(آيه ۳۱)- چرا قرآن بر يكى از ثروتمندان نازل نشده؟

در آيات قبل سخن از بهانه جوئيهاى مشركان در برابر دعوت پيامبران بود، در اينجا به يكى ديگر از بهانه‏ هاى واهى و بى ‏اساس آنان اشاره كرده، مى ‏فرمايد:  «و گفتند: چرا اين قرآن بر مرد بزرگ و (ثروتمندى) از اين دو شهر (مكّه و طائف) نازل نشده است»؟! (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ).  

(آيه ۳۲)- قرآن مجيد براى كوبيدن اين طرز تفكر زشت و خرافى پاسخهاى دندان شكنى مى ‏دهد و ديدگاه الهى و اسلامى را كاملا مجسم مى ‏سازد، نخست مى‏ گويد: «آيا آنها رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏كنند»؟! (أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ). تا به هر كس بخواهند نبوت بخشند، و كتاب آسمانى بر او نازل كنند. از اين گذشته اگر تفاوت و اختلافى از نظر سطح زندگى در ميان انسانها وجود دارد هرگز دليل تفاوت آنها در مقامات معنوى نيست، بلكه: «ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را براى بعضى برترى داديم تا يكديگر را مسخر كرده» و با هم تعاون نمايند (نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا). آنها فراموش كرده‏اند كه زندگى بشر يك زندگى دسته جمعى است، و اداره اين زندگى جز از طريق تعاون و خدمت متقابل امكان پذير نيست.  «و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آورى مى‏كنند (از مال و جاه و مقام) برتر و بهتر است» (وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ). بلكه تمام اين مقامها و ثروتها در برابر رحمت الهى و قرب پروردگار به اندازه بال مگسى وزن و قيمت ندارد.

 (آيه ۳۳)- قصرهاى با شكوه با سقفهاى نقره‏ اى! (ارزشهاى دروغين) قرآن همچنان بحث پيرامون نظام ارزشى اسلام و عدم معيار بودن مال و ثروت و مقامات مادى را ادامه مى‏ دهد. نخست مى‏ فرمايد: «اگر (تمكّن كفّار از مواهب مادى) سبب نمى‏ شد كه همه مردم امت واحد (گمراهى) شوند ما براى كسانى كه به (خداوند) رحمن كافر مى ‏شدند خانه ‏هايى قرار مى‏ داديم با سقفهايى از نقره و نردبانهايى كه از آن بالا روند» (وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ).

 (آيه ۳۴)- سپس مى ‏افزايد: علاوه بر اين «براى خانه‏ هاى آنان درها و تختهايى قرار مى ‏داديم كه بر آن تكيه كنند» (وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ).

 (آيه ۳۵)- باز به اين هم اكتفا نكرده مى ‏افزايد: علاوه بر همه اينها «انواع وسائل تجملى و زينت آلات» براى آنها قرار مى ‏داديم (وَ زُخْرُفاً). تا زندگى مادى و پر زرق و برقشان از هر نظر تكميل گردد، قصرهايى مجلل و چند اشكوبه با سقفهايى از نقره، و درها و تختهاى متعدد، و انواع وسائل زينتى، و هرگونه نقش و نگار آن چنانكه مطلوب و مقصود و معبود دنيا پرستان است. سپس مى‏ افزايد: «اما همه اينها متاع زندگى دنياى مادى است و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهيزگاران است» (وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ). كوتاه سخن اين كه سرمايه‏ هاى مادى و اين وسائل تجملاتى دنيا به قدرى در پيشگاه پروردگار بى ‏ارزش است كه مى‏بايست تنها نصيب افراد بى ‏ارزش همچون كفّار و منكران حق باشد، و اگر مردم كم ظرفيت و دنيا طلب به سوى بى‏ ايمانى و كفر متمايل نمى ‏شدند خداوند اين سرمايه‏ ها را تنها نصيب اين گروه منفور و مطرود مى ‏كرد، تا همگان بدانند مقياس ارزش و شخصيت انسان اين امور نيست. و از اينجا روشن مى ‏شود كه نه بهره‏مند بودن گروهى از كفار و ظالمان از اين مواهب مادى دليل بر شخصيت آنهاست، و نه محروم بودن مؤمنان از آن، و نه استفاده از اين امور در حد معقول، به صورت يك ابزار، ضررى به ايمان و تقواى انسان مى‏زند، و اين است تفكر صحيح اسلامى و قرآنى.

دیده شده در برگزیده تفسیرنمونه ،آیت‌الله مکارم شیرازی ، ج ۴، ۳۶۰. سوره زخرف.

   پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395نظر دهید »

یکتا پرستی 

(آيه ۲۶)- توحيد , سخن جاويدان انبياء: در اينجا اشاره كوتاهى به سرگذشت ابراهيم و ماجراى او با قوم بت ‏پرست بابل شده است، تا بحث نكوهش تقليد را كه در آيات قبل آمده بود تكميل كند، زيرا اولا: ابراهيم (ع) بزرگترين نياى عرب بود كه همه او را محترم مى ‏شمردند، هنگامى كه او پرده ‏هاى تقليد را مى ‏درد اينها نيز اگر راست مى ‏گويند بايد به او اقتدا كنند. ثانيا: بت‏ پرستانى كه ابراهيم در مقابل آنها قيام كرد به همين استدلال واهى (پيروى از پدران) تكيه مى‏ كردند، و ابراهيم هرگز آن را از آنها نپذيرفت. نخست مى‏ فرمايد: «به خاطر بياور هنگامى كه ابراهيم به پدرش (عمويش آزر) و قوم بت ‏پرستش گفت من از آنچه شما مى‏ پرستيد بيزارم»! (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ).  

(آيه ۲۷)- و از آنجا كه بسيارى از بت‏ پرستان خدا را نيز پرستش مى ‏كردند ابراهيم بلافاصله او را استثناء كرده، مى ‏گويد: «مگر آن خدايى كه مرا آفريده كه او هدايتم خواهد كرد» (إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ). او در اين عبارت كوتاه هم استدلالى براى انحصار عبوديت به پروردگار ذكر مى ‏كند زيرا معبود كسى است كه خالق و مدبر است، و همه قبول داشتند كه خالق خداست و هم اشاره به مسأله هدايت تكوينى و تشريعى خداست كه قانون لطف آن را ايجاب مى‏كند.

 (آيه ۲۸)- ابراهيم نه تنها در حيات خود طرفدار اصل توحيد و مبارزه با هرگونه بت ‏پرستى بود، بلكه تمام تلاش و كوشش خود را به كار گرفت كه (كلمه توحيد هميشه در جهان باقى و برقرار بماند. چنانكه آيه شريفه مى‏ گويد: «او آن (كلمه توحيد را كلمه باقيه در فرزندان و اعقاب خود قرار داد تا به سوى خدا بازگردند» (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ). جالب اين كه امروز تمام اديانى كه در كره زمين دم از توحيد مى ‏زنند از تعليمات توحيدى ابراهيم (ع) الهام مى ‏گيرند، و سه پيامبر بزرگ الهى «موسى» (ع) و «عيسى» (ع) و محمد صلّى اللّه عليه و اله از دودمان او هستند، و اين دليل صدق پيشگويى قرآن در اين زمينه است.

 (آيه ۲۹)- اين آيه در حقيقت پاسخ به اين سؤال است: با اين حال چگونه خداوند مشركان مكه را عذاب نمى ‏كند؟ مگر در آيات قبل نخوانديم «ما از اقوام گذشته كه انبيا را تكذيب كردند انتقام گرفتيم»؟! در پاسخ مى‏گويد: «بلكه اين گروه (مشركان مكّه‏) و پدران آنها را از مواهب دنيا بهره‏مند ساختم تا حق و فرستاده آشكار الهى به سراغ آنان آمد» (بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ).‏  ما تنها به حكم عقل به بطلان شرك و بت‏ پرستى و حكم وجدانشان به توحيد قناعت نكرديم، و براى اتمام حجت آنها را مهلت داديم تا اين كتاب آسمانى كه سراسر حق است، و اين پيامبر بزرگ صلّى اللّه عليه و اله براى هدايت آنان قيام كند.

 (آيه ۳۰)- ولى عجب اين كه: «هنگامى كه حق (قرآن) به سراغ آنها آمد (به جاى اين كه به اصلاح و جبران خطاهاى گذشته خويش پردازند گروه كثيرى به مخالفت برخاستند و) گفتند: اين سحر است و ما نسبت به آن كافريم» (وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ).


دیده شده در برگزیده تفسیرنمونه ،آیت‌الله مکارم شیرازی ، ج ۴، ۳۵۸. سوره زخرف.

   دوشنبه 20 اردیبهشت 13951 نظر »


(آيه ۲۱)- در اين آيه به دليل ديگرى كه ممكن است آنها به آن استدلال كنند اشاره كرده، مى ‏گويد: «يا اين كه ما كتابى را پيش از اين كتاب به آنها داده ‏ايم و آنها به آن تمسّك مى ‏جويند»؟! (أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ). يعنى آنها براى اثبات اين ادعا بايد يا به دليل عقل متمسك شوند، يا به نقل، در حالى كه نه دليلى از عقل دارند، و نه دليلى از نقل، تمام دلائل عقلى دعوت به توحيد مى‏ كند، و همه انبيا و كتب آسمانى نيز دعوت به توحيد كردند.  

(آيه ۲۲)- در اين آيه به بهانه اصلى آنان اشاره كرده كه آن هم در واقع خرافه‏اى بيش نيست كه پايه خرافه ديگرى شده است، مى ‏فرمايد: «بلكه آنها مى ‏گويند: ما نياكان خود را بر مذهبى يافتيم و ما نيز به آثار آنها هدايت شده ‏ايم» (بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ). در حقيقت آنها دليلى جز «تقليد كوركورانه» از پدران و نياكان خود نداشتند و عجب اين كه خود را با اين تقليد هدايت يافته مى ‏پنداشتند، در حالى كه در مسائل اعتقادى و زير بنايى فكرى هيچ انسان فهميده و آزاده‏اى نمى‏ تواند متكى بر تقليد باشد آن هم به صورت تقليد «جاهل از جاهل».

ادامه »

   یکشنبه 19 اردیبهشت 13954 نظر »


(۱۶)- در اين آيه براى محكوم كردن اين تفكر خرافى از ذهنيات و مسلمات خود آنها استفاده مى ‏كند، چرا كه آنها جنس مرد را بر زن ترجيح مى ‏دادند، و اصولا دختر را ننگ خود مى‏ شمردند، مى‏ فرمايد: «آيا از ميان مخلوقاتش دختران را براى خود انتخاب كرده و پسران را براى شما برگزيده است» (أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاكُمْ بِالْبَنِينَ). به پندار شما مقام دختر پايين‏تر است، چگونه خود را بر خدا ترجيح مى ‏دهيد؟ سهم او را دختر، و سهم خود را پسر مى ‏پنداريد؟!


 (آيه ۱۷)- باز همين مطلب را به بيان ديگرى تعقيب كرده، مى ‏گويد: «در حالى كه هرگاه يكى از آنها را به همان چيزى كه براى خداوند رحمان شبيه قرار داده [به تولد دختر] بشارت دهند صورتش (از فرط ناراحتى) سياه مى ‏شود، و خشمگين مى ‏گردد»! (وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ). اين تعبير به خوبى حاكى از تفكر خرافى مشركان ابله در عصر جاهليت در مورد تولد فرزند دختر است كه چگونه از شنيدن خبر ولادت دختر ناراحت مى‏ شدند در عين حال فرشتگان را دختران خدا مى ‏دانستند!

ادامه »

   شنبه 18 اردیبهشت 13954 نظر »


پیامبر بزرگ : 

«هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَ دِينِ الْحَقّ‏ِ لِيُظْهِرَهُ عَلىَ الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏» (توبه/۳۳)

«او كسى است كه پيامبر خود را براى هدايت مردم فرستاد، با دينى درست و بر حق، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند، هر چند مشركان را خوش نيايد.»

 

«یاایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون» ( سوره انفال / ۲۴) 

(ای کسانیکه ایمان آورده اید،خدا و رسولش را زمانیکه شما را به سوی آنچه زنده تان می سازددعوت می کنند، اجابت کنید وبدانید که خدا بین انسان و قلبش حائل می شود وبدانید که به سوی او محشور می شوید)،

 

حدیث : 

النبی ( صلی الله و علیه و آله و سلم ) یا بنی عبدالمطلب ! أِنی والله ما أعلم شاب فی العرب .… پیامبر صلی الله فرمودند : ای پسران عبدالمطلب ! به خدا سوگند که من جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قوم خود چیزی بهتر از آن آورده باشد که من برای شما آوردم ؛ من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام ، خدای متعال به من فرمان داده است تا شما را به سوی او بخوانم .۱


دیده شده در کتاب الحیاه ، ترجمه احمد آرام ، انتشارات دلیل ما ،جلد اول ، باب نخست ، شناخت حجت ، ص ۲۴۰

   شنبه 18 اردیبهشت 13954 نظر »

(آيه ۱۳)- اين آيه هدف نهايى آفرينش اين مراكب را چنين بازگو مى‏ كند: «تا بر پشت آنها به خوبى قرار گيريد سپس هنگامى كه بر آنها سوار شديد، نعمت پروردگارتان را متذكّر شويد و بگوييد: پاك و منزه است كسى كه اين را مسخّر ما ساخت، و گر نه ما توانايى تسخير آن را نداشتيم» (لِتَسْتَوُوا عَلى‏ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ).

 (آيه ۱۴)- در اين آيه گفتار مؤمنان راستين را به هنگام سوار شدن بر مركب اين گونه تكميل مى‏ كند: «و ما به سوى پروردگارمان باز مى ‏گرديم» (وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ). اين جمله اشاره‏اى به مسأله معاد است چرا كه هميشه توجه به آفريدگار و مبدأ، انسان را متوجه معاد نيز مى ‏سازد. و نيز اشاره‏اى است به اين معنى كه مبادا هنگام سوار شدن و تسلّط بر اين مركبهاى راهوار مغرور شويد، و در زرق و برق دنيا فرو رويد، بلكه به ياد انتقال بزرگتان از اين جهان به جهان ديگر باشيد.  

(آيه ۱۵)- چگونه ملائكه را دختران خدا مى‏ خوانيد؟ بعد از تحكيم پايه ‏هاى توحيد از طريق بر شمردن نشانه‏ هاى خداوند در نظام هستى و نعمتها و مواهب او، در اينجا به نقطه مقابل آن يعنى مبارزه با شرك و پرستش غير خدا پرداخته نخست به سراغ يكى از شاخه ‏هاى آن يعنى پرستش فرشتگان مى‏ رود و مى ‏فرمايد: «آنها براى خداوند از ميان بندگانش جزئى قرار دادند» (وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً). تعبير به «جزء» هم بيانگر اين است كه آنها فرشتگان را فرزندان خدا مى‏ شمردند زيرا هميشه فرزند جزئى از وجود پدر و مادر است كه به صورت نطفه از آنها جدا مى ‏شود. و نيز بيان كننده پذيرش عبوديت آنهاست چرا كه فرشتگان را جزئى از معبودان در مقابل خداوند تصور مى‏ كردند. سپس مى ‏افزايد: «انسان كفران كننده آشكارى است» (إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ). به جاى اين كه سر بر آستان خالق و ولى نعمت خود بسايد راه كفران پيش گرفته به سراغ مخلوقاتش مى ‏رود.

 

دیده شده در برگزیده تفسیر نمونه آیت‌الله مکارم شیرازی ، ج ۴ ، ص ۳۵۰ ( سوره مبارکه زخرف) 

   جمعه 17 اردیبهشت 13952 نظر »


(آيه۱۱)- سومين موهبت را كه مسأله نزول آب باران و احياى زمينهاى مرده است در اين آيه به اين صورت مطرح مى ‏كند «همان كسى كه از آسمان آبى فرستاد بمقدار معيّن» (وَ الَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ).  «و به وسيله آن سرزمين مرده‏اى را حيات بخشيديم» (فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً).  «و همين گونه (كه زمينهاى مرده با نزول باران زنده مى ‏شوند شما نيز بعد از مرگ زنده، و از قبرها) خارج خواهيد شد» (كَذلِكَ تُخْرَجُونَ).

 (آيه ۱۲)- در چهارمين مرحله بعد از ذكر نزول باران و حيات گياهان به آفرينش انواع حيوانات اشاره كرده، مى ‏گويد: «همان كسى كه همه زوجها را آفريد» (وَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها). تعبير به «ازواج» (زوجها) كنايه از انواع حيوانات است، به قرينه گياهان كه در آيات قبل آمد. و مى ‏دانيم قانون زوجيت، قانون حيات در همه جانداران مى ‏باشد و افراد نادر و استثنايى مانع از كليت قانون نيست. در پنجمين مرحله كه آخرين نعمت را در اين سلسله بيان مى ‏كند سخن از مركبهايى است كه خداوند براى پيمودن راههاى دريايى و خشكى در اختيار بشر گذارده، مى ‏فرمايد: «و براى شما از كشتيها و چهار پايان مركبهايى قرار داد كه بر آن سوار مى ‏شويد» (وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ). اين يكى از مواهب و اكرامهاى خداوند نسبت به نوع بشر است كه در انواع ديگر از موجودات زنده ديده نمى ‏شود.

 

دیده شده در برگزیده تفسیر نمونه ،آیت‌الله مکارم شیرازی ،ج ۴ ص ۳۵۰( سوره مبارکه زخرف) 

   جمعه 17 اردیبهشت 13953 نظر »



(آيه ۱)- در آغاز اين سوره باز با «حروف مقطعه» «حاء، ميم» (حم). رو برو مى ‏شويم، اين چهارمين سوره‏ اى است كه با «حم» آغاز شده.


 (آيه ۲)- در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده، مى‏ فرمايد: «سوگند به كتاب مبين» و روشنگر (وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن، و دلائل صدقش نمايان، و راههاى هدايتش واضح و مبين است.

 

(آيه ۳)- كه «ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد» (إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ‏ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى ‏باشد. و يا به معنى «فصاحت» آن است- چرا كه يكى از معانى عربى همان «فصيح» است- اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق به خوبى از لابلاى كلمات و جمله ‏هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند.                      

 

ادامه »


موضوعات: متقین, انس با قرآن
   پنجشنبه 16 اردیبهشت 13951 نظر »

سوره زخرف 


این سوره مکی است و ۸۹ آیه دارد .

مباحث اين سوره را مى‏ توان در هفت بخش خلاصه كرد:

بخش اول: از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله سخن مى‏گويد.

بخش دوم: قسمتى از دلائل توحيد را در «آفاق» و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها بر می‏شمرد.

بخش سوم: همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه، تكميل مى‏كند.

 بخش چهارم: براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى‏كند.

 بخش پنجم: مسأله معاد و پاداش مؤمنان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى‏دهد.

بخش ششم: ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى‏ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى‏اساس در ارزيابى خود در باره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى‏شوند.

بخش هفتم: از مواعظ و اندرزهاى مؤثر و پربار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر سخن مى‏گويد.

فضيلت تلاوت سوره: در حديثى از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله مى‏خوانيم: «كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى‏شود: اى بندگان من! امروز نه ترسى بر شماست، و نه غمى، بدون حساب وارد بهشت شويد».

اين بشارت بزرگ و فضيلت بى‏حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى‏شود، چرا كه تلاوت مقدمه‏اى است براى انديشه، و «ايمان» و «عمل» ثمره‏اى از آن است.


دیده شده در برگزیده تفسیر نمونه آیت‌الله مکارم شیرازی، ج ۴ ، ص ۳۴۸.

   سه شنبه 14 اردیبهشت 13954 نظر »


( آیه ۲)سـپـس بـه ذكـر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر(ص)پرداخته ، مى افزايد: ((و(آيا) بار سنگين را ازتو برنداشتيم))!؟(ووضعنا عنك وزرك).

(آيه۳)ـ ((همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد)) (الذى انقض ظهرك).

 

اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟. قـرائن آيـات بـه خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت ونبوت ، و دعوت به سوى تـوحـيـد و يـكـتـاپـرسـتـى ، و بـرچـيـدن آثـار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پـيـغمبراسلام (ص) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت باچنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، وتنها بـاامـدادهـاى الهى برآنها پيروز مى شدند،منتها شرائط محيط و زمان پيغمبراسلام (ص) از جهاتى سخت تر و سنگينتر بود.

ادامه »

   دوشنبه 13 اردیبهشت 1395نظر دهید »

1 ... 2 3 4 5 6 7 ...8 ...9 11 13

جستجو
آمار وبلاگ ها
  • امروز: 467
  • دیروز: 511
  • 7 روز قبل: 11657
  • 1 ماه قبل: 25380
  • کل بازدیدها: 1726487
رتبه وبلاگ
  • رتبه کشوری دیروز: 17
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 23
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 32
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1