شنیده شده ،

   چهارشنبه 19 مهر 1396نظر دهید »

سروده افشین علا درباره کردستان که «به دشمنان قوم کُرد» نام دارد مورد تحسین رهبر انقلاب قرار گرفت.متن کامل شعر بدین شرح است:

 

افشین علا

 

«به دشمنان قوم کُرد» ای دشمن صهیونی مولود عنودان

اینجا نه عراق است، نه شام است، نه سودان

 

آواره تویی فکر نگونبختی خود باش

کُردان نه خمارند، نه محتاج خمودان

 

از نیل چه دیدی که فراتت شده مقصد؟

نیلی شوی از سیلی این جامه کبودان

 

جای دگری دام نه ای جغد که این قوم

دیدند چه بسیار فرازان و فرودان

 

ارکان مریوان و سنندج نشود کج

از باد بریتانی و از جهد جهودان

 

از تجزیه تاجی نرود بر سرت ای خصم

این قوم ز اشرار، کله کنده و خودان

 

ایرانی و کُردیم و جز این پرچم گلگون

رنگی نپذیریم، بمیرند حسودان!

 

افشین علا مهر۹۶

   دوشنبه 17 مهر 1396نظر دهید »

انواع مردم در جامعه

از نظر بزرگان اهل تحقیق در مسایل اجتماعی ، در هر جامعه ای و هر امتی مردم سه گروهند :

 

حسین علیه السلام

 

گروه اول : مقهور شهواتند و در حد جنون ، مجذوب تمایلات نفسانی خود هستند ، به گونه ای که برای رسیدن به آن هواهای نفسانی از هیچ جنایتی خودداری نکرده و بر هیچ حقی ابقا نمی کنند . به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام :« منهوما باللذهِِ سَلِسَ القیاده للشهوه ، او مغروماًً بالجمع و الادخار …. قرب شیٔ شبها بهما الانعام الساعمه : گروهی تشنه لذاتند و اینها زمانشان به دست شهوات داده شده ، در قبال شهوات حیوانی رام و منقاد هستند و تلاش می کنند حطام دنیوی را گردآوری کنند … شبیه ترین موجودات به اینها ، چهارپایان چرخنده اند »( نهج البلاغه ، حکمت ۱۳۹)

 

چنان که دقت می فرماید امام علیه السلام دراین بیان خود چهارپایان را به این نوع آدم ها تشبیه کرده و نفرموده اند که اینها شبیه چهارپاینند؛ یعنی به قدری اینها منحط شده اند که باید حیوانات را تشبیه به اینها کرد و گفت «  قرب شیٔ شبها بهما الانعام الساعمه ؛ شبیه ترین موجودات به اینها ، چهارپایان چرخنده اند »

 

گروه دوم : متوسط هستند و اکثریت را شامل می شوند . اینان جاهلانی اند که خیلی سوء نیت ندارند اما مشخِص هم نیستند . زندگی شان با جهل و نادانی توام است . درباره این گروه فرموده اند : اینان مردمانی نادانند و همچون مگس های ضعیف و ناتوانند که پرواز می کنند و بر سر و صورت حیوانات می نشینند و گوشمان به هر صدایی حساس است . هنگامی که از جایی صدایی بلند شد به دنبال آن حرکت می کنند . نان به نرخ روز می خورند و هر چه رایج شد همان را می پسندند .« یمیلون مع کل ریح ؛ از هر جا که باد بوزد به همان قیمت خم می شوند »

« لم یستضیٔو بنور العلم و لم یلجأوا الی رکن وثیق : نه خودشان مشعل علم را به دست دارند و نه به دنبال مشعلداران علم می برند»

 

گروه سوم : و گروه سومی هو وجود دارد که در اقلیت به سر می برند ، اینان در هر جامعه ای خواهان حقند و باطل را دوست ندارند . دلشان می خواهد همیشه حق خاکم باشد و باطل بمیرد . ولی همین افراد هم اگر حالاتشان مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد به سه گروه تقسیم می شوند :

 

الف ) بعضی فقط حق راطالبند و قلبا آرزو دارند که ای کاش حق حاکم می شد و باطل از بین می رفت و می گویند چه خوب می شد که حق حاکمیت پیدا می کرد ! 

ولی در مقام عمل در زندگی شخصی حاضر به اجرای فرمان حق نیستند . در کارهای شخصی دنبال باطل می روند و به دنبال هوای نفسانی خود هستند و آرزوهای آنها فقط در حد ذهن و خیال است .

 

ب) این دسته هم قلبا خواهان حق هستند و هم عملا به حق عمل می کنند . زندگی شخصی خود را با حق منطبق می کنند . می کوشند در زندگیشان باطل راه نیابد و واقعا حق جلوه کند ، ولی اینقدر همت ندارند که در جامعه قیام کنند و در مقابل باطل بایستند .

 

ج) دسته سوم کسانی هستند که خیلی در اقلیتند و به ندرت در هر جامعه ای یافت می شوند . اینها علاوه بر این که قلبا و عملا خواهان و اجرا کننده ی حق هستند و در عین حال قیام هم می کنند و در مقابل زورگویی و ستمگری می ایستند و مقاومت می کنند تا آن حد که از فدا کردن جان و مال خود دریغ نمی ورزند و همه گونه فداکاری را در راه احیای حق متحمل می شوند ، و به برکت وجود همین افراد است که پرچم حق در جامعه دراهتزاز است . به فرموده قرآن کریم :« ..و لو الا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا ……: اگر نبودن گروه مومن حق طلب که در مقابل باطل گرایان بایستند تا به حال همه عبدها ، چه معبد یهود و چه معبد نصارا و چه مساجد مسلمین ، حتی اسم خدا هم متروک و نابود شده بود . اینانند که در مقابل باطل می ایستند و مدافع حریم حقند .

 

«وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ : و قطعاً خداوند کسی که (دین) او را یاری کند، یاری می‌دهد، زیرا خداوند نیرومند و شکست ناپذیر است»( سوره حج آیه ۴۰ ) 

 

بعد قرآن می فرماید همین جمعیت محدودند که ما عاقبت آنان را بر عالم سلطه می دهیم « الذین ان مکناهم فی الارض : این گروه وقتی که حکومت زمین را به دست گیرند »

 

« اقاموا الصلاه و آتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور : نماز را به پا می دارند و زکات می پردازند و امر به معروف.  نهی از منکر می کنند و سرانجام امور از آن خداوند متعال است »( سوره حج آیه ۴۱) 

 

و اما سرسلسله این گروه در اقلیت کسی نیست جز وجود اقدس سید و سالار شهدا علیه السلام که ابن ابی الحدید معتزلی شارح نهج البلاغه چنین می گوید « سید اهل الابأ الذی علم الناس الحمیه و الموت تحت ظلال السیوف : آن بزرگواری که به عالم بشریت ، مردانگی و حمیت را یاد داد و مرگ زیر سایه شمشیرش را به مردم آموخت »

 

سید اهل الابا یعنی کسانی که مناعت طبع دارند و عزت نفس دارند و در مقابل ظلم و ستم سر خم نمی کنند ، اینان هر که هستن. و هر کجا که هستند مولا و سرورشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است …

 

 

دیده شده در کتاب از حسین گفتن تا حسینی شدن ، سید محمد ضیا آبادی ، انتشارات بنیاد خیریه الزهرا ، ص ۲_ ۶ 

   چهارشنبه 12 مهر 1396نظر دهید »

1 ... 3 4 5 ...6 ... 8 ...10 ...11 12 13 ... 85

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 72
  • دیروز: 263
  • 7 روز قبل: 3027
  • 1 ماه قبل: 5661
  • کل بازدیدها: 126518
رتبه وبلاگ
  • رتبه کل دیروز: 49
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کل 5 روز گذشته: 41
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه کل 90 روز گذشته: 29
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
 
اربعین