بگذار تا می توانم نفس… عمیق …عمیق.

 

((ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا… امواتاً بل احیاُ عند ربَّهم یرزقون))


رفیق شهیدم !

سلام .

سلامی به گرمی معرکه جهاد و شهادت. به گرمی خاک های حلب و فلوجه و خان طومان.


به راستی از این پس باید سلامت گویم، یا به خدا بسپارمت؟!!


بگذاربرای دلم هم که شده حال که هستی و می شنوی ، باز سلامت گویم،که نام اوست وآرام جانم.


بگذارآرام شوم از این همه داغ،از این همه درد، از این همه زخمه ی خاطرات.
امان از خاطراتت که گاه چه بی رحمانه به سویم هجوم می آورندو داغ درونم را تازه می کنند.
وگاه چه بی رحمانه تر نمک بر زخم های کاری ام،می پاشند.
این روزها خاطراتت عجیب دلم را چنگ می زنند.


هنوز صدای خنده هایت در گوشم زنگ می زند؛وخاطره ی شوخی هایت،خود را چون موج به دیواره ی دلم می کوبد وآه .
آه …از درد دوریت.آه… از نبودنت.


می بینی رفیق،از وقتی رفته ای، مانده ام چه کنم!خاطراتت را مرور کنم تا آرام شوم ؛ یا در مقابل جاری این همه خاطره بایستم و نگذارم آتش درونم بیشتر از پیش شعله ور گردد ؟من مانده ام و این دل سوخته و یک کوه ،خاکستر.
آری من مانده ام و….


اصلا چرا؟


به راستی چرا مانده ام وقتی لشکر کفر با انبوه حرامیانش تا پشت دروازه های دمشق آمده اند؟ تا نزدیکی حرم عمه ی نوحه ها.تا پشت حرم طفل سه ساله ی تکیه ها


برای چه مانده ام وقتی این همه حرمله پیشانی اسلام را نشانه رفته اند؟
وقتی این همه ابن سعد به طمع ملک و گندم دنیا،اسب قدرتشان را نعل تازه ی تکفیر کوبیده اند.
وقتی دشمن هر روز یار گیری می کند و منتظر فرصتی نشسته تا خنجرش را از قفا برگلوی اسلام بنشاند.
وقتی به اسم خادم حرم دست هر خائنی را از پشت بسته اند و می خواهند سر از تن اسلام جدا ساخته و بر نیزه اش کنند.
وقتی سخنان ولی زمانه را خوب جار می زنند ، اما هنگامه ی عمل کنار تنور خولی ها حرف به حرفش را می سوزانند و با زبان چرب رسانه ای دود این همه سخن سوخته را منکر می شوند.


وقتی برای لب و دندان قرآن نقشه ها کشیده اند و چوب های خیضرانی اشان را به دست دین داران بی دین سپرده اند.


آری…بعد اینها من چرا اینجا… مانده ام؟


مانده ام که چه ؟که فرجام کدام برجام به داد تنهایی سربازان گمنانی چون تو برسد؟
که لبخند کدام کد خدا داغ دل مادرت را فرو بنشاند؟
که نور کدام آفتاب تابانی دل یخ زده ی فرزندت را پر حرارت وامید سازد؟


نه ،در این جنگ رو درروی ، در این برهه از تاریخ وقت نشستن و جا ماندن نیست.
مرا خیال نشستن نیست ، دشمن به خواب هم نخواهد دید نشستن و واماندن من وصد هایی چومن را.ما همچنان ایستاده ایم.
ما خوب می دانیم چشمه اسلام برای جوشیدن خون می خواهد.پس تا آخرین قطره خونمان با توئیم.و تنهایت نمی گذاریم.


چگونه تنهایت بگذاریم وقتی خوب می دانیم که راهت همان صراط مستقیمی است که سال ها در نماز های کم فروغمان از خدا خواسته ایم ؟ تو فارغ ازسیاست بازی های دنیا به دنبال وظیفه ات رفتی و رسیدی به این راه پر فروغ.

چگونه تو را فراموش کنیم و تنهایت…هیهات

بگذاربگویند:طبیعت خاک سرد است و خفتگان درآن فراموش شدنی.آری راست می گویند.اما نه هرخاکی، نه وقتی که از خاک، خون می جوشد.


خون های جاری در تاریخ،سردی خاک را می گیرند.همانگونه که خاک کربلا فراموش نشد وکربلائیان هم؛خاک های خان طومان و حلب وحمص و … نیز از حافظه تاریخ پاک نخواهند شد و شما مدافعین حرم هم.
رفیق مدافع حرم!فراموشت نخواهم کرد.نه من،که تاریخ تو را به دست نسیان نخواهد سپرد.تو در قلب تاریخ جای گرفتی و آیندگان در کتب تاریخی اشان قصه ی پیکار نابرابرت با خصم را خواهند خواند ودر هیچ ورقی ازاوراق آن نخواهند خواند ذلت و خستگی و عقب نشستنت را.


برادر!بعد افتادن پیکرت بر زمین، من به زمین و زمان غبطه ها خورده ام.
غبطه خورده ام به سرسرخت که در دامان مولا سبز شد.
و به غارتگران فلک که تا فهمیدند سرب داغ،قلبت را دریده است،سریع و زیرکانه خودشان را به بالینت رساندند؛
نسیم،رایحه ی زلف خونینت را چون مشک با خود برد و خاک های خان طومان قطرات خونت را چون دُر،در خود پنهان ساختند.جسم پاکت هم به دست یغماگر قطعه شهدا سپرده شد.


و باز من ماندم و دستانی که خالی از تواند.تو خود بگو چگونه رشک مبرم به نسیمی که عطرجان بخشت رابه دامن گرفته است وخاکی که تو را تنگ به آغوش فشرده است و زمان…زمانی که تو برای همیشه در دلش جای گرفته ای.و برطفلت.


او که پیراهنت را برایش گذاشتند و این حق اوست.اکنون سه ساله است،فردا که مرد شود بوی تو را و نام نشانت را در آن خواهد یافت.
طفل سه ساله… بگذار از این واژه بگذرم. بگذار بگذرم تا بغض به سمت گلو فوران نکرده است.رفیق خودت مراقبش باش.
این را هم بگویم که: در نبودت،تا دلم می گیردبی اختیار به سمت محله وتکیه ی اتان جاری می شوم.با اشک،با فشار بند های در میان گلو جاگیر.

 

هنوز رایحه ی تنت، عطر دستانت، بوی نفس هایت درفضای تکیه اتان باقی است و کسی برای غارت به اینجا نرسیده است.بگذار تا می توانم نفس…عمیق…عمیق.


بگذار این تنها یادگاری تو،سهم روح من باشد.بگذار دوباره با دم تو دم بگیرم و زنده شوم.بگذار تا می توانم نفس….
یا علی رفیق…


قول می دهم،قول آخرمان را فراموش نکنم وهرکجا برای زیارت رفتم،یادت باشم.
تو نیز قول بده دعایم کنی، تا در راه جان فشانی وفرمان برداری ولایت کم نیاورم و از پای نیافتم.
سلام ما را به بانوی دمشق و مادرش زهرا(سلام الله علیهما)برسان.

 


نوشته شده به قلم م.رمضانی

 

   شنبه 30 مرداد 13953 نظر »

این شعر یک یادبود است از  آن نوجوان ۱۲ ساله که توسط داعش به قتل رسید

 

 

 

«طاقت نداشتم تصاویر خبر رو کامل ببینم. ولی هنوز چهره ی معصومش که از گلوش خون جاری بود لحظه ای ازجلوی چشمم کنار نمیره»

 

کودکانه


کودک شاد و بادبادک و باد

کودکانند از قفس آزاد

 

هر نفس چون کبوتران رها

میپرند شادمانه بر هر جا

 

کودکان خستگی نمی دانند

چون گل نو شکفته شادانند

 

کودکان از برای مهرو وفا

چون قناری ترانه میخوانند

 

هر کجا پایی می‌نهند دلها

می رهانند چون نسیم از بند

 

زندگی در نگاه آنها هست

خوب و شیرین مثال یک لبخند

 

نوشته شده به قلم محدثه شفاعت . 

   یکشنبه 3 مرداد 13954 نظر »

شهید دلاور جهرانی 

 

 

هر وقت به جبهه می رفت ما برایش نامه می نوشیم ، خواهر کوچکمان فاطمه ، چهار ساله بود و « دلاور » او را خیلی دوست داشت …

ما برای این که حرفی از جانب فاطمه نوشته باشیم ، دست تو را روی کاغذ می گذاشتیم و دور تا دورش را می کشیدیم و زیرش می نوشتیم : « داداش فاطمه هم از راه دور دستت را می بوسد »

یک بار که مثل همیشه برایش نامه نوشتیم یک گردنبند گذاشت توی پاکت و همراه نامه اش فرستاد برای فاطمه . توی نامه اش نوشته بود : « خواهرم ، این هدیه را به تو می دهم امیدوارم حضرت فاطمه سلام الله الگوی زندگیت باشد »

 

 

هر بار که از جبهه بر می گشت همه ما را دور خودش جمع می کرد و برایمان از آن جا تعریف می کرد . حرف هایش که تمام می شد نگاهی به ما می کرد و می گفت :  « شماها  حجابتون رو حفظ کنید و نگذارید ما دشمن شاد بشیم .اگه همین کار رو انجام بدین خودش یه جور جهاده ، هیچ فرقی با جبهه رفتن نداره »



دیده شده در کتاب به پا خستگان دیروز ، ( آب باریک در ۸ سال دفاع مقدس ) به کوشش مریم سادات ذکریایی و احمد فخاری ،نشر روزگار . ص۱۴۱.. ( راوی خواهر شهید ) 

   شنبه 26 تیر 13953 نظر »

آقا جان می دانم کجایی

 

 

پیش تر از این ها وقتی صاحب الامر ،مهدی فاطمه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را یاد می کردی، سوال همیشگی کجایی آقا جان بر دل و زبانت جاری می شد: “أین طالب بدم المقتول بکربلا” .اما این روزها می توان حضور مدامش را در خط مقدم جبهه های اسلام حس کرد. کنار بچه های حزب الله، کنار مدافعین حرم، کنار سرداران بی نام و وسربازان بی سر؛ و باز هم در کربلا و دمشق.

 


آقا جان، خودت سربازان پا در رکابت را یاری ده، که این سربازان آخر الزمانی باری بس بزرگ و عجیب را در این عصر و در این پیچ تاریخی به دوش می کشند.

 


در عصری که خیلی از مدعیان دیانت و ولایت ، روز ها در گیر دنیا هستند و به فزونی تجملات زندگی دل مشغولند و شب ها تا پاسی از شب سرگرم شبکه های مجازی و دیدن برنامه ی تکراری رسانه ، این شیران بیشه بصیرت و فدائیان تو اند، که خوب درک کرده اند بحران حضور دشمن تا لب مرزهای اعتقادی یعنی چه.

 


کاش سردار سلیمانی شاعر هم بود، یا نه… روضه خوان. تا از داغ هایی که در سینه دارد روضه ها می خواند.

داغ پرپر شدن سربازان گمنامت در غربت عراق و شام و نجف .


راست می گویند واژ ه ها با خود بار احساسی دارند! وقتی می گویی سرباز گمنام دستی بذر غربت را در دلت می پاشد و بند جویبار چشمت را می گشاید. غریبی و مظلومی خودشان را به واژه می چسبانند و باز دلت آشوب می شود.


سرباز گمنام و غریبی و مظلومی… سردار روضه بخوان.


روضه ای حماسی که پشت پیاده نظام اسرائیل را بلرزاند. پشت هرچی داعش و گروه تکفیری است.

 


آقا جان سلام ما را در لحظه ای که سربازانت را یاری می کنی ، در لحظه ای که هم صدایشان فریاد الله اکبر سر می دهی ، ودر لحظه ای که زخمشان را می بندی و چشمانت بارانی می شود ، پذیرا باش.

 

((السلام علیک یا بقیه الله فی الارضه))

 

نوشته شده به قلم معصومه رمضانی 

   جمعه 25 تیر 13953 نظر »

تقدیم به حاج احمد متوسلیان

 

 

سردار خبر از آمدنت می آید.

کاش به راستی می آمدی.

اینجا خیلی ها هنوز چشم انتظارت هستند. از همرزمان و بچه بسیجی های دهه ی پنجاه و شصت گرفته تا بچه های امروز. آوازه ی رشادت و صلابتت هنوز دهان به دهان می چرخد .

 

رستم داستان های کودکیم برگرد.

حاج احمد برگرد و ببین بچه های دیروز کردستان و مریوان که دست نوازشت بر سرشان بود امروز برای خود مردی شده اند؛ تفنگت را از زمین برداشتند و زدند به خط.این بار خط مقدم کربلا بود وفلوجه.

 

این بار دشمن علقمه را هدف گرفته بود اما نگران نباش حاج قاسم (حفظ الله)و نیرو هایش بودند و آنها را تا نزدیکی های مرز به عقب راندند و تا پیروزی ، یک یا علی (ع) دیگر باقی مانده است و یک یا زینب(س).

 

فرمانده ! شیران مدافع حرم،همانان که شاگرد مکتب تو بوده اند و جسارت در جنگ را از تو آموخته اند منتظر هستند تا بیایی و آخرین تکبیر آزادی عراق و سوریه را در کنار تو سر دهند. (ان شاء الله)

 


نوشته شده به قلم معصومه رمضانی .

   پنجشنبه 17 تیر 13952 نظر »

آن سوتر 

 


تو آن سوی کوه ها و دشت ها، آن سوی آب ها و خاک ها، تو آن سوی مرزهایی.


تو آن سوی مرزها از مرزهای اعتقادی خودت و من دفاع می کنی.


هیچ می دانی چه کرده ای برادر؟!!


توفقط از حریم حرم دفاع نکرده ای.توبا پیکارت تنها پای بیگانه را از صحن بی بی جانمان نبریده ای.


تو با خونت جان بخشیده ای به تمام مرزهای اعتقادی امان.


پیکرت که در حومه ی حلب ، حمص وخان طومان بر زمین افتاد، خونت تا اینجا…تا تمام شهر های وطن، وتا ابد جاری شد.


و من همچنان به خاک هایی غبطه می خورم که برتاول پاهایت بوسه زدند و چون صندوقچه ای پرگوهر قطرات خونت را در خود جای دادند.


خاک هایی که از نزدیک شاهد نبرد با شکوهت با تمامی کفر بوده اند.


ومن اینجا از پس دنیای مجازی تصویر پیکارت را دیده ام وصدایت را از پشت بی سیم شنیده ام ، وقتی داشتی وصیت آخر خود را به گوش فرزندان و همشهریانت می رساندی.


برادر! تفنگت بر زمین نماند. بحمد الله، عباس زیاد است برای دفاع از حریم حرم.اما همگی غریبند.حتی در عصر رسانه های انبوه.


تو آنجا فریاد می زنی ،می خروشی، زمین می خوری و باز بر می خیزی و تا جان داری می جنگی تا مبادا چکمه ی دشمن بر جان حرم بنشیند و دست نا پاکش به مزار اهل بیت(سلام الله علیهم )برسد.

تا مبادا پای خصم غباری از مرزهای خاکی امان را کم کند گردی از خاک وطن به هوا برخیزد.


تو آن سوی مرزهایی و دل خواهرکوچکت در تب وتاب؛ و دردی مگو در سینه از این همه حرف گران. نمی دانی برادر، اینجا برخی نه آه مادر را می فهمند نه داغ سینه مرا . اینجا برخی گمان می کنند پدر با آن همه سوز نهان تو را با درهم و دینار دنیا عوض کرد و سربند یا زینبت را محکم بست تا کیسه ی متاع دنیایش پرتر گردد . اینجا برخی دنیای بی آرمانشان چه بی اندازه حقیر است.


عباس زمانه ام ! می دانم باز دست رد بر سینه ی آب و نان دنیا زده ای و جاری فرات روزگار را شرمنده ی خود ساخته ای. من این را خوب می دانم .


تو آن سوی مرزها امان دشمن را ببر،من هم اینجا امان اما ن نامه ها را .

 

 

نوشته شده به قلم معصومه رمضانی ، طلبه فارغ التحصیل .

   پنجشنبه 10 تیر 13953 نظر »

دیدار خانواده‌های شهدای هفتم تیر و جمعی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم با رهبر انقلاب

 

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر روز (شنبه) در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا از جمله خانواده‌ی شهدای هفتم تیر و خانواده‌هایی از شهدای مدافع حرم، ضمن تجلیل از «ایمان، مجاهدت، رشادت و معرفت والای شهدا» و «صبر و استقامت خانواده‌های معظم شهیدان»، آنان را پایه‌های اقتدار و توانمندی نظام جمهوری اسلامی ایران خواندند و تأکید کردند: تنها راه پیشرفت ایران اسلامی، احیای روحیه‌ی انقلابی و مجاهدت است.


ایشان در ابتدای سخنان خود با تسلیت ایام شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)، آن حضرت را بزرگ‌ترین شهید تاریخ بشریت، و شهید محراب و راه حق و قاطعیت و استقامت خواندند و سپس با اشاره به گذشت ۳۵ سال از حادثه‌ی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیرماه سال ۱۳۶۰، گفتند: عاملان این جنایت که گروه تروریستی خبیث و بی‌رحمی هستند، بعد از فرار از کشور اکنون سال‌ها است که در پناه کشورهای اروپایی و آمریکا که مدعی سردمداری ضدیت با تروریسم و حمایت از حقوق بشر هستند، قرار دارند.


رهبر انقلاب اسلامی این موضوع را رسوایی بزرگ و تاریخی برای کشورهای اروپایی و آمریکا دانستند و افزودند: این گروه تروریستی کسانی هستند که با ادعای دفاع از خلق و حتی دفاع از اسلام وارد مبارزات شدند اما در ادامه مرتکب فجایعی همچون حادثه‌ی هفتم تیر و ترور مردم عادی شدند و در نهایت در کنار فردی همانند صدام قرار گرفتند و اکنون نیز در زیر چتر حمایت آمریکا قرار دارند.


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، حادثه‌ی هفتم تیر ماه سال ۱۳۶۰ را حادثه‌ای بزرگ و حاوی درس‌ها و عبرت‌ها خواندند و با گلایه از کم‌کاری‌ها برای معرفی رویدادها و حوادث مهم انقلاب اسلامی و شهدا به نسل امروز خاطرنشان کردند: بعد از گذشت ۳۵ سال هنوز یک فیلم سینمایی یا یک نمایش یا یک رمان درباره‌ی حادثه‌ی هفتم تیر و شهید بهشتی و شهدای این حادثه نداریم و اگر این حادثه تاکنون زنده مانده است، فقط به دلیل روحیه‌ی انقلابی خود مردم است.

 


ایشان با اشاره به نگارش کتاب‌های مربوط به عملیات و شهدای دوران دفاع مقدس، همه‌ی مردم به‌ویژه جوانان را به مطالعه‌ی دقیق این کتاب‌ها توصیه کردند و گفتند: اگرچه در این زمینه کتاب‌های زیادی به رشته‌ی تحریر درآمده است اما هنوز زمینه‌ی نگارش کتاب‌های بسیاری درباره‌ی ابعاد و زوایای مختلف دفاع مقدس و شهیدان والامقام جنگ وجود دارد، زیرا رفتار، گفتار و نحوه‌ی حرکت هر یک از شهدا، دریچه‌ای به سوی یک دنیای معرفتی است.


رهبر انقلاب اسلامی یکی از ویژگی‌های دوران دفاع مقدس را حضور نیروهای مردمی با انگیزه‌ی قوی و از قشرها و سطوح مختلف، و خارج شدن جنگ از انحصار نیروهای رسمی دانستند و تأکید کردند: امروز هم توصیه‌ی ما به مسئولان دولتی این است که باید در عرصه‌های مختلف به‌ویژه در بخش اقتصاد از ظرفیت‌های مردم استفاده و اقتصاد، مردمی شود.


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه به موضوع دفاع از حریم اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و شهدای مدافع حرم اشاره کردند و افزودند: این موضوع از ماجراهای عجیب و شگفتی‌های تاریخ است که جوانانی از ایران و کشورهای دیگر با ایمان و انگیزه‌ی قوی از همسر جوان و کودک خردسال و زندگی راحت خود می‌گذرند و در یک کشور غریب، در راه خدا مجاهدت می‌کنند و در این مسیر به شهادت می‌رسند.


ایشان ایمان بالای شهیدان مدافع حرم و صبر و بردباری خانواده‌های آنها را از جمله ابعاد این موضوع شگفت برشمردند و خاطرنشان کردند: یک بُعد دیگر این ماجرا، عناصر اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران است که بر پایه‌ی ایمان و عزم و اراده‌ی انسان‌های مؤمن و مجاهد و شهدا استوار است.

 

ادامه »

   یکشنبه 6 تیر 13953 نظر »

بخشی از وصیت نامه تکان دهنده شهید شوشتری 


 



ديروز از هر چه بود گذشتيم امروز از هر چه بوديم گذشتيم

انجا پشت خاكريز بوديم و اينجا در پناه ميز

ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود

جبهه بوي ايمان ميداد و اينجا ايمانمان بو ميدهد

آنجا درب اتاقمان مينوشتيم يا حسين فرماندهي از آن توست

الان مينويسيم بدون هماهنگي واردنشويد

الهي نصيرمان باش تا بصير گرديم

بصيرمان كن تا ازمسيربرنگرديم

آزاد(رها) مان كن تا اسيرنگرديم

 

 

 

دیده شده در سایت. http://zibatarinzibatarin.blogfa.com

   دوشنبه 10 خرداد 13954 نظر »

مقاومت به روایت شهید محمد جهان آرا

  

امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادت نامه خود را می گفتند و یک نفر پشت بی سیم یادداشت می کرد.

صحنه خیلی دردناکی بود. بچه ها می خواستند شلیک کنند، گفتم: ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آن ها را بزنیم، بعد بمیریم.

تانک ها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند.

با رسیدن آن ها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم. با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهیِ پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت.

با مشاهده عقب نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: الله اکبر، الله اکبر... حمله کنید؛ که دشمن پا به فرار گذاشته بود …



دیده شده در سایت http://www.hawzah.net

   دوشنبه 3 خرداد 1395نظر دهید »

محمد جهان آرا در کلام رهبر معظم انقلاب


 

من مایلم این‌جا یادی از «محمد جهان‌آرا» شهید عزیز خرمشهر و شهدایی که در خرمشهر مظلوم آن‌طور مقاومت کردند بکنم. آن‌روزها بنده در اهواز از نزدیک شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلحی نداشت؛ نه که صدوبیست هزار نداشت بلکه ده هزار، پنج هزار هم نداشت.

چند تانک تعمیری از کار افتاده را مرحوم شهید «اقارب‌پرست» - که افسر ارتشی بسیار متعهدی بود - از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمیر کرد. (البته این مال بعد است. در قسمت اصلی خرمشهر که نیرویی نبود).

محمد جهان‌آرا و دیگر جوانان ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی - یک لشکر مجهز زرهی عراقی با یک تیپ نیروی مخصوص و با نود قبضه توپ که شب و روز روی خرمشهر می‌بارید - سی و پنج روز مقاومت کردند. همان‌طور که روی بغداد موشک می‌زدند، خمپاره‌ها و توپهای سنگین در خرمشهر روی خانه‌های مردم مرتب می‌باریدند.

با این‌حال جوانان ما سی و پنج روز مقاومت کردند؛ اما بغداد سه روزه تسلیم شد! ملت ایران! به این جوانان و رزمندگانتان افتخار کنید.

بعد هم که می‌خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویی به‌مراتب کمتر از نیروی عراقی رفتند خرمشهر را محاصره کردند و حدود پانزده هزار اسیر در یکی دو روز از عراقیها گرفتند.

جنگ تحمیلی هشت ساله‌ی ما، داستان عبرت‌آموز عجیبی است. من نمی‌دانم چرا بعضیها در ارائه‌ی مسائل افتخارآمیز دوران جنگ تحمیلی کوتاهی می‌کنند.»

 

بیانات در خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران ۱۳۸۲/۱/۲۲

   دوشنبه 3 خرداد 13953 نظر »

1 2 3 4 ...5 ...6 7 9 10

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 244
  • دیروز: 1124
  • 7 روز قبل: 7468
  • 1 ماه قبل: 33639
  • کل بازدیدها: 1735755
رتبه وبلاگ
  • رتبه کشوری دیروز: 19
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 24
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 34
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1