موضوعات: خواندنی ها
   پنجشنبه 11 دی 1393

روزگـاری شهـر ما ویران نبـود             دین فروشی اینقدر ارزان نبود


صحبت ازموسیقی و عرفان نبود          هـیچ صوتی بهتر از قرآن نبود


دختران را بی حجابی ننگ بود             رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود


مـرجـعـیت مظـهر تـکریم بـود              حـکم او را عالمی تسـلیم بـود


اینک اما ………


پشت پا بر دین زدن آزادگی است            حرف حق گفتن عقب افتادگی است


آخـر ای پرده نشین فاطمه             کی رسی برداد دین فاطمه


اللهم عجل لولیک الفرج…



موضوعات: خواندنی ها
   چهارشنبه 10 دی 13931 نظر »

امام به عنوان هادی امّت، به دنبال هدایت و گره گشایی از کار مردم است؛ فرقی نمی کند که حجّت الهی در چه شرایطی زندگی کند؛ خواه در فضایی نسبتاً باز، خواه در فضایی کاملا بسته و تحت نظر. امام حسن عسکری علیه السّلام که از سال 234 ق به همراه پدر بزرگوارش، امام هادی علیه السّلام در سامرّا به سَر می بردند، دوران سختی را می گذاردند امّا این سختی دوران، مانع هدایتگری ایشان نمی شود.


ماجرای شگفت انگیز استخوان و باران

مدّت امامت امام عسکری علیه السّلام، 6 سال بود. در یکی از این سال ها، در سامرّا، قحطی پیش آمد؛ معتمد عبّاسی، خلیفه وقت، دستور داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند. مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلّی رفتند و دست به دعا برداشتند امّا باران نیامد. روز چهارم «جاثَلیق» (1)، بزرگِ اسقفان مسیحی (2) همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند می کرد، بارانی درشت فرو می بارید. این بار هم همینطور شد و در اثر دعای او، باران زیادی بارید؛ این مسئله سبب شکّ و تردید مسلمین گردید به گونه ای که حتّی عدّه ای به مسیحیّت (3) تمایل پیدا کردند.

به دنبال این جریان، خلیفه عبّاسی دست به دامان امام حسن عسکری علیه السّلام شد که در زندان بودند. خلیفه به امام عرض کرد که امّت جدّت رسول الله صلی الله علیه و آله را دریاب که هلاک شدند و داستان را برای امام تعریف کرد. امام فرمودند: فردا خواهم آمد و شکّ مردم را به امید خدا برطرف خواهم ساخت.

امام به عنوان هادی امّت، به دنبال هدایت و گره گشایی از کار مردم است؛ فرقی نمی کند که حجّت الهی در چه شرایطی زندگی کند؛ خواه در فضایی نسبتاً باز، خواه در فضایی کاملا بسته و تحت نظر

فردا که شد مردم آمدند، آن راهب نصرانی هم آمد. همین که دست ها را بلند کرد که دعا کند، امام عسکریّ علیه السّلام به بعضی از خدمت گزاران خود فرمود: دست راست راهب را بگیرید و ببینید میان انگشتان دست او چیست؟ استخوان سیاهی از دست راهب گرفتند؛ امام خطاب به راهب فرمودند: اکنون دعا کن و از خدا طلب باران کن، همین کار را کرد امّا آسمان که می رفت بارانی شود، در اثر دعای او باز شد و خبری از باران نشد.

خلیفه از امام پرسید: ای ابا محمّد این استخوان، چیست؟

امام عسکریّ علیه السّلام فرمود: این راهب از کنار قبر یکی از انبیاء عبور می کرده به این استخوان که متعلّق به بدن او بوده، دست پیدا کرده، و هیچ استخوان پیامبری ظاهر نمی شود مگر اینکه از آسمان باران می بارد.(4)


دو نکته طلایی

از این حادثه عظیم دو نتیجه می گیریم:

اوّل مسئله توسّل به انبیاء و اولیای الهی که مورد انکار طائفه وهّابیّت است؛ به این گمان که پیامبر که رحلت کرد، دیگر هیچ کاری از او بَر نمی آید. روشن است که این گمان به سبب جهل این طائفه به هویّت اصلی انسان یعنی نفس و جان انسان می باشد. این واقعه به روشنی اثبات می کند که حتّی تکّه ای از بدن مبارک یکی از اولیای الهی قادر است به اذن الله، کارهای بزرگی را انجام دهد.

دوم در خصوص افرادی که پیش گویی می کنند یا فال می گیرند و مانند آن، مردم عزیز بدانند که بسیاری از این اشخاص در شرایط خاصّی قادر به انجام کاری می باشند. به عنوان نمونه جایی که برای نشستن انتخاب می کنند، مهمّ است، از او بخواهید تا جای خود را تغییر دهد، آن گاه کارش را ادامه دهد. آیا خواهد توانست یا…!

امیدوارم از این واقعه تاریخی بهره برده باشید.


پی نوشت:

1. به رئیس نصاری در مناطق اسلامی، جاثَلیق گفته می شود.

2. به واعظ و خطیب مسیحیان،اسقف گفته می شود؛ کاتولیک ها، اسقف اعظم رم را «پاپ» می نامند.

3. برای مطالعه درباره مسیحیّت به کتاب ارزشمند “شناخت مسیحیّت” اثر عبّاس رسول زاده و جواد باغبانی نشر موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، مراجعه کنید.

4. إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة فی معرفة الائمّة، مصحّح رسولی محلّاتی، هاشم، نشر بنی هاشمی، چاپ اوّل، 1381ق، تبریز، ج2، ص429.


محمّدحسن بشیری

مدّرس حوزه علمیه


موضوعات: خواندنی ها
   سه شنبه 9 دی 13931 نظر »

دوران امامت امام حسن مجتبی علیه السلام شامل دو وضعیت است. در پی بیعت عمومی مردم با ایشان بعد از پدر در همان کوفه به عنوان حاکم مسلمین باقی ماندند تا اینکه کش و قوس جریانات و خیانتهای بزرگان و سستی های یاران و جهالت خوارج باعث شد آن حضرت راهی کم اشکال تر از صلح با معاویه نداشته باشند و به این امر رضایت دادند. در اینجا می‌خواهیم به نقش امام مجتبی علیه السلام در تبدیل تهدید به فرصت بیشتر بیندیشیم.


حجت خدا به مدینه باز می‌گردند

اکثر دوران امامت حضرت مجتبی علیه السلام مربوط به بعد از صلح و عزیمت به مدینه است. ایشان در این دوران طبق مفاد صلحنامه ، در امور حکومت دخالتی نمی‌کردند؛ در عین حال وظایف فراوان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر دوش خود احساس می‌کردند که به خوبی از عهده آنها برآمدند.

این دوره که حدوداً ده سال به طول انجامید، اقتضائات خاصی داشت. معاویه به عنوان حاکم مسلمین برای خود بیعت گرفته بود و به جز کارهای تبلیغاتی، صلحنامه خود با امام حسن علیه السلام را نیز مدرک مشروعیت حکومت خویش گردانیده بود. وجود چنین فردی در رأس امور مسلمین، تهدید بزرگی برای اسلام بود؛ اما تحمل و دوراندیشی در نحوه مبارزه با او، کم ضررترین گزینه در میان انتخابهای امام حسن علیه السلام بود.
صلح حسنی مقدمه ساز قیام حسینی

امام حسن علیه السلام حلقه‌ای از زنجیر پیوسته جانشینان دوازده‌گانه پیامبر صلی الله علیه و آله بود. ایشان به خوبی از شرایط زمانه خویش آگاه بود. مردم زمانه و شخصیت معاویه و آینده‌ای را که امت اسلامی با سستی هایشان برای خود رقم می‌زدند را به خوبی تشخیص می‌داد و واقعه عاشوراء را نیز مدّ نظر قرار داده بود. بنابراین در تحلیل صلح امام حسن علیه السلام و اقامت ده ساله در مدینه تا زمان شهادت به این امر باید توجه کنیم که امام حسن علیه السلام آنچه را که مردمِ باتجربه نیز نمی‌دیدند، در خشت خام می‌دید.


دوستانی که نتوانستند امام عصر خویش را درک کنند

از میان کسانی که در دوران آن حضرت می‌زیستند و جزو همفکران امام مجتبی علیه السلام نیز بوده‌اند اعتراضات و جملات ناسزایی نقل شده است که تکرار آن برای ما دردناک است. از جملات آنان چند نکته دستگیر ما می‌شود:

اول آنکه حتی دوستانی که در جهاد و پاکبازی آنان شکی نبود نیز درک کاملی از شرایط نداشتند و از جریانات صلح احساس سرافکندگی و ذلت می‌نمودند.

از امام مجتبی علیه السلام می‌آموزیم که گاه تکلیف به اقدامی داریم که نتیجه آن سالها و یا حتی قرنها بعد از مرگ ما ظاهر شود. این امر نباید ما را در مسیرمان سست کند

دوم آنکه امام با دیدی وسیع نسبت به حال و آینده تصمیم به صلح گرفتند و از این جهت تحلیلی فوق تحلیلهای عادی داشتند.

سوم آنکه راحتی ما در بیان تحلیل های جامع درباره صلح آن حضرت مرهون فاصله زمانی ما با آن دوران و رهایی مان از جوّ آن زمانه و نیز اطلاع از وقایع آینده اسلام است. ما هم اگر در آن دوران بودیم، بعید بود بتوانیم خود را از اشتباهات عمومی خارج کنیم.

چهارم آنکه شناختی که ما هم اکنون درباره عصمت ائمه اطهار علیهم السلام داریم مرهون تدبیرهای خود آن معصومین علیهم السلام و تلاشهای علماء است و متأسفانه مردمی که در کنار امام مجتبی علیه السلام بودند از عصمت ایشان بی‌اطلاع یا غافل بوده‌اند.


امامت در نقطه حساس تاریخ

سستی مردم راه تسلط معاویه را بر ایشان باز کرده بود و امام حسن علیه السلام در آن شرایط حساس به وظایف امامت خویش عمل می‌نمود. ایشان به بهترین وجهی به مقابله مکرهای معاویه پرداختند. آن حضرت می‌دانستند که مقابله فیزیکی با او دیگر ممکن نیست و باید از جبهه دیگری با معاویه جنگید، از این رو با ملزم کردن معاویه به شروطی، صلحنامه را امضاء نمودند و پس از مدت کوتاهی کوفه را برای همیشه ترک کرده، به مدینه بازگشتند.

بازگشت امام مجتبی و امام حسین علیهماالسلام و خاندان ایشان به مدینه سرآغاز فصل جدیدی در حیات پیوسته ائمه اطهار علیهم السلام است. این وضعیت حتی تا اواخر دوران امام حسین علیه السلام نیز به طول انجامید. امام حسن علیه السلام منتظر برچیده شدن ظلم معاویه و امثال معاویه بودند و این امر جز با ترک حکومت محقق نمی‌شد.

مقابله با دستگاه تبلیغاتی سیاسی معاویه از عهده هیچ کس جز ایشان بر نمی‌آمد و ایشان مراقب بودند که برنامه های معاویه در عادی نشان دادن روابط با ایشان به سرانجام نرسد.
شهادت امام حسن (ع)

تبدیل تهدید به فرصت

بعد از آن همه خیانت ها و سستی هایی که در سپاه کوفه وجود داشت، اگر امام مجتبی علیه السلام به جنگ با معاویه ادامه می‌دادند، دیری نمی‌گذشت که حادثه ننگینی پیش می‌آمد. مثلاً لشکریان، خود آن حضرت را نیز تسلیم معاویه می‌کردند(1). از امام مجتبی علیه السلام نقل شده است که اگر آن صلح انجام نمی‌شد، شیعیان تماماً کشته می‌شدند.(2)

قبول صلحنامه و اقامت امام مجتبی علیه السلام در مدینه اقدامی بود که تهدیدهای معاویه را تبدیل به فرصت نمود. هرچند مفتضح شدن معاویه و برچیده شدن حکومت فرزندان ابوسفیان در سالیان دراز بعد واقع شد؛ اما همه این پیروزیها جز در سایه اقدامات امام مجتبی علیه السلام محقق نمی‌گشت.

اقدام دیگر آن حضرت، معرفی کردن چهره واقعی معاویه برای تاریخ است. معاویه فردی بود که از رسانه‌های وقت، بیشترین استفاده را در موجه نشان دادن خود برد. ساختن احادیث جعلی یکی از کارهای او بود. اگر اقدامات ائمه اطهار علیهم السلام نبود، هم اکنون ما معاویه را فردی دیندار و خیرخواه و مهربان تصور می‌کردیم و مقام او را گرامی می‌داشتیم، اما امام حسن علیه السلام به طرُق گوناگونی چهره واقعی او را به مردم شناساندند.

با وجود آنکه بسیاری از شروط امام مجتبی علیه السلام در صلحنامه توسط معاویه شکسته شد، وجود این شروط و ثبت شدن آن در تاریخ برای شناسایی شخصیت معاویه بسیار راهگشاست. اینکه معاویه متعهد بود که به امام علی علیه السلام ناسزا گفته نشود و اینکه متعهد شده بود که برای خودش جانشین تعیین نکند ولی به خلاف عهد خود عمل کرد، سر نخ هایی برای شناخت درست معاویه در ورای همه تبلیغات او به دست ما می‌دهد. شروط دیگر نیز شنیدنی است: معاویه باید بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کند و حضرت مجتبی علیه السلام او را “امیرالمومنین” نخواند.(3)

بازگشت امام به مدینه باعث شد که با فراغت بالی که از امور حکومتداری برای ایشان پیدا شده بود، جلوه‌گر عملی اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله به مردم باشند. شاید اگر این فرصت دست نداده بود، کسی پیدا نمی‌شد که حالات مخصوصی را که ایشان در خصوص عبادت داشتند برای ما گزارش کند. قطره‌ای از حلم و بردباری فراوان، بخشش و انفاقات بسیار و بزرگمنشی‌های ایشان در کتابها برای ما به یادگار مانده است. شرح انفاقهای ایشان نیز شنیدنی است. مثلاً سه بار در طول عمر هرچه داشت، حتی کفشهای خود را به دو قسمت تقسیم کرد و نیمی از همه اموال خویش را در راه خدا داد. ایشان در طول عمر خود پیاده و گاه برهنه‌پا بیست و پنج بار به خانه خدا رفت و جریانات توجهات ایشان به خدای تعالی و یادآوری آخرت نیز برای مردم دوران ما باورنکردنی می‌نماید. (4)

راحتی ما در بیان تحلیل های جامع درباره صلح آن حضرت مرهون فاصله زمانی ما با آن دوران و رهایی مان از جوّ آن زمانه و نیز اطلاع از وقایع آینده اسلام است. ما هم اگر در آن دوران بودیم، بعید بود بتوانیم خود را از اشتباهات عمومی خارج کنیم
صلح حسنی با معاویه، نسخه ‌ای از صلح نبوی با کافران قریش

این مدت، فرصتی بود که هر چند در ظاهر تهدید و ذلت به حساب می‌آمد، در باطن زمینه ساز موفقیتها و پیروزمندیهای اوصیاء پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. از این روست که خود امام مجتبی علیه السلام صلح خویش را به صلح پیامبر صلی الله علیه و آله با کافران مکه در جریان حدیبیه تشبیه ‌نمودند(5) صلحی که به نظر بسیاری از اصحاب آن حضرت - یا حتی مردم زمان ما - ننگ آور به حساب آمد؛ اما اثرات موفقیت آمیز آن سالهای بعد برای مردم آشکار شد به گونه‌ای که در آن شرایط با جنگ هرگز نمی‌شد آن موفقیتها به دست آید. مثلاً افراد زیادی در آن دوران و بر اثر قرارداد صلح توانستند با اسلام آشنا شده و مسلمان گردند.

از تشبیهی که امام مجتبی علیه السلام درباره صلح خویش با معاویه نموده‌اند در می‌یابیم که برکات فراوانی که برای اسلام و تشیع پیدا شد، در اثر تدبیرهای امام مجتبی علیه السلام رخ داده است. جریان عاشورا و تأثیری که آن قیام در لرزاندن دائمی تدبیر ظالمان و مزوران تاریخ اسلام نیز ریشه در اقدامات امام مجتبی علیه السلام دارد. در حقیقت امام مجتبی علیه السلام شرایط را به گونه‌ای مهیا نمودند که زمینه حرکت اصلاحی امام حسین علیه السلام بتواند به وجود بیاید. از این رو امام مجتبی علیه السلام الگوی کاملی برای تبدیل تهدید به فرصت می‌باشد.


تکلیف ما برای نتایجی که به عمرمان کفاف نمی‌دهد

از امام مجتبی علیه السلام می‌آموزیم که گاه تکلیف به اقدامی داریم که نتیجه آن سالها و یا حتی قرنها بعد از مرگ ما ظاهر شود. این امر نباید ما را در مسیرمان سست کند.


پی نوشت:

1. رک: احتجاج، ج2، ص290.

2. علل الشرایع، ج1، ص 211.

3. شروط صلحنامه در کتابهای مختلف از جمله کتاب زندگینامه چهارده معصوم علیهم السلام تألیف جناب سید محسن خرازی و سایر نویسندگان قابل مطالعه است.

4. بحار الانوار، ج43، ص331.

5. علل الشرایع، ج1، ص211.

روح الله رستگارصفت



موضوعات: خواندنی ها
   شنبه 29 آذر 1393

یامبر اکرم (ص) فرموده‌اند:

وقتی بنده‌ای بمیرد، مردم گویند: چه به جای گذاشت؛ و فرشتگان گویند: چه همراه آورد. (نهج‌الفصاحه، ص 47، ح 242)


از مدینه مپرس که غم‌زده و جامه‌چاک، در گوشه‌ای نشسته است و ناگزیر است در این اندوه.

دریای بی‌کرانه‌ای که اینک در بستر آرمیده است و نفس‌های مهربانش به شماره افتاده‌اند، سال‌های سال، ستون‌های عرش را بر دوش کشیده و عمری، دلیل هستی بوده است.

زمین، کسی را گم کرده است؛ کسی که رد گام‌هایش، بهشت را به ارمغان جای گذاشت و دست‌های بر آسمان برآمده‌اش، باران را به جای خشکسالی می‌آورد؛ کسی که بودنش، کابوس را از خواب کائنات سترده بود؛ او که نامش، بر جاهلیت زمین تاخت و فطرت‌ها را به اوج پاکی برد.

مردی از دنیا می‌رود که دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم‌هایش، به پایان برساند…

مردی که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهای سطر پیامبری و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین خاتمیت.

مردی از دنیا می‌رود که آخرت را همچون پنجره‌ای دیگر بر نگاه‌های بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند که ساحل‌نشینان دنیا را روزنه‌ای هست که می‌تواند به دریای آخرت برساندشان؛ مردی که دنیا و آخرت را همچون دو چشم در کنار هم، همچون دو بال برای یک پرنده به تصویر کشید؛ مردی که دست‌های دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.

مردی از دنیا می‌رود که انسان‌ها را گره زد به وظیفه خویش؛ مردی که زیر بازوی عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم‌های معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله‌ای همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمی برافروخت تا از تیرگی‌ها نهراسد و در تاریکی‌ها نمیرد.

هنوز صدای «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذیِ خَلَقَ» است که می‌آید و در غارهای تفکر مشتاقان، ندای عرش را برمی‌انگیزد.

هنوز صدای «اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاْءَکْرَم»، دیدگان حقیقت طلب را به خوانش صحیفه‌های رحمت فرا می‌خواند و دست‌های شکرگزار را به نوشتن کتیبه‌های تفسیر.

پیامبر می‌رود؛ ولی…

تا همیشه وام‌دار پیامبری‌اش هستیم.

پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند:

از جمله بندگان، آن کس پیش خدا محبوب‌تر است که برای بندگان سودمندتر است. (نهج الفصاحه، ص 15، ح 86)

شما کاربران عزیز تبیانی می‌توانید برای عرض تسلیت سالروز رحلت خاتم پیامبران، پیام‌آور صلح و دوستی،‌ حضرت محمد مصطفی (ص)، از کارت تسلیت طراحی شده باشگاه کاربران استفاده کرده و رحلت پیامبر اسلام (ص) را به دیگران تسلیت بگویید.


موضوعات: خواندنی ها
   شنبه 29 آذر 1393


شب یلدا امسال مانند سال پیش در بزنگاهی خاص قرار دارد؛ بلند ترین شب سال را چگونه سپری خواهیم کرد؟

به علت چرخش ماه های قمری نسبت به ماه های شمسی همواره برخی مناسبتهای مذهبی با برخی مناسبتهای ملی تلاقی میکند. صرف این تلاقی شاید خیلی مهم نباشد اما در برخی موارد که یکی از این مناسبتها مستلزم اندوه و دیگری همراه شادی باشد این تلاقی باعث حرف و حدیثهایی میشود. در این موقع هر کدام از طیفهای جامعه رویکردی گاها متضاد را در مواجهه با این مناسبتها در پیش میگیرند. تلاقی وفات حضرت رسول اکرم (ص) با شب یلدای امسال یکی از این موارد میباشد که با دو رویکرد متفاوت همراه است، که البته می توان رویکرد سومی را به آن اضافه کرد با این هدف که هم میراث اصیل اعتقادی و هم رسوم ملی را پاسداشت.
رویکرد اول:

در این رویکرد نوعی حس ناسیونالیستی حاکم است. این رویکرد معتقد است که با اولویت دادن به رسوم ملی باید نشانه های دین حذف گردد یا در مقام تضعیف قرار گیرد. پرداختن به امورد دینی در چنین نگاهی در اولویتهای بعدی بوده و نگرانی از اینکه این رسوم دستخوش تغییر شوند، باعث میشود در چنین مواقعی تلاش گردد به مناسبتهای اعتقادی توجهی نشود.

ادامه »

صفحات: 1· 2


موضوعات: خواندنی ها
   شنبه 29 آذر 13931 نظر »

چرا بسیاری از چیزها که برای نسل گذشته «ارزش» بود اما دقیقا همان چیزها برای نسل امروز، «ضدارزش» است؟! مثلا نوع آرایش مو را بین دو نسل گذشته و فعلی مقایسه کنید. نسل قبلی موی مرتب را ارزش و موی شولیده و سیخ سیخی و نامرتب را زشت میدانست ولی الان دهها شکل موی سر را آرایش می کنند که مدل مشترک همه آنها نامرتب بودن است. یا شلوار چروکیده با فاق کوتاه، و زانوی پاره و یا ساییده شده می خرند و می پوشند!! روابط با نامحرم هم همینطور است. پیش از این اگر کسی با نامحرم ارتباط داشت همه انگشت به دهن می شدند و هو می کردند اما الان اگر کسی دوست دختر و پسر و یا روابط آزاد نداشته باشد، انگشت نماست! بین دختران دبیرستانی، دختری که دوست پسر ندارد، غریب و اُمل و عقب مانده است!!

مشکل کجاست؟

به اعتقاد من این مساله شبیه مساله تغذیه نسل امروز و دیروز است. نسل گذشته ما غذاهای مقوی و مغذی می خوردند، صبحانه آنها روغن زرد و شیره و خامه … بود و نهار آنها گوشت سالم و…
خیلی از غذاهایی که نسل امروز میخورند در نظر آنها حکم … را داشت!! (جای نقطه چین را خودتان یک کلمه بذارید!) اما نسل امروز ما اگر گوشت می خورد در قالب کالباس و سوسیس و لقمه کباب … است که واقعا معلوم نیست (معلوم است) که چطور درست شده!! صبحانه ونهار نسل فعلی ما، فسفوتها و ساندویچ های خیابانی است … چرا ؟! به نظر بنده، ذائقه ما عوض شده است، یعنی عوض کردند…

به اعتقاد من همانطور که درباره تغذیه، «ذائقه» ما را عوض شده و بلکه عوض کردند، درباره ارزشها نیز «فاهمه» و «هاضمه» و «روحیه» ما را عوض کردند!! هم عوض شدیم بخاطر برخی افراط و تفریطها و سخت گیریهای بیجا و هم از طریق ماهواره و پروسه نرم ما را عوض کردند. پس هم عامل درونی (خودمان مقصریم) و هم شیطنت بیرونی (تهاجم فرهنگی) موجب «تغییر هاضمه»ی ما شده است.

اگر شما نرم افزار یک ویندوز را عوض کنی، و نرم افزار دیگری نصب کنی، آیا همان عملکرد قبلی را از آن انتظار خواهی داشت؟! هرگز! نرم افزار نسل امروز عوض شده است! بخواهیم یا نخواهیم پارتیشن بندی شدیم! تنها چیزی که می تواند ما را به حالت اولی برگرداند، بیان سبک زندگی اسلامی متناسب با جهان امروز است.

در جایی سخنرانی داشتم می گفتم … من هر از چند ماه یا سال، میام بین شما و در یک فاصله یک متری شما سخنرانی میکنم، معلوم نیست سخن من موثر باشد یا نه ولی فرهنگ کشورهای اروپایی با اینکه هزاران کیلومتر از شما فاصله دارند، در قالب ماهواره 24 ساعته در خانه های شما حضور دارد، چطور انتظار داریم، فرهنگ و زندگی و ذائقه و فاهمه ما عوض نشود؟!

در مسیر یک سفرم، در یکی از شهرهای ایران جلوی مسجد بنری را نصب کرده بودند با این نوشته که: هر کس داوطلبانه دیش ماهواره خودش را تحویل اینجا دهد، یک دستگاه دیجیتال با 20 شبکه داخلی جایزه خواهد گرفت!!
از همین زاویه صحبتم سوال بنده این است: آیا کسی که مخاطب ماهواره است و جاذبه های ماهواره چشم و دل او را گرفته، دیش ماهواره را رها میکند و میآید سراغ شبکه های داخلی که دوسوم برنامه هایش کپی پیست ماهواره است؟!!

هیچ راهی نیست جز اینکه مبلغان و سخن گویان و اندیشمندان و متولیان امر فرهنگ، ذائقه مردم و جوانان را با یک «لذت برتر» که همان لذت معنوی است آشنا کنند. چنانچه مولوی در مثنوی میگوید:

اگر ترک لذت لذت بدانی دگر «لذت نفس» لذت ندانی

 

برگرفته از كتاب تا آسمان




موضوعات: خواندنی ها
   شنبه 29 آذر 1393


جلسه هم اندیشی با موضوع «بحث و بررسی پیرامون مسئله ولایت فقیه» در حوزه علمیه کوثر ورامین برگزار گردید:
خانم طاهره شاکری مدیر حوزه علمیه کوثر ورامین با اشاره به گرامی داشت هفته پژوهش از برگزاری جلسه هم اندیشی در این مدرسه خبر دادند.
ایشان تصریح نمودند: این جلسه به همّت معاونت پژوهش مدرسه در تاریخ 26/9/93 روز چهارشنبه ساعت 10 الی12 با موضوع «بحث و بررسی پیرامون مسئله ولایت فقیه» با حضور استاد فرهیخته حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر باقرزاده عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) قم آغاز گردید.
دکتر باقرزاده در این نشست ابتدا با استفاده از مباحث کلامی به اثبات و ضرورت جایگاه ولایت فقیه پرداخت و شبهاتی را که در این زمینه مطرح بود پاسخ دادند. مبحث بعدی ایشان در رابطه با رد سکولاریسم و نقد آن بود که طلاب را ترغیب به تحقیق در این زمینه واداشتند. در پایان طلاب و اساتید نظرات و اندیشه‌های خود را درباره‌ی مسائل مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه را ارائه دادند.
گفتنی است در این جلسه از طلاب مدارس استان تهران و فارغ التحصیلان این مدرسه نیز دعوت به عمل آمده بود.



موضوعات: خواندنی ها
   شنبه 29 آذر 1393

 

با توجه به این كه فراگیر شدن ظلم و جور در جهان از نشانه هاى ظهور است پس چرا مردم را براى زمینه سازى ظهور دعوت به صلح و ترك ظلم و گناه مى كنند؟
درباره مُصلح غیبى جهان، حضرت مهدى(عج) بیش از سه هزار روایت را شیعه و سنى از پیامبر عالى قدر اسلام صلى الله علیه و آله و پیشوایان الهى نقل كرده اند و این سؤال هم همیشه در ذهن افراد بود كه ما در پاسخ به آن مى گوییم:
اول: باید توجه كرد كه شرط ظهور امام زمان(عج)، هرگز منحصر به گسترش فساد در اجتماع انسانى نیست، بلكه هر گاه مردم دنیا از نظر رشد فكرى و كمال هاى روحى به حدى برسند كه بتوانند ارزش وجود امام را درك كرده و شایسته رهبرى ایشان شوند، در این صورت حضرت بدون هیچ قید و شرطى ظهور مى كند.
ناگفته نماند كه در كتاب هاى عقاید و مذاهب به گونه اى گسترده بحث و بررسى شده كه مانع اساسى براى غیبت امام، اخلاق و روحیات و آماده نبودن جامعه انسانى براى ظهور و حكومت آن حضرت است و اگر این مانع برطرف شود، دوران غیبت او هم سپرى مى شود.
براى نمونه دانشمند بزرگ و فیلسوف عالى مقام اسلام، مرحوم خواجه نصیرالدین طوسى در كتاب تجریدالاعتقاد در این باره سه جمله كوتاه اما پر معنا آورده است:
1. وجوده لطف: وجود امام معصوم - خواه آشكار و یا پنهان - براى جامعه انسانى نعمت معنوى و وسیله اطاعت الهى است و رابط میان خداوند و مردم.
2. و تصرفه لطف آخر: هرگاه امام از پرده غیبت بیرون آید و به راهنمایى ظاهرى بپردازد و زمام امور را به دست گیرد، خود نعمت دیگرى است، در این زمان نه تنها یك گروه، بلكه تمام جامعه انسانى از وجود او - كه ظهور عدل و داد، و مجرى دستورهاى آسمانى و احكام الهى است - بهره مى برند.
3. و عدمه منا: علت حضور نداشتن ایشان براى موانعى است كه خود مردم بر سر راهش به وجود آورده اند و اگر خود مردم براى حكومت واحد جهانى - آن هم بر پایه فضیلت و اخلاق و عدل و داد و رعایت حقوق و احكام اسلامى - آمادگى پیدا كنند، به یقیین او ظهور مى كند و هیچ گاه از ناحیه خداوند كوتاهى در ابراز لطف نبوده، بلكه این خود مردمند كه ظهور حكومت حقه الهى را به تأخیر انداخته.175 بنابراین، توسعه فساد و گسترش آلودگى، شرط منحصر ظهور امام نیست، بلكه راه نزدیك تر، همان پیدایش لیاقت و شایستگى در مردم است.
دوم: گسترش فساد و آلودگى جامعه بشرى هدف اصلى نیست، بلكه زمینه را براى ظهور حضرت و اصلاح جامعه انسانى فراهم مى كند؛ زیرا هنگامى كه زمین پر از ظلم و و جور و تبعیض و فساد شد و تجربه هاى گوناگون از ناتوانى مردم و قوانین در برقرارى عدالت اجتماعى حكایت كرد، در این هنگام، آمادگى فكرى كامل براى پذیرش برنامه یك رهبر الهى با یك انقلاب برتر و نوین پیدا مى شود تا به تمام نابسامانى ها خاتمه دهد! اصولاً هیچ نهضت اصلاحى بدون یك زمینه فكرى قبلى انجام نمى گیرد و اصل «عرضه و تقاضا» كه یك اصل اقتصادى است، یك اصل اجتماعى نیز مى باشد و تا درخواستى در مردم نباشد، عرضه هر نوع كالاى معنوى و مادى بى ارزش و بى ثمر خواهد بود.
سوم: از همه اینها گذشته، اگر ما به گسترش فساد كمك كنیم، از كسانى خواهیم بود كه انقلاب حضرت مهدى(عج) براى درهم كوبیدن آنها صورت مى گیرد و در برابر، اگر در صدد اصلاح جامعه برآییم، از كسانى هستیم كه در ارتش انقلابى او همكارى مى كنند؛ بنابراین به فرض این كه با كمك كردن به گسترش فساد و ظلم، ظهور حضرت را به پیش اندازیم، وضع خود را به یقین به خطر انداخته ایم. مگر نه این كه مصلح جهانى براى كوتاه كردن دست فاسدان و بر چیدن بساط ظلم و فساد قیام مى كند؟ در این حال ما چگونه مى توانیم با گسترش فساد و آلودگى و انحراف از انقلاب جهانى و نورانیش بهره مند شویم؟!
بنابراین، سكوت در برابر فساد و كمك به توسعه آن براى ظهور امام عصر(عج) صحیح نیست. شاید این اشكال و مغالطه كارى بیشتر از ناحیه كسانى است كه مى خواهند از زیر بار مسئولیت ها فرار، و یا در برابر هر آلودگى و شهوت رانى آزاد باشند.

منبع : porseman.org



موضوعات: خواندنی ها
   جمعه 28 آذر 1393


زندگی های ما مملو از “اطاعت‌"هاست. آدم ‌ها، صرف‌ نظر از اعتقاد و مرامی که دارند، در “اطاعت ‌کردن” با هم مشترکند. اما اطاعت از چه کسی؟
حتی اون ‌هایی که اعتماد به نفس زیادی وادارشان می کند که بگویند ما مطیع هیچ ‌کس و هیچ ‌چیزی نیستیم، اتفاقاً به شدت فرمانبردار هیولای نفسِ خود هستند.
ریسمانِ اطاعت‌ها، آدم‌ها را به هر طرف که بخواهد می‌کشاند. شاید این اطاعت - خوب یا بد-، برای یک لحظه باشد؛ اما مسیر زندگی‌ها را برای یک عمر عوض می‌کند.
باید بر سر دوراهی زندگی، تصمیم آخر را خیلی زود بگیری. هیچ راه سومی وجود ندارد. با هر کوچکترین عملی، یا در جاده‌ی اطاعت شیطانی قدم گذاشته‌ای یا در مسیراطاعت ربانی می‌روی. انتهای این دو جاده را از همین ابتدا برایت ترسیم کرده اند تا خودت در کمال هوشیاری و اختیار، تصمیم بگیری[1] اما جاده‌ها همیشه بی دغدغه و بی‌ دردسر نیستند!

اطاعت شیطانی
عاقبت تلخ لحظه‌ای فرمانبرداری از نفس اماره را خیلی‌ هایمان تجربه کرده‌ایم و تأسفش را همراهمان داریم. همان لحظه‌هایی که چراغ سبز نشان داد و وسوسه کرد و ما نفهمیدیم که چقدر راحت دارد با پای خودمان به دنبال خودش می‌کشاندمان به سرزمین ولایت شیطان.
ما اهل این سرزمین نبودیم اما با یک اطاعتِ لعنتی، مسافرش شدیم. سوغات آن سرزمینِ شوم، برای بعضی‌ها صغیر بود و برای بعضی‌ها، کبیر. بعضی‌ها بلیط برگشت هم دارند و برمی‌گردند اما بعضی، پل‌های پشت سر را کوبیدند تا برای همیشه ساکن دیار ابلیس شوند! (خدا نصیب نکند!)
وقتی به جاده‌ی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر وارد شوی، همسفران بی‌نظیری با تو همراه می‌شوند. افتخار معیت با اینان، فقط نصیب مطیعان خدا می‌شود: “وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا” و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند
همان کسی که “خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ” [2] (مرا بیافریده سپس راهنماییم می کند)، می گوید اطاعتش نکنید تا ایمن بمانید. “یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ"[3] اما برای همین اطاعت نکردن و ایمن ماندن، باز باید سر به اطاعتی دیگر سپرد. نگویید این دوُری باطل است و بی فایده، چون این اطاعتِ نجات ‌بخش، از جنس دیگری است.

اطاعت ربانی
“یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً” [4] “اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى‏] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [كتاب‏] خدا و [سنت‏] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است. “
پس روی دیگر اطاعت، رنگ و بوی دیگری دارد که قرآن، خوشبختی و عاقبت نیک را نتیجه ی آن می داند. اما چرا؟ چرا خوشبختی در گرو این اطاعت است؟ چون بهترین چیزی که به کانون هستی- بخوانید کانون خوشبختی- نزدیکمان می کند، همین اطاعت ربانی است.
از امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدند: بهترین چیزی که بنده با آن، به خدای عزوجل تقرب می جوید چیست؟ حضرت فرمود: “أَفْضَلُ مَا یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ طَاعَةُ أُولِی الْأَمْرِ” بهترین چیزی که بنده با آن، به خدای عزوجل تقرب می‌جوید، اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر است.[5]
عبد الاعلی از امام صادق(علیه السلام) شنید که فرمود: “السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَیْرِ، السَّامِعُ الْمُطِیعُ لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِی لَا حُجَّةَ لَهُ” شنیدن و اطاعت کردن، درهای خیرند. آن که می‌شنود و اطاعت می کند، حجتی علیه او نیست؛ اما آن ‌کس که می‌شنود و نافرمانی می کند، حجت و دفاعی از خود ندارد
وقتی به جاده‌ی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر وارد شوی، همسفران بی‌نظیری با تو همراه می‌شوند. افتخار معیت با اینان، فقط نصیب مطیعان خدا می‌شود: “وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا” [6] “و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند.”
آنهایی که در مقابل خدا حرف ‌گوش ‌کن و مطیعند، درهای خیر و خوشبختی فرا رویشان باز است. یا بهتر است بگوییم، همین اطاعت ‌کردنشان، باب خیر است برایشان.
عبد الاعلی از امام صادق(علیه السلام) شنید که فرمود: “السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَیْرِ، السَّامِعُ الْمُطِیعُ لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِی لَا حُجَّةَ لَهُ” شنیدن و اطاعت کردن، درهای خیرند. آن که می‌شنود و اطاعت می کند، حجتی علیه او نیست؛ اما آن ‌کس که می‌شنود و نافرمانی می کند، حجت و دفاعی از خود ندارد. [7]
نکته‌ای را نباید فراموش کرد: “إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ “[8] “جز این نیست كه مومنان كسانى‏اند كه به خدا و پیامبرش گرویده‏اند، و هنگامى كه با او بر سر كارى اجتماع كردند، تا از وى كسب اجازه نكنند نمى‏روند.”
یعنی وقتی قرار می شود حرف‌ گوش ‌کن و مطیعِ خدا باشی، باید برای هر کاری اجازه داشته باشی، باید حرف ها و رفتارهایت، تصمیم‌ها و اقدام‌ هایت را با خدا و نمایندگانش چک کنی.

پی نوشت ها:
[1] - “إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا” سوره انسان، 3
[2] - سوره شعراء، 78
[3] - سوره نور، 21
[4] - سوره نساء، 59
[5] - الكافی؛ ج‏1، ص187
[6] - سوره نساء، 69
[7] - الكافی؛ ج‏1، ص205
[8] - سوره نور، 62

 

فاطمه حسینی مجرد


موضوعات: خواندنی ها
   سه شنبه 25 آذر 13936 نظر »

1 ... 221 222 223 ...224 ... 226 ...228 ...229 230 231 ... 251

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 1837
  • دیروز:
  • 7 روز قبل: 12080
  • 1 ماه قبل: 49567
  • کل بازدیدها: 913238
رتبه وبلاگ