| « آیا رسول گرامی اسلام به شهادت رسیدند؟ | وقایع کودتای ۲۸ مرداد » |

از کریمان کمطلبکردن که کفرِ نعمت است
اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
▪️مینویسم «یاحسن» حُسن ختامش با خودت
بر لبم ذکر تو را دارم، دوامش با خودت
▪️لحظههای عمر خود را میسپارم دست تو
از سلام زندگی تا والسّلامش با خودت
▪️از ادب دور است نزدت دستِ خالی آمدن
زخمهایی کهنه دارم، التیامش با خودت
▪️باز هم بال خیالم تا بقیعَت پر کشید
من کبوتر میشوم یک روز، بامش با خودت
▪️سر به دامان تو خواهم داشت یا زانوی غم؟
اینکه باشد لحظۀ مرگم کدامش! با خودت
▪️از کریمان کمطلبکردن که کفرِ نعمت است
حاجتم را هم که میدانی، تمامش با خودت
محدثه آشتیانی
♦♦♦♦
▪️دست و پا می زنی و بال و پرت می ریزد
گریه خواهر تو روی سرت می ریزد
▪️بهتر است سعی کنی این همه سرفه نکنی
ورنه در طشت تمام جگرت می ریزد
▪️در تقلای سخن گفتنی اما نه نه
جگرت از دهنت دور و برت می ریزد
▪️خبرش پخش شده زهر تو را خواهد کشت
بی سبب نیست که اشک پسرت می ریزد
▪️جگرت، بال و پرت، اشک ترت ریخت ولی
چه کسی هست که با نیزه سرت می ریزد؟
هانی امیر فرجی
▪️زینب بیاور آخرین رخت کفن را
تا که کفن پوشم تن سبز حسن را
▪️خالی است جای مادرم تا که ببوسد
لب های سرخ یوسف گل پیرهن را
▪️حیدر بیا فتنه دوباره پا گرفته
بیرون کن از شهر مدینه بیوه زن را
▪️قبل از سفر تا کربلا غارت نمودند
با تیرهای پر ز کینه هستِ من را
▪️عباس را گویید تا بیرون بیارد
آن تیرها که دوخته تابوت و تن را
▪️بیرون کشیدم تیر از پهلویش ای وای
کردم زیارت گوییا امّ الحسن را
▪️پیراهن خود را ز خون او بشویید
حرفی از این تشییع با زینب نگویید
جواد حیدری
فرم در حال بارگذاری ...