حدیث سلسله الذهب

ورود امام به نیشابور و بیان حدیث سلسلة الذهب مهم ترین واقعه ی ماندگار این سفر است. در مسیر سفر خراسان، حضرت رضا(علیه السلام) با عبور از شهرهای مختلف، به نیشابور رسیدند و با استقبال باشکوه مردم آن شهر روبه رو شدند؛ به گونه ای که دانشمند اهل سنت، حاکم نیشابوری شافعی، می نویسد: «به هنگام استقبال از امام، گروهی گریان و زار بودند و عده ای خود را به خاک می ساییدند و برخی نیز پای اشتر امام را می بوسیدند.»[ ابن صباغ، الفصول المهمة، ج۲، ص ۱۰۰۲. ] گزارش حاکم نیشابوری در تاریخ نیشابور[ متأسفانه اثری از کتاب تاریخ نیشابور نیست و گزارش های این کتاب در متون حدیثی علمای شیعه و سُنیِ پس از آن درج است. ] خواندنی است.

 

او می نویسد: «وقتی حضرت رضا(علیه السلام) وارد نیشابور شد، سوار بر قاطری خاکستری رنگ بود. در بین راه، دو پیشوای حافظ حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، ابوزرعه و محمدبن اسلم طوسی، مهار استر آن جناب را گرفته و عرض کردند: آقای ما، ای پیشوایی که فرزند ائمه ی طاهرینی، ای بازمانده ی نژاد پسندیده، تو را به حق اجداد ارجمندت قسم می دهیم سایبان مهد را یک طرف فرما تا جمال مبارک شما را ببینیم و حدیثی از اجداد خود بیان کن که یادبودی برای ما باشد.
امام استر را نگه داشت و سایبان را کناری زد. چشم جمعیت به جمال انورش روشن شد. گیسوان مبارکش شبیه گیسوان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. تمام طبقات ایستاده محو در تماشای رخسار مبارکش بودند. بعضی با مشاهده ی آن جناب، فریادی از شادی کشیدند. عده ای واله گونه اشک شوق می ریختند از این موهبت [و] هر کدام به طریقی ابراز احساسات می کردند. بعضی از شوق، گریبان چاک می زدند و خویش را در خاک می انداختند و لجام استر را می بوسیدند. [برخی نیز] گردن برافراشته تا آن جناب را مشاهده کنند. تا ظهر به طول انجامید. در این موقع، نویسندگان و قضات فریاد کشیدند: مردم گوش کنید و حفظ نمایید. فرزند پیامبر را نیازارید [و] ساکت باشید. ۲۴هزار قلمدان خارج شد، غیر از کسانی که دوات به کار بردند.»[ اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص ۳۰۸. ]
آن گاه امام رضا(علیه السلام) که در عَماری (کجاوه) نشسته بودند، سر بیرون آورده و فرمودند:

«از پدرم، موسی بن جعفر شنیدم که گفت: از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که گفت: از پدرم محمد بن علی شنیدم که گفت: از پدرم علی بن الحسین شنیدم که گفت: از پدرم حسین بن علی شنیدم که گفت: از پدرم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب شنیدم که گفت: از پیامبر شنیدم که گفت: از خدای عزوجل شنیدم که گفت: «لااله الّا اللّه حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی»؛ «لا اله الا اللّه دژ من است؛ پس هرکس به دژ من درآید، از عذاب من ایمن خواهد بود».»


اسحاق بن راهویه گوید: «چون کاروان به راه افتاد، امام فریاد زدند: بشروطها و أنا من شروطها؛ (با وجود شرط های آن و من از شرط های آنم.)»[صدوق، التوحید، ص ۲۵؛ مناوی، فیض القدیر، ج۴، ص ۴۸۹. ]

مقصود این است که اقرار به کلمه ی توحید هنگامی سبب نجات است که جامعه به دست حاکم الهی اداره شود و حکومت به حق باشد تا مردم بتوانند به حقیقت توحید برسند؛ زیرا حقیقت توحید، پرستش خدای یگانه است بدون هیچ شریکی. این حدیث به سلسلة الذهب (زنجیر طلا) معروف است؛ زیرا رجال سند آن تا حضرت جبرئیل، همه از معصومان(علیهم السلام) هستند؛ همچنین از احادیث قدسی نیز محسوب می شود؛ چون گوینده ی آن ذات اقدس الهی است.

 

پرسمان

   چهارشنبه 14 مهر 1400نظر دهید »

چرا پیکیر مکفون امام حسن علیه السلام تیرباران شد ؟ 

 

معاويه براي اجراي نقشه‌هاي شوم خود و زمينه‌سازي ولايت عهدي يزيد، فقط امام مجتبي ـ عليه السلام ـ را مانع مي‌ديد ، لذا نقشة قتل آن حضرت را طرح كرد و از همان روزهاي نخست با تحريك عوامل خود حتي در درون خانوادة امام ـ عليه السلام ـ نقشه‌هايش را به اجرا درآورد. در هنگام حركت آن حضرت از كوفه به مدينه نقشة شهادت امام به طور زيركانه‌اي طرح شد، به گونه‌اي كه شخص كوري با عصاي مسموم به امام حمله برد و امام را مجروح كرد ، ولي امام ـ عليه السلام ـ نجات يافت، بلاذري مي‌گويد: كه معاويه به دختر سهيل بن عمرو گفت: صد هزار دينار به تو مي‌دهم كه به امام سمّ بخوراني، و در پايان معاويه توسط دختر اشعث (جُعْده) نقشة قتل امام را به وسيلة سم اجرا كرد. همچنين ابن خلدون مي‌نويسد: (يزيد با وعدة ازدواج به جُعْده سبب شهادت امام شد.)

سرانجام امام مجتبي ـ عليه السلام ـ در 28 صفر سال 50 و به نقلي 51 هجري به دست جُعْده همسرش به شهادت رسيد.

امام وصيت كرده بود كه او را نزديك قبر پيامبر گرامي ـ صلي الله عليه وآله ـ دفن كنند و اگر ممانعت كردند در كنار قبر مادرش دفن كنند.

دار و دستة بني اميه به سركردگي معاويه مانع از دفن امام در كنار قبر رسول خدا شدند و عايشه هم در اين ماجرا آتش بيار معركه بود، و سوار بر قاطري جلوي جنازة امام ايستاد و از دفن امام در خانة رسول خدا ممانعت كرد و گفت: آيا مي‌خواهيد كسي را كه من دوست ندارم، در خانة من دفن كنيد، در همان حال ابن عباس جلو آمد و به عايشه گفت:

يك روز سوار بر شتر شدي (اشاره به جنگ جمل) يك روز هم بر قاطر سوار شدي براي جلوگيري از دفن جنازة پسر رسول خدا، اگر زنده بماني يك روز هم سوار بر فيل مي‌شوي تا خانة كعبه را خراب كني. تو 9/1 از يك هشتم خانة رسول خدا را به ارث مي‌بري، چطور آن را تصرّف كردي؟

 

امام حسين ـ عليه السلام ـ مانع از درگيري خونين شد و جنازه را به طرف بقيع حركت دادند و سرانجام امام مجتبي ـ عليه السلام ـ در قبرستان بقيع و در كنار قبر مادر بزرگ خود فاطمه بنت اسد مدفون شد، وقتي خبر شهادت امام به معاويه رسيد، تكبير گفت و سجده شكر به جا آورد و اطرافيانش نيز چنين كردند.[1]در قسمت‌هايي از زيارت جامعه، خطاب به امام حسن ـ عليه السلام ـ ماجراي شهادت آن حضرت را از زبان امام باقر ـ عليه السلام ـ چنين نقل مي‌كند:
يا مواليّ …. وشهيد فوق الجنازه قد شكّت بالمهام الكفانه[2] اي سروران من…! بعضي از شما شهيدي هستيد كه دشمنان اسلام بر جنازة شما تيراندازي كردند، به طوري كه كفنتان سوراخ سوراخ گرديد….
ابن شهر آشوب مي‌گويد: به هنگام بردن جنازة امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ به سوي بقيع، افراد شرور و پست به پشتيباني امويان به جنازة آن حضرت تيراندازي كردند،[3] به طوري كه هنگام دفن هفتاد تير از بدن آن حضرت جدا نمودند،[4] «وَرَموا بِالنبال جنازته حتي سَلَّ منها سبعون نَبلاً[5]» جنازة آن حضرت را تيرباران كردند، تا جايي كه هفتاد چوبة تير به تابوت آويخته شد
——————————————
[1] ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 42 به نقل از تاريخ تحليلي و سياسي اسلام‌، علي اكبر حسني، چاپ اول (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1373) ص 480.
[2] ـ بحارالانوار، ج 99، ص 166.
[3] ـ احمد زماني، حقايق پنهان، چاپ اول (قم: دفتر تبليغات اسلامي، 1375) ص 306.
[4] ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 50.
[5] ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 44.

   سه شنبه 13 مهر 1400نظر دهید »

سید محسن محمودی : حوزه علمیه خواهران ورامین باید محور فعالیتهای فرهنگی و تبلیغات باشد .

 

حجت الاسلام و المسلمین سید محسن محمودی در مراسم افتتاحیه سال تحصیلی جدید که در مدرسه علمیه کوثر ورامین و در جمع نوورودان این مدرسه برگزار شد ضمن تبریک به مناسبت هفته دفاع مقدس و شروع سال تحصیلی جدید گفت: زنان به خصوص زنان شهرستان شهید پرور ورامین در عرصه دفاع مقدس همواره سنگرداران بودند .
سید محسن محمودی در جمع نو ورودان سال تحصیلی۱۴۰۰__ ۱۴۰۱ گفت: ورودی های امسال حدود ۵۰ نفر بودند و از این تعداد ۲۰ نفر به عنوان طلبه و سرباز امام زمان پذیرفته شده است.
سید محسن محمودی افزود : حوزه علمیه خواهران ورامین باید محور فعالیتهای فرهنگی و تبلیغ شهرستان ورامین باشد.

سید محسن محمودی با اشاره به شبهات فراوان در شبکه‌های اجتماعی اظهار داشت : وظیفه پاسخ دادن به این شبهات خواهران و طلاب خواهر هستند و باید از این ظرفیت به نحو احسنت استفاده کرد.

محسن محمودی افزود: حوزه های علمیه خواهران شهرستان ورامین جزو بهترین حوزه های سراسر کشور هستند . و در طی ۲۵ سالی که از افتتاح این حوزه می گذرد ، ۶۰۰ خواهر طلبه در این حوزه درس خواندند و از این تعداد ۳۱۰ فارغ التحصیل یا دانش آموخته داشته است .

حجت‌الاسلام و المسلمین محمودی ضمن اشاره به بالا بودن سطح سواد علمی و فرهنگی خواهران طلبه به انتقاد از عملکرد وزارت آموزش و پرورش پرداخت و بیان داشت : چرا تاکنون از خواهران طلبه به عنوان معلمان فرهنگی و دینی در مدارس استفاده نشده و نمی‌شود و این خود یک ظلم بزرگ به فرزندان این سرزمین است .

وی افزود: باید ارتباط تنگاتنگی میان مدارس و حوزه های علمیه وجود داشته باشد تا مدارس بتوانند از ظرفیت‌های علمی و معنوی حوزه‌های علمیه در جهت ارتقاء سطح علمی و مذهبی دانش آموزان بهترین بهره را ببرند.

سید محسن محمودی در پایان گفت : باعث افتخار است که خواهران طلبه در شرایط کرونایی فعالیت‌های بسیار خوبی را چه در سطح شهرستان و چه در سطح کشور انجام دادند .



   شنبه 3 مهر 1400نظر دهید »

واعظ درونی 


امام سجاد علیه السلام می فرمایند: اى فرزند آدم! تا زمانى كه واعظى از درون دارى و به حسابرسى (اعمال خود) اهتمام مى ورزى و ترس (از خدا و كيفر الهى) جامه زيرين تو باشد و پرهيز بالاپوشت، پيوسته در خير و صلاح خواهى بود. (تحف العقول ،ص ۲۸۰)

اگرچه انسان از موعظه ديگران بى‏نياز نيست، لكن موعظه‏اى كه از درون انسان برمى‏خيزد بهترين موعظه است، چون هركسى به صفات و عيوب خود از همه آگاه‏تر است.بايد همت انسان اين باشد كه خود را محاسبه كند.

اگر ديگران ما را محاسبه نكنند، دليل نمى‏شود كه ما خود را محاسبه نكنيم. محاسبه، از لغزش‏هاى آيـنده انسان جـلوگـيرى مى‏كند.مراد از خوف، خوف از خدا و عذاب او و كردار بد انسان است نه ترس از مردم و قدرتهاى پوشالى.حذر، به معناى احتياط است لكن نه به اين معنا كه انسان دست از فعاليت بكشد بلكه بايد در ميدانهاى مختلف وارد شده اما همواره احتياط و پرهيز را رعايت كند كه معناى تقوا هم همين است.


موعظه شدن و فراگیری و عبرت این است !


و من الفاظ رسول الله (ص) الموجَزه : اَلسَّعيدُ مَن وُعِظَ بِغَيرِهِ. (الشافی ، ص ۸۲۴ )

همه زندگی سرشار از عبرت هاست. انسان اگر چشم عبرت باز کند و به دیگران نگاه کند، خیلی از حقائق عالم برای انسان روشن می شود. مراد از روشن شدن حقائق، فراگیری معلومات نیست که انسان چیزی را نمی داند و بعد آن را با تعلم بدست می آورد. این ، یک طور فهمیدن است.

از همین مهم تر این است که چیزهایی برای انسان روشن است، جلوی چشم انسان است، انسان تامل و ژرف اندیشی درباره این‌ها نمی کند و درس از این‌ها نمی گیرد. مثلا یکی از این عبارت ها، مردن است. همه آحاد انسان این مرحله را طی می کنند؛ یعنی از نشئه مادی و جسمانی عبور می کنند، و به یک عالمی که ما از کیفیّات آن خبری نداریم وارد می شوند، عالم دشواری است، عالم غربت است، عالم حساب است، عالم مشکلات گوناگون است. این را همه فی الجمله می دانیم، هر کسی هم در مدت عمر خود، افراد زیادی را می بیند؛ از پیر و جوان ، مرد و زن، همه رفتند.

این برای ما یک امر عادی می شود. تنبّه به این که مسـیری که هـمه دارند می رونـد، برای ما هم هـست، ما هـم باید از هـمین جا عبـور کنیم. کـجا وارد می شویم؟ چه دست آویزی برای حیات سـعادتمندانه در آنـجا داریم؟ چـکار می شود آنجا کرد؟‌ غربت نشئه آخرت را، نشئه برزخ را چطور باید برطرف کرد؟


شرح حدیث از مقام معظم رهبری (حفظه الله) ۱۳۹۱/ ۱۰/۱۵

 

   سه شنبه 30 شهریور 14001 نظر »

حضرت امام حسن مجتبي (س) در يك محفل خانوادگي …

حضرت امام حسن مجتبي (س) در يك محفل خانوادگي، فرزندان و برادرزاده‌هاي خود را جمع كرد و براي آنها سخنراني كرد و آنها را نصيحت كرد.

اين بيان نوراني امام حسن مجتبي (ع)هم براي اين عزيزان سودمند است و هم براي همه ما كه فرزند داريم، مي‌خواهيم آنها را پرورش دهيم،

فرمود: «إنَّكُم صِغَارُ قومٍ يُوشَكُ أَن تَكُونُوا كُبارُ قَومٍ آخرين» فرمود: «بَنيَّ وَ بَني أَخِي»؛ يعني فرزندان ما و برادرزاده‌هاي من! شما الآن نوجوان هستيد، سنّ‌ شما كم است، در آينده جزء بزرگان جامعه هستيد و به تعبير امروز, آينده‌سازان هستيد « يُوشَكُ أَن تَكُونُوا كِبارُ قَومٍ آخَرين فَتَعلَّمُوا العِلمَ» بكوشيد از عمرتان حداكثر استفاده را ببريد، دانشمند و عالِم با عمل باشيد،

بعد فرمود هيچ كدام از شما طوري نباشد كه دفترچه خاطرات نداشته باشيد، همه شما يك دفترچه داشته باشيد، هر جا رفتيد مطلب علمي, سودمند, اخلاقي شنيديد تاريخ آن را, مطلب آن را در همان دفترچه يادداشت كنيد،

«فَتَعلَّمُوا العِلمَ» و اگر كسي نتوانست، مطلبي را در حافظه بسپارد، برابر آنچه در آن دفترچه علمي نوشت، در اتاق مطالعه گذاشت، هر وقت خواست به آ‌ن مراجعه مي‌كند و از آن بهره مي‌برد.

اين سفارشي بود كه امام مجتبي (س) به فرزندان خود و به برادرزاده‌هاي خود فرمود كه: «َبنيَّ وَ بَني أَخِي إنَّكُم صِغَارُ قومٍ يُوشَكُ أَن تَكُونُوا كُبارُ قَومٍ آخرين».

 

 

منبع : دیدار با جمعی از دانش آموزان مشهد مقدس ۱۳۹۳/۲/۲۰.حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)

   دوشنبه 22 شهریور 1400نظر دهید »

تفاوت داروخانه قرآن با داروخانه های دنیایی

قرآن، داروخانه بسیار مفصلی است که برای هر دردی دارويی دارد. داروخانه ای است که در دنیا مثل آن نیست؛ داروخانه‌اي که داروهای همه امراض باطنی و ظاهری در آن هست. قرآن، چنین کتابی است.
لکن فرق آن با داروخانه های دنیایی خیلی است آقا. حدود ده، پانزده فرق دارد.

یکی اینکه داروخانه خدا همیشه باز است و هیچ وقت بسته نمی شود. هر وقتي از اوقات که خواسته باشی خودت را مداوا کنی و از این داروخانه استفاده کنی، قرآن را بردار و شروع کن خواندن و از آن استمداد کن، بر خلاف داروخانه هاي دیگر که هميشه باز نيستند.

یکی اینکه این داروخانه در دسترس همه هست و همه می توانند به این داروخانه دست پیدا کنند و سراغ آن بروند. داروخانه های دیگر به اين راحتي در دسترس نيست.

دیگر اینکه هر مریضی حق ورود به این داروخانه را دارد. برخلاف داروخانه های دیگر. هر مریضی با هر مرضي كه داشته باشد، می تواند فوراً با این داوخانه تماس بگیرد؛ اما داروخانه های دیگر این طور نیست.

در داروخانه خدا، هرگز جواب رد به كسي نمی دهند، وقتی به داروخانه حق، وارد می شوی، نمی گویند: «این دارو را نداریم»؛ بلکه هر دردی که داشته باشی، هر دارويی که خواسته باشی، در قرآن برای تو موجود است.

یک فرق دیگر اینکه در اين داروها ممکن است دکتر اشتباه کرده باشد؛ اما در داروخانه حضرت حق، داروهايی که می دهد، هیچ اثر سوء و خطايي در آن نیست. ابداً دارويي که می دهد، همین است. داروی درد او همین است که به او می گوید.

یکی از فرق‌های ديگر، دارد این است که در داروخانه خدا، دارو را مجاني می دهند. چقدر داروخانه حق مزایا دارد!

 

 

جلسه درس اخلاق حضرت آیت‌الله ناصری (حفظه الله)

   یکشنبه 21 شهریور 1400نظر دهید »

خانه ای که میخواهی وارد آن بشوی اول اجازه بگیر

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛ (نور:۲۷.)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در خانه هايى غير از خانه خود، وارد نشويد، تا اينکه اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد؛ اين، براى شما بهتر است؛ شايد متذكّر شويد.

خانه ای که می‌خواهی وارد آن بشوی- و لو اينكه خانة محرم تو است- سريع داخل نرو. در بزن و اجازه بگیر و برو داخل؛ هر چند خانه پدر تو يا خانه مادر يا خانه فرزند تو است. خانة دوست و آشنا و فاميل دور که صد در صد بايد اجازه بگيري و داخل شوي؛ حتی محارم مثل خانه خاله ، خانه عمه ، خانه خواهر تو باشد، حق نداری تند سر خود را پايين بيندازي و بروی داخل. در بزن و اجازه بگیر؛ اگر اجازه دادند، برو.

یک شخصی عرض کرد: «یا رسول الله! من به خانة مادرم می خواهم بروم، آيا بايد اجازه بگیرم و بعد، داخل خانه بروم؟» حضرت فرمودند: «آیا اگر بدون اطلاع وارد شدی و سر تا پاي او لخت بود، دوست داری در این حالت، او را ببینی؟» عرض کرد: «نه یا رسول الله! دوست ندارم». فرمود: «پس اجازه بگیر»(مجمع البيان ، ج7، ص 213.)

ببينيد شرع مقدس، حساب کجاها را می کند و به ما دستور می دهد؛ ولکن چه کسی عمل می کند؟

 

 

درس اخلاق حضرت آیت الله استاد ناصری (حفظه الله)

   شنبه 6 شهریور 1400نظر دهید »

رجایی اهل مذاکره نبود

 

 

محمدعلی رجایی در سال ۱۳۱۲ در قزوین متولد شده و در سال ۱۳۱۶ پدرش را از دست می دهد و بقیه عمر را در کنار مادر و تنها برادرش سپری می کند. او ۱۳ سالگی به تهران عزیمت می کند و به علت فقر شدید اقتصادی در جنوب شهر درست در کنار کوره پزها ساکن می شود.

در ۱۷ سالگی به نیروی هوایی می رود و ۵ سال در این نیرو تحصیل می کند. در همین زمان است که با گروه فداییان اسلام و شهید نواب صفوی آشنا می شود. همچنین در این زمان مشتاقانه بر سر درس و بحث آیت الله طالقانی حاضر می شود و ۱۷ سال شاگردی آن مرحوم را می کند. شهید رجایی در سال ۱۳۳۲ از ارتش استعفا می دهد و در بیجار به دانشسرای معلمی می رود. اواخر سال ۱۳۳۸ برای مدت یکسال به خوانسار اصفهان می آید و سپس دوباره به تهران باز می گردد و در دبیرستان کمال که اداره آن در دست آقایان سحابی و بازرگان بوده مشغول کار می شود. اولین بار در تشکل نهضت آزادی که از جبهه ملی منشعب شده عضو می شود و بعدها به موتلفه اسلامی می رود.

۴ سالی به زندان می رود و بعدها وزیر آموزش و پرورش می شود. 

«محمدامین» نام مستعار و مخفی شهید رجایی در دوران مبارزه و مخفی ماندن از دید ساواک است. او سال ۵۱ بعد از سفر به فرانسه به عراق می رود و با امام خمینی(ره) دیدار می کند.

در حسنیه ارشاد آن زمان حضور می یاید و از درس های دکتر علی شریعتی بهره می جوید. در دوران انقلاب و زمانی که دستگیرشدگان را به مدرسه رفاه می برندچون آدمهای دست چندم رژیم منحوس سابق هستند، با آنان را محبت و رافت اسلامی رفتار می کند.


۷ ماه از ازدواج شهید در قزوین نگذشته که قطعه شعری که بر علیه رژیم در جیب ایشان پیدا می کنند و زندانی می شود. مرحله دوم زندانی شدن ایشان در تهران بود که پنج سال طول کشید و علت اصلی آن کتاب هایی از ایشان بود که لو رفته بودند. در زندان تهران روزانه جیره کتک خوردن برقرار است. از بس او و دایی اش را شلاق می زنند از هوش می روند. ناخن هایش را می کشند. پایش را می شکنند اما رجایی همچون آهن سخت است و همچون کوه مقاومت می کند.

مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی در یکی از سخنرانی های خود می گوید: «اگر مقاومت ایشان در زیر شکنجه در زندان نبود، همه ما از بین رفته بودیم.»


اهل مذاکره نبود

گویا شهید رجایی زیاد اهل مذاکره در آن دوران نبوده است و در جایی به عراقی ها می گوید: زمانی که شما دائم بر سر ما و شهرهایمان بمب می ریزید، آمده اید و از مذاکره سخن می گویید! اول فشار را بردارید بعد ما مذاکره می کنیم.

زمانی که او کفیل وزارت آموزش و پرورش بودتابلویی بالای سر رجایی بود که روی آن نوشته بود: رجایی ارتجاعی. پرسیدم این را چه کسی نوشته؟ گفت: قبل از شما تعدادی از معلمان اعتصاب کرده بودند و یکی از آنان جلوی چشمم این را نصب کرد. حرفشان حق نبود و من بخواسته آنها عمل نکردم و آنها این را نوشتند و به دیوار زدند. اما من دست به آن نزدم تا همه بدانند وزیر مملکت اسلامی تا این حد به مردم اجازه می دهد بیایند و حرفشان را بزنند.

او حتی یکبار جلوی مدیران مدرسه غیر انتفاعی کمال وابسته به سران نهضت آزادی و عقاید آنان ایستاد و در روزنامه ای نوشت: همه باید از شرایط تحصیل یکسانی برخوردار باشند و پذیرش مدارس ملی و غیر انتفاعی پذیرفتن نوعی فاصله طبقاتی است. مردم ما شهید نداده اند که دوباره این دسته بندی ها رایج شود.

شهید رجایی دو هفته قبل از شهادت در جمعی گفته بود: چیزی از عمرش باقی نمانده است و در حدود دو هفته بعد هم ترور شد و به لقای حق پیوست.

 

 

متنی که خواندید بر گرفته از کتاب سیره شهید رجایی به قلم علامعلی رجایی است .

   جمعه 5 شهریور 1400نظر دهید »

خوب حرف بزن


وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) فرمود: «إنّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبواب الحکمة»

«صَمْت» يعني سکوت. خيلي از ماها بايد درس سکوت بخوانيم که چه وقت ساکت باشيم، چقدر حرف بزنيم و چطور حرف بزنيم. مگر آدم هميشه حرف مي‌زند؟! هر جا حرف مي‌زند؟! هر طور که دلش خواست سخن مي‌گويد؟! در حالي که حرف را به اندازه ضرورت مي‌زنند قهراً فکرکرده حرف مي‌زنند نه بيجا.

يکي از آداب حکيم شدن همين خاموش بودن، بجا سخن گفتن، کم سخن گفتن و مانند آن است.

به ما گفته‌اند کم حرف بزن و وقتي هم که مي‌خواهي حرف بزني هم خوب حرف بزن و هم حرفِ خوب بزن براي اينکه تو داري املا مي‌کني و فرشته‌ها دارند مي‌نويسند،

إِنَّ عَلَيْکُمْ لَحَافِظِينَ؛ کِرَاماً کَاتِبِينَ؛ لذا مواظب باشيد که خوب املا کنيد.

 

 

آیت الله جوادی آملی (حفظه الله ) جلسه درس اخلاق ۱۳۹۴

 

   پنجشنبه 4 شهریور 1400نظر دهید »

سفارش به امامت

در لحظه های آخر روز عاشورا امام حسین علیه السلام به هنگام خداحافظی با خواهران و فرزندان امام سجاد علیه السلام را در آغوش گرفت و فرمود:

ای پسرم ! تو پاکیزه ترین فرزندان من می باشی . بهترین خاندان من هستی و تو از طرف من سرپرست زنان و کودکان خواهی بود . این ها غریب و خوارند دچار ذلت و یتیمی شدند، دشمنان آنها را سرزنش می‌کنند ، مشکلات فراوان روزگار به آنها روی آورده است ، هر گاه فریاد کشند آنها را ساکت کن و هر گاه وحشت کرده اند آنها را تسکین ده. و افکار پراکنده شان را با کلماتی نرم سامان بده زیرا کسی از مردانشان نمانده است تا با آنان انس بگیرد جز تو و کسی ندارند که نزد او شکوه دل کنند غیر از تو ، آنها را به حال خود بگذار تا تو را ببویند و تو آنان را ببویی ، تا بر تو گریه کنند و تو هم بر آنان گریه کن .
سپس امام حسین علیه السلام دست امام سجاد علیه السلام را گرفت و با صدای بلند خطاب به همه زنان و کودکان فرمود: ای زینب ! ای ام کلثوم! ای سکینه ! ای رقیه ! ای فاطمه !
سخن مرا بشنوید و بدانید که این پسرم جانشین من و خلیفه من بر شماست و امامی است که اطاعت او واجب است.

 

منبع : فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام محمد دشتی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین صفحه ۳۱۹

   شنبه 30 مرداد 1400نظر دهید »

1 ... 10 11 12 ...13 ... 15 ...17 ...18 19 20 ... 254