گریه از دو بخش ظاهر و باطن تشکیل شده است، باطن آن همان تأثرات روحی و عاطفی است که با حصول آن در انسان فعالیت هایی در مغز پدید می آید و بعد از آن قطرات اشک از دیده سرازیر می شود.
عوامل متعددی می تواند این تأثرات روحی را موجب شود. فقدان چیزهایی که به ما مربوط است، حس کمال طلبی، اعتقادی که داریم و یا حس ترحم بر مظلوم، از عوامل تأثرات قلبی هستند، گاهی هم ممکن است تأثرات پچروحی و به تبع آن، گریه در اثر فراق یا وصال پدید آید و زمانی هم از سر ناتوانی و احساس عجز و زبونی یا از روی تزویر و ریا باشد.
اما قطرات اشکی که شیعه برای ائمه خود در بقیع و کربلا و … و در مجالس عزا جاری می سازد، نه از نوع گریه ی کودکی است که اسباب بازی خود را از دست داده و یا بزرگی که اموالش را به غارت برده اند، و نه گریه ای است از سر عجز، زبونی و تزویر، بلکه گریه ای است از سر عشق به کمال؛ گریه ی انسانی است که به کمال عشق می ورزد و محزون است از این که عده ای نگذاشتند عطش بشریت از سرچشمه ی کمال و حکمت سیراب گردد.
این گریه تنها گریه ی بر شخص نیست، بلکه اندوه ظلمی است که بر حق، مذهب و اسلام روا داشته اند و از این جهت از رشد و تکامل اجتماعی شیعه حکایت دارد.
این گریه گریه ی انسانی است که قلبش از سنگ نیست و عاطفه دارد و از ظلمی که به مظلومان شده به خروش آمده است. این گریه از پیوند انسان با انسانیت حکایت دارد . گریه شخصی است که پیوند عاطفی با اهداف اباعبدالله(علیه السلام) و اهل بیت( علیهم السلام) دارد و خود را از آنان و اهدافشان جدا نمی داند و ظلم بر آنان را ظلم بر خود تلقی می کند و از این رو محزون می شود؛ زیرا انسانی که هیچ گونه ارتباطی بین خود و شخص دیگر قائل نیست برای او دلسوزی هم ندارد.
این گریه، می تواند گریه ی انسان عاشقی باشد که گاهی از فراق نالان و زمانی از شوق وصال، گریان است. این گریه در بُعد درونی نه تنها موجب افسردگی نمی شود، بلکه عامل بسیار مهمی در ایجاد نشاط تلقی می گردد و اسباب تقویت عواطف و شناخت در موضوع مورد نظر و آمادگی رفتاری و تقویت علاقه و محبت و در نهایت، همانند سازی با افراد و موضوعات مورد علاقه را فراهم می سازد.
و در بعد خارجی و بیرونی، پویایی در مسائل اجتماعی و سیاسی را به دنبال دارد و عامل بسیار مهمی در ایجاد تحرکات و برخورد های اجتماعی و تولی و تبری محسوب می گردد.
با گریه می توان موضوع مورد نظر را زنده نگه داشت، به گونه ای که هیچ گاه از خاطره ها محو نشود. همچنین می توان گفت: حفظ مکتب ناب محمدی و ظلم ستیزی از نتایجی است که گریه به بار آورده است، و این است راز و رمز گریه ی شیعه در کنار بقیع، کربلا و … و در مجالس عزای معصومان( علیهم السلام).
اما در پاسخ به این منطق که شهید به وصال معشوق رسیده است و بر این اساس باید مراسم جشن برپا شود نه مراسم ماتم و عزا، باید گفت: اگر چه شهادت از نقطه نظر فردی( برای خود شهید) و از آن جهت که موفق به ریشه کنی زمینه های فساد شده، بزرگ ترین موفقیت و موجب شادمانی است، اما این دلیل نمی شود که از نقطه نظر اجتماعی ( برای مردمی که از وجودش بی بهره شدند) یا جهات دیگر تأثر آور نباشد و حتی بتوانیم قاتلین آنان را از آن رو که موجب شده اند تا آنان به این سعادت نائل آیند، تبرئه کنیم.
گریه حقیقی و از روی معرفت غیر سوز و غیرتد ساز است.
طبیعت سوز وفطرت سلز است.
حیوان سوز و انسان ساز است .
غافل سوز منتقم ساز است.
منتقم سوز و منتظرساز است.1
1. ره توشه راهیان نور،دفتر تبلیغات اسلامی،ص68
محرّم، فروردین جان هاست و بهار ایمان های سست شده و طراوت اندیشه های مرده و افسرده و خوابیده، و شکوفایی غنچه های بسته یبیداری و آگاهی و ایثار و فداکاری است.
محرّم، وجدان همیشه بیدار تاریخ، و گلوی هماره فریادگر زمان است.
محرّم، حریم ایمان و حصار قرآن است.
محرّم، اهرم حرکت دهنده ی انسان ها و پدید آورنده ی شورش های شیعی و نهضتهای علوی وقیام های مکتبی است.
حسین(ع) پیام های شفا بخشش را، همه ساله بر بالهای سرخ شهادت می نویسد و پیکهای رهایی را بر موج های محرّم و عاشورا سوار می کند.
کلاس های کربلا- که در همه جاست- حتی بدون یک روز تعطیلی، به من و تو و به همه ی آنانکه به نجات انسان می اندیشند، می آموزد. چرا که: کلُ یومٍ عاشورا و کلُ ارضٍ کربلا
« و اَذانٌ منَ الله وَ رسُوله الی الناس یومَ الحجّ الاکبرِ انَّ الله بَریءٌ مِنَ المشرکینَ وَ رسولُهُ فان تُبتُم فهوَ خیرٌ لکُم و ان تَوَلَّیتُم فاعلمُوا انَّکُم غیرُ مُعجزی الله و بَشّر الّذین کَفَروا بعذابٍ الیم.» (توبه،آیه 3)
و در بزرگترین حج( روز عرفه یا روز عید که همه در مکه جمعند یاد آن روز که مؤمنان و مشرکان همه به مکه حاضرند) خدا و رسولش به همه اعلام می دارند که خدا و رسولش از مشرکین بیزارند، پس اگر شما مشرکان توبه کردید برایتان بسی بهتر خواهد بود و اگر رو بگردانید بدانید که شما بر قدرت خدا غالب نیایید، و مژده عذابی دردناک به آن کافران برسان.
اکنون که صدای بیداری و آگاهی در دنیا طنین انداز شده و زمان، زمانی نیست که به سادگی یوق استکبارر و استسمار در گردن انسان های جویای حق برود. و ادعای کذب مدعیان حقوق بشر بر همگان فاش گردیده است. ما رهروان خط امام و سرسپردگان امر رهبری آنان که طالب حکومت عدالت گستر امیر المؤمنین بوده اند در سی و سومین سالگرد 13 آبان و همگام با لبیک گویان غدیر که نفس بردگی را در راه بندگی خدا قربانی کرده اند، اعلام میداریم که ما نسل روزگاران سختی و تحریم و تربیت شده استقلال، آزادی و اسلامیم، که حاصلش خود کفایی و اقتدار و عزت است. در رگهای ما خون کسانی جاریست که دست شیاطین غرب را از این مرز و بوم کوتاه کرده اند، آنان که با کوتاه شدن دستشان به گمان واهی خود با هجمه تبلیغات غلط و تحریم، کمر ملت ایران را به خاک رساندند، و عاجزانه دست به هر اقدام شنیعی می زنند تا ذره ای از حریت اسلامیان بکاهند و هتک حرمت پیامبر گرامی را بسان تیری به مغز اسلام و همه مبارزان با استعمار و تباهی زده اند،حال آنکه نمی دانند تیر را در چله کمان حماقت و قلب خود فرو برده اند.
13 آبان پیام درد آشنایی است برای همه کسانی که از کبر و خود پسندی غربیان به ستوه آمده و مسیری است برای پایمال کردن لانه های فساد و نیرنگ در تمامی کشور های بیدار و جویای کمال و آزادی.
بسیج طلاب حوزه علمیه کوثر ورامین.
مفسّران نوشتهاند: علت نام عرفات آن است كه ابراهیم شبى خواب دید كه باید فرزندش را قربانى كند، چون روز شد در فكر فرو رفت. از این رو آن روز را ترویه نامیدند و چون شب بعد همان خواب را دید و دانست كه خواب حق است نه شیطانى، آن شب را عرفه نامید. بعضى نوشتهاند: چون اسماعیل در آن روز آب پیدا كرد و سیراب شده آن روز را ترویه گفتند و عرفات به این جهت گفتند كه جبرئیل شب، احكام حج را آورد و پیغمبر فرمود: «قد عرفت.»
انتظار
انتظار در ردیف مهمترین مسائلی است که امامان مابه آن پرداخته اند تا جائیکه این موضوع را کنار موضوعات مهمی چون توحید قرار دادند وکنار قبولی اعمالی چون توحید وشهادتین است .همانطور که این بدون ولایت ناقص است ولایت بدون انتظار هم ناقص است،طبق سریح آیات غدیر واعتقادی که ماازقرآن وعترت بدست آوردیم ،تکمیل دین ورضایت خدا از دین وقتی است که ولی به عنوان محافظ قرآن قرار دارد که همان ولایت اهلبیت است.
قال رسول الله (صلی الله علیه واله):مثل اهلبیتی کمثل سفینة النوح من رکب فیها نجی ومن تخلف عنها هلک
گویا آخر الزمان طوفانی به پامی شود که مثل طوفان زمان نوح همه شما را می بلعد الا کسانی که دست به دامن اهلبیت شوند.
حال ما می خواهیم در کشتی امام زمان بنشینیم قطعاً این کشتی حقیقی نیست واین کنایه از حقایق باطنی است. این نجات به چند قدم نیاز دارد:
1ـ معرفت 2ـ ولایت 3ـ محبت 4ـ پیروی کردن از آنها 5ـ شنیدن سخنان آنها و…
.به انتظار روزی که در ظهور میلادش راجشن بگیریم .
اللهم عجل لولیک الفرج